برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (22):
4902 - همه تاج و زیور بینداختند
چنانچون ببایست برساختند
*
۸۵۵ – همه بر فزودی بینداختند
چُنان چون ببایست برساختند – خالقی
*
۸۶۳ – همه کار نیکو بینداختند،
چنانچون ببایست، برساختند. – کزازی
*
پرسش:
همه تاج و زیور
یا
همه بر فزودی
یا
همه کار نیکو
*
پاسخ:
4902 - همه تاج و زیور بینداختند
چنانچون ببایست برساختند
✅ : با توجه به بیت پیشین و تاکید بر آراسته بودن برگزیدگان سپاه،
چنین هفت یل باید "آراسته"
نگهبان این لشکر و خواسته
متن شماره 1806، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (21):
4899 - چهارم گرازه که راند سپاه
فروهل نگهبان تخت و کلاه
*
۸۵۲ – چهارم گرازه که راند سپاه
فروهل نگهبان و تخت و کلاه – خالقی
*
۸۶۰ – چهارم گُرازه که رانَد سپاه
نگهبانِ فرهنگ و تخت و کلاه، – کزازی
*
پرسش:
فروهل نگهبان
یا
نگهبانِ فرهنگ
*
پاسخ:
۸۶۰ – چهارم گُرازه که رانَد سپاه
نگهبانِ فرهنگ و تخت و کلاه، – کزازی
✅: بیت بعدی، اشاره به "هفت یل" میکند:
چنین "هفت یل" باید آراسته: ۱ گرگین،۲ زنگه شاوران،۳ گستهم، ۴ گرازه، نگهبان فرهنگ و تاج، ۵ فرهاد، ۶ رهام، ۷ اشکش
متن شماره 1805، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (20):
4895 - ازان صد شتر بار دینار کرد
صد اشتر ز گنج درم بار کرد - مسکو
۸۴۸ – ازو صد شتر بار دینار کرد
صد اَستر ز گنجِ درم بار کرد – خالقی
۸۵۶ – از او، صد شتر بارِ دینار کرد،
صد استر ز گنجِ درم بار کرد. – کزازی
*
پرسش:
ازآن
یا
از او
*
پاسخ:
4895 - ازان صد شتر بار دینار کرد
صد اشتر ز گنج درم بار کرد
✅: ازان: از او برای انسان
از آن، برای اشیاء.
رستم، از "آن" دینار و دُر و گوهران بار کرد.
متن شماره 1804، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
مراد حکیم فردوسی، از "دشتِ سوارانِ نیزه گزار" کجاست؟
***
در شاهنامه، "دشتِ سوارانِ نیزه گزار"، "دشت سواران"، "دشت دلیران"، "دشت دلیران"، "دشت گردان" و بفرجام، "دشت یلان"، همگی مراد و مفهومِ "اقلیم و سرزمینِ تازیان" به پهنا و گستردگیِِ فراخنایی از حجاز(عربستان) و یمن(حمیر)، تا شام و مصر و بربرستان(حبشه) را می رساند.
***
دشت سواران نیزه گزار:
حکیم فردوسی، اشاره به مرداس تازی، پدر ضحاک ِ بیورسب* از "دشت سواران نیزه گذار"، یا سرزمین فلسطین و اورشلیم* میکند:
یکی مرد بود اندر آن روزگار/ز "دشت سواران نیزه گذار"-
گرانمایه هم شاه و هم نیک مرد/ز ترس جهاندار با باد سرد-
که مرداس نام گرانمایه بود/به داد و دهش برترین پایه بود.
