برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۹ - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش ۵) - شبیخون دوم پرموده به بهرام

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۹ - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش ۵) - شبیخون دوم پرموده به بهرام

***

پهلوانان ایرانی، بیگانه با ترفند شبیخون در نبرد.

***

شبیخون شگرد (تاکتیک) ِ جنگی توارنیان است. ایرانیان ترفند شبیخون را زشت میدانند و از سر ِ نامردی و زبونی.(( شبیخون نه کردار مردان بود )) 

ایرانیان نبرد رخ به رخ و چشم در چشم حریف را مردانه تر می دانند و دوست تر می دارند.

***

شبیخون دوم پرموده به بهرام:

 چو آمد به لشکرگه خویش باز / شبیخون سگالید گردن فراز -

 چو نیمی ز تیره شب اندر گذشت / سپهدار جنگی برون شد به دشت -

 سپهبد بران سوی لشکر کشید / ز ترکان طلایه کس او را ندید -

 چو آمد به نزدیکی رزمگاه / دم نای رویین برآمد ز راه -

 چو آواز کوس آمد و کرنای / بجستند ترکان جنگی ز جای -

 ز لشکر بران سان برآمد خروش / که شیر ژیان را بدرید گوش -

 به تاریکی اندر دها ده بخاست / ز دست چپ لشکر و دست راست -

 یکی مر دگر را ندانست باز / شب تیره و نیزه‌های دراز -

 به خنجر همی آتش افروختند / زمین و هوا را همی‌سوختند -

 ز ترکان جنگی فراوان نماند / ز خون، سنگها جز به مرجان نماند -

  گریزان همی‌ رفت مهتر چو گرد / دهن خشک و لبها شده لاجورد -

 چنین تا سپیده‌ دمان بردمید / شب تیره گون دامن اندر کشید –


بهادر امیرعضدی

ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۸ - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش ۴) - شبیخون اول پرموده به بهرام

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۸ - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش ۴) - شبیخون اول پرموده به بهرام

***

پهلوانان ایرانی، بیگانه با ترفند شبیخون در نبرد.

***

شبیخون شگرد (تاکتیک) ِ جنگی توارنیان است. ایرانیان ترفند شبیخون را زشت میدانند و از سر ِ نامردی و زبونی. (( شبیخون نه کردار مردان بود ))

ایرانیان نبرد رخ به رخ و چشم در چشم حریف را مردانه تر می دانند و دوست تر می دارند.

***

شبیخون اول پرموده  به بهرام: 

میان دو لشکر دو فرسنگ بود / که پهنای دشت از در جنگ بود - 

 دگر روز بهرام جنگی برفت / به دیدار گردان پرموده تفت -

 نگه کرد پرموده او را بدید / ز هامون یکی تند بالا گزید -

 سپه را سراسر همه برنشاند / چنان شد که در دشت جایی نماند -

 سپه دید پرموده چندانک دشت / ز دیدار ایشان همی خیره گشت -

 و را دید در پیش آن لشکرش/ به گردون برآورده جنگی سرش -

 غمی گشت و با لشکر خویش گفت / که این پیش‌رو را هژبر ست جفت -

 شمار سپاهش پدیدار نیست / هم این رزم را کس خریدار نیست -

 سپهدار گردن‌کش و خشمناک / همی خون شود زیر او تیره خاک -

 چو شب تیره گردد شبیخون کنیم / ز دل بیم و اندیشه بیرون کنیم -

 چو پرموده آمد به پرده سرای / همی‌زد ز هر گونه از جنگ رای -

 همی‌گفت کین از هنرها یکی ست / اگر چه سپه‌شان کنون اندکی ست -


 بدان‌گه که بهرام شد جنگ‌جوی / از ایران سوی ترک بنهاد روی -

 یکی باغ بد در میان سپاه / ازین روی و زان روی بد رزم‌گاه -

 بیامد بدان باغ و می در کشید / چو پاسی ز تیره شب اندر کشید -

 طلایه بیامد به پرموده گفت / که بهرام را جام و باغست جفت -

 سپهدار ازان جنگیان شش هزار / زلشکر گزین کرد گرد و سوار -

 فرستاد تا گرد بر گرد باغ / بگیرند گردنکشان بی‌چراغ -

 

بهرام از طرح شبیخون پرموده آگاه میشود و با ایجاد رخنه در دیوار باغ، محاصره ی باغ را می شکند و سپاه پرموده را دور می زند:

چو بهرام آگه شد از کارشان / ز رای جهانجوی و بازارشان -

 یلان سینه را گفت کای سرفراز / به دیوار باغ اندرون رخنه ساز -

 پس آنگاه بهرام و ایزد گشسب / نشستند با جنگجویان بر اسب -

 ازان رخنه باغ بیرون شدند / که دانست کان سرکشان چون شدند -

 سبک رخنهٔ دیگر اندر زدند / سپه را یکایک بهم بر زدند -

 همی تاخت بهرام خشتی به دست / چناچون بود مردم نیم مست -

 نجَستند گُردان کس از دست اوی / به خون گشت یازان سر شست اوی -

 برآمد چکاچاک و بانگ سران / چو پولاد را پتک آهنگران -

 ازان باغ تا جای پرموده شاه / تن بی‌سران بد فگنده به راه -


بهادر امیرعضدی

ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۷ - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش ۳) - شبیخون افراسیاب

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۷ - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش ۳) - شبیخون افراسیاب

***

پهلوانان ایرانی، بیگانه با ترفند شبیخون در نبرد.

***

شبیخون شگرد (تاکتیک) ِ جنگی توارنیان است. ایرانیان ترفند شبیخون را زشت میدانند و از سر ِ نامردی و زبونی.(( شبیخون نه کردار مردان بود )) 

ایرانیان نبرد رخ به رخ و چشم در چشم حریف را مردانه تر می دانند و دوست تر می دارند.

***

نبرد افراسیاب با کیخسرو:

سپهدار ترکان چو شب در شکست / میان با سپه تاختن را ببست -

 ز لشکر جهاندیدگان را بخواند / ز کار گذشته فراوان براند -

 چنین گفت کین شوم پر کیمیا / چنین خیره شد بر سپاه نیا -

 کنون جمله ایرانیان خفته‌اند / همه لشکر ما برآشفته‌اند -

 کنون ما ز دل بیم بیرون کنیم / سحرگه بریشان شبیخون کنیم -

 گر امشب بر ایشان بیابیم دست / به بیشی ابر تخت باید نشست -

 وگر بختمان بر نگیرد فروغ / همه چاره باد ست و مردی دروغ -

 برین برنهادند و برخاستند / ز بهر شبیخون بیاراستند -

 ز لشکر گزین کرد پنجه هزار / جهاندیده مردان خنجرگزار -

 برفتند کارآگهان پیش شاه / جهاندیده مردان با فر و جاه -

 ز کارآگهان آنک بد رهنمای / بیامد به نزدیک پرده سرای -

 به جایی غو پاسبانان ندید / تو گفتی جهان سربسر آرمید -

 طلایه نه و آتش و باد نه / ز توران کسی را به دل یاد نه -

 چو آن دید برگشت و آمد دوان / کزیشان کسی نیست روشن‌روان -

 همه خفتگان سربسرمرده‌اند / وگر نه همه روز می خورده‌اند -

 به جایی طلایه پدیدار نیست / کس آن خفتگان را نگهدار نیست -

 چو افراسیاب این سخنها شنود / به دلش اندرون روشنایی فزود -

 سپه را فرستاد و خود برنشست / میان یلی تاختن را ببست -

 برفتند گردان چو دریای آب / گرفتند بر تاختن بر شتاب -

 بران تاختن جنبش و ساز نه / همان نالهٔ بوق و آواز نه -

 چو رفتند نزدیک پرده سرای / برآمد خروشیدن کر نای -

 غو طبل بر کوهه زین بخاست / درفش سیه را برآورد راست -

 ز لشکر هرآنکس که بد پیشرو / برانگیختند اسب و برخاست غو -

 به کنده در افتاد چندی سوار / بپیچید دیگر سر از کارزار -

 ز یک دست رستم برآمد ز دشت / ز گرد سواران هوا تیره گشت -

 ز دست دگر گیو گودرز و طوس / به پیش اندرون نالهٔ بوق و کوس -

 شهنشاه با کاویانی درفش / هوا شد ز تیغ سواران بنفش -

 برآمد ده و گیر و بر بند و کش / نه با اسب تاب و نه با مرد هش-

 ازیشان ز صد نامور ده بماند / کسی را که بد اختر بد براند -


بهادر امیرعضدی


ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۶ - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش ۲) - شبیخون تور

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۶ - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش ۲) - شبیخون تور

***

پهلوانان ایرانی، بیگانه با ترفند شبیخون در نبرد.

***

شبیخون شگرد (تاکتیک) ِ جنگی توارنیان است. ایرانیان ترفند شبیخون را زشت میدانند و از سر ِ نامردی و زبونی. (( شبیخون نه کردار مردان بود ))

ایرانیان نبرد رخ به رخ و چشم در چشم حریف را مردانه تر می دانند و دوست تر می دارند.

***

شبیخون تور به منوچهر:

 دل تور و سلم اندر آمد به جوش / به راه شبیخون نهادند گوش -

 چو شب روز شد کس نیامد به جنگ / دو جنگی گرفتند ساز درنگ -

چو از روز رخشنده نیمی برفت/دل هر دو جنگی ز کینه بتفت-
به تدبیر یک با دگر ساختند/همه رای بیهوده انداختند-

که چون شب شود ما شبیخون کنیم / همه دشت و هامون پر از خون کنیم –


منوچهر از شبیخون تور آگاه می شود:

 چو کارآگهان آگهی یافتند / دوان زی منوچهر بشتافتند -

 رسیدند پیش منوچهر شاه / بگفتند تا برنشاند سپاه -

 منوچهر بشنید و بگشاد گوش / سوی چاره شد مرد بسیار هوش -

 سپه را سراسر به قارن سپرد / کمین‌گاه بگزید سالار گرد -

 ببرد از سران نامور سی‌هزار / دلیران و گردان خنجرگزار -

 کمین‌گاه را جای شایسته دید / سواران جنگی و بایسته دید -

 چو شب تیره شد تور با صدهزار / بیامد کمربستهٔ کارزار -

 شبیخون سگالیده و ساخته / به پیوسته تیر و کمان آخته -

 چو آمد سپه دید بر جای خویش / درفش فروزنده بر پای پیش -

 جز از جنگ و پیکار چاره ندید / خروش از میان سپه بر کشید -

 ز گرد سواران هوا بست میغ / چو برق درخشنده پولاد تیغ -

 هوا را تو گفتی همی برفروخت / چو الماس روی زمین را بسوخت -

 به مغز اندرون بانگ پولاد خاست / به ابر اندرون آتش و باد خاست -


ترفند و بدل کمین زدن منوچهر در برابر ترفند شبیخون زدن افراسیاب:

 برآورد شاه از کمین گاه سر / نبد تور را از دو رویه گذر -

 عنان را بپیچید و برگاشت روی / برآمد ز لشکر یکی های هوی -

 دمان از پس ایدر منوچهر شاه / رسید اندر آن نامور کینه خواه -

 یکی نیزه انداخت بر پشت او / نگونسار شد خنجر از مشت او -

 ز زین برگرفتش به کردار باد / بزد بر زمین داد مردی بداد -

 سرش را هم آنگه ز تن دور کرد / دد و دام را از تنش سور کرد -


 بیامد به لشکرگه خویش باز / به دیدار آن لشکر سرفراز –


منوچهر در نامه اش به فریدون،  از شبیخون و کمین در نبرد با سپاه افراسیاب می گوید:

رسیدم به خوبی بتوران زمین/سپه برکشیدیم و جستیم کین-
سه جنگ گران کرده شد در سه روز/چه در شب چه در هور گیتی فروز-
از ایشان شبیخون و از ماکمین/کشیدیم و جستیم هر گونه کین-
شنیدم که ساز شبیخون گرفت/ز بیچارگی بند افسون گرفت-
کمین ساختم از پس پشت اوی/نماندم بجز باد در مشت اوی-
یکایک چو از جنگ برگاشت روی/پی اندر گرفتم رسیدم بدوی-
بخفتانش بر نیزه بگذاشتم/به نیرو ازان زینش برداشتم-
بینداختم چون یکی اژدها/بریدم سرش از تن بی بها-
فرستادم اینک به نزد نیا/بسازم کنون سلم را کیمیا-

بهادر امیرعضدی

ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۵ - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش ۱)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۵ - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش ۱)

***

پهلوانان ایرانی، بیگانه با ترفند شبیخون در نبرد.

***

شبیخون شگرد (تاکتیک) ِ جنگی توارنیان است. ایرانیان ترفند شبیخون را زشت میدانند و از سر ِ نامردی و زبونی. (( شبیخون نه کردار مردان بود )) 

ایرانیان نبرد رخ به رخ و چشم در چشم حریف را مردانه تر می دانند و دوست تر می دارند.

***
 فریبرز رهام را به پیامبری، نزد پیران گسیل می دارد و پیران را نکوهش می کند:

 فریبرز بنهاد بر سر کلاه / که هم پهلوان بود و هم پور شاه -
 ازان پس بفرمود رهام را / که پیدا کند با گهر نام را -
 بدو گفت رو پیش پیران خرام / ز من نزد آن پهلوان بر پیام -
 بگویش که کردار گردان سپهر / همیشه چنین بود پر درد و مهر -
 یکی را برآرد به چرخ بلند / یکی را کند زار و خوار و نژند -
 کسی کو بلا جست، گُرد آن بود / شبیخون نه کردار مردان بود -
 شبیخون نسازند کنداوران / کسی کو گراید به گرز گران -
 تو گر با درنگی درنگ آوریم / گرت رای جنگست جنگ آوریم -
 ز پیش فریبرز رهام گُرد /برون رفت و پیغام و نامه ببرد -


بهادر امیرعضدی