و از زهیر*، از "دشت سواران نیزه گذار" میگوید:
بزرگان رزم آزموده سران/ز "دشت سواران نیزه گذار"-
سرِ مایه و پیشروشان زهیر/که آهو ربودی ز چنگال شیر-
و از "دشت سواران"، سرزمین تازیان میگوید:
ازین تخمه گر نام شاهنشهی/گسسته شود بگسلد فرهی-
ز "دشت سواران" برآرند خاک/شود جای بر تازیان بر مغاک-
و از نعمان* و منذر* از آموزگاران و ناجیان بهرام گور می گوید:
جهاندیده منذر زبان برگشاد/ز روم و ز قیصر همی کرد یاد-
بدو گفت اگر شاه ایران تویی/نگهدار پشت دلیران تویی-
چرا رومیان شهریاری کنند/به "دشت سواران" سواری کنند-
و از "دشت دلیران":
ز توران به خرم به ایران برم/وگر سوی "دشت دلیران" برم-
یکی کاروانی شتر با منست/ز پوشیدنی جامه های نشست-
و
برانوش* گفتا که ایران تراست/نصیبین* و "دشت دلیران" تراست-پذیرفتم این مایه ور باژ و ساو/که با کین و خشمت نداریم تاو-
و خاقان چینی نیز، از "دشت دلیران"، دیارِ تازیان می گوید:
همی گفت خاقان سپاه مرا/زمین برنتابد کلاه مرا-
از ایدر سپه سوی ایران کشیم/وز ایران به "دشت دلیران" کشیم-
همه خاک ایران به چین آوریم/همان "تازیان" را بدین آوریم-
و سرو، شاه یمن* از "دشت گُردان" می گوید:
اگر پادشا دیده خواهد ز من/و گر "دشت گردان" و تخت یمن-
مرا خوارتر چون سه فرزند خویش/نبینم به هنگام بایست پیش-
و
نهفته چو بیرون کشید از نهان/به سه بخش کرد آفریدون جهان-یکی روم و خاور دگر ترک و چین/سیم "دشت گردان" و ایران زمین-
و فریدون که:
هم ایران و هم "دشت نیزه وران"/هم آن تخت شاهی و تاج سران-
را به ایرج می دهد.
و سلم،(بجنبید مر سلم را دل ز جای) و به برادرش(تور)، از "دشت یلان" می گوید که پدرشان فریدون، به ناروا "به ایرج دهد":
سزد گر بمانیم هر دو دژم/کزین سان پدر کرد بر ما ستم-
چو ایران و "دشت یلان" و یمن/"به ایرج دهد"، روم و خاور، به من-
.......................................................................
پ ن:
بیورسب*: بیورسب، به مفهوم "ده هزار اسب"، لقب ضحاکِ ماردوش
فلسطین، بیت المقدس و اورشلیم*:
گنگ دژ هودَجِ پهلوی، همان (بیت المقدس یا اورشلیم)، که ایوان ضحاک در آنجا بود.
زهیر*:
زهیر تازی، از دشت سواران نیزه گزار، از گردان کیخسرو در جنگ با افراسیاب.
نعمان* و منذر*:
نعمان، نعمان عرب، نعمان ابن منذر، شاه یمن: دوست منذر عرب ، با منذر از مربیان بهرام گور بود . از درباریان یزدگرد بزهکار، و از یمن آمده بود و از دانشوران دوره ی یزدگرد - "ستاره شُمَر" و "هندسی دان"(مهندس)، سازنده ی قصرِ خورنق برای بهرام گور. نعمان و منذر از قسانیان و شیبان، نفر آوردند و بهرام گور را در مقابل خسرو پرویز، حمایت کردند
برانوش* یا برانوس یا بزانوش:
برانوش، معاصر شاپور ِ اردشیر و از اهالی نصیبین.
نصیبین*:
نصیبین، شهری که شاپور ساسانی از والریانوس به عنوان غرامت جنگی طلب کرد،
سرو، شاه یمن*:
پادشاه یمن، دستور فریدون و منوچهر، پدر زنِ سلم و تور و ایرج، سلم(آرزو)، تور(آزاده خو)، ایرج(سهی) -
بهادر امیرعضدی
Dastanedad.blogsky.com
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (19):
4893 - همه پاک بگشاد گنجور شاه
بدینار و گوهر بیاراست گاه – مسکو
*
۸۴۶ – سرِ بدره بگشاد گنجورِ شاه
به دینار و گوهر بیاراست گاه – خالقی
*
۸۵۴ – سرِ بَدره بگشاد گنجورِ شاه،
به دینار و گوهر، بیاراست گاه. – کزازی
*
پرسش:
همه پاک
یا
سرِ بَدره
پاسخ:
همه پاک بگشاد گنجور شاه
بدینار و گوهر بیاراست گاه
✅: با توجه به بیت پیشین،
چو بشنید خسرو ز رستم سخن
بفرمود تا گنجهای کهن
همه ی گنجها را، پاک ( به مفهومِ جملگی، بتمامی، همگی) گشود.
و از سویی با ظرافتی مینیاتور و ظریف، بی دریغ بودن کیخسرو در سخاوت و رادی را فراتر از بدره، به میزان گشودن گنج های کهن، بیشتر می نمایاند.
متن شماره 1803، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی