برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

چالش شماره (267): پیران "بخواهد" نبرد/بدانبوه لشکر بیارد چو گَرد یا پیران "نخواهد" نبرد/به انبوه لشکر بیارَد چو گَرد *

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (267):
7058 - ور ایدونک پیران بخواهد نبرد
باندوه لشکر بیارد چو گرد
۱۶۹۲ – وَر ایدونک پیران نخواهد نبرد
بدانبوه لشکر بیارد چو گَرد، – خالقی
۲۹۶۱ – ور ایدون که پیران بخواهد نبرد
به انبوه لشکر بیارَد چو گرد، – کزازی
*
پرسش: 
ور ایدون که پیران "بخواهد" نبرد/بدانبوه لشکر بیارد چو گَرد
یا
ور ایدونک پیران "نخواهد" نبرد/به انبوه لشکر بیارَد چو گَرد
*
  پاسخ:
ور ایدونک پیران "نخواهد" نبرد/بدانبوه لشکر بیارد چو گَرد
 
✅: ور ایدونک پیران نخواهد نبرد/بدانبوه لشکر بیارد چو گَرد، - روا تر ست. عطف به بیت پسین: همیدون "بانبوه" ما همچو کوه/بباید شدن پیش او همگروه – "بدانبوه"، "بدینسان"، "بدانسان"، از شیوه های سبکیِ حکیم ست.   
متن شماره 2060، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (266): "چو سرگشته شد"/بریده سرش، تَنش غلتان به خون. یا "چو برگشته ی" /بریدش سر از تن بسان هیون

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (266):
7056 - چو برگشته بخت او شد نگون
بریدش سر از تن بسان هیون
۱۶۹۰ – چو سرگشته شد بخت او شد نگون
بریده سرش، تَنش غلتان به خون – خالقی
۲۹۵۹ – چو سرگشته شد، بختِ او شد نگون،
بریده سرش، تَنش غلتان به خون. – کزازی
*
پرسش: 
چو سرگشته شد، بختِ او شد نگون،/بریده سرش، تَنش غلتان به خون.
یا
چو برگشته ی بخت او شد نگون/بریدش سر از تن بسان هیون
*
  پاسخ:
چو برگشته ی بخت او شد نگون/بریدش سر از تن بسان هیون
 
✅: چو برگشته ی بخت او شد نگون/بریدش سر از تن بسان هیون  –روا تر ست. چون بختِ بر گشته ی "هومان"، سرنگون شد، بیژن، سرش(سر هومان را) به سان گوسفندی بر ید.  
متن شماره 2059، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (265): تن بدین رزمگاه/به کشتن دهم، پیشِ ایران سپاه یا "من" بدین رزمگاه/بکشتن دهم "تن" بپیش سپاه

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (265):
7047 - ابا پیر سر من بدین رزمگاه
بکشتن دهم تن بپیش سپاه
۱۶۸۱ – ابا پیرسر تن بدین رزمگاه
به کُشتن دهم پیش ایران سپاه – خالقی
۲۹۵۰ – اَبا پیرسر، تن بدین رزمگاه
به کشتن دهم، پیشِ ایران سپاه. – کزازی
*
پرسش: 
اَبا پیرسر، تن بدین رزمگاه/به کشتن دهم، پیشِ ایران سپاه
یا
ابا پیر سر "من" بدین رزمگاه/بکشتن دهم "تن" بپیش سپاه
*
  پاسخ:
ابا پیر سر "من" بدین رزمگاه/بکشتن دهم "تن" بپیش سپاه
 
✅: ابا پیر سر "من" بدین رزمگاه/بکشتن دهم "تن" بپیش سپاه - روا تر ست. شیوه ی سبکی جلوهگری و تناسب دو واژه ی "من و تن"، در بیت.
متن شماره 2058، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (264): چو با ما بسنده "بخواهد" بُدن یا چو با ما بسنده "نخواهد" بدن؟

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (264):
7038 - چو با ما بسنده نخواهد بدن
همی داستانها بخواهد زدن
۱۶۷۲ – چو با ما بسنده نخواهد بُدن
همی داستان ها نشاید زدن – خالقی
۲۹۴۱ – چو با ما بسنده بخواهد بُدن،
همی داستانها بخواهد زدن. – کزازی
*
پرسش: 
چو با ما بسنده "بخواهد" بُدن/همی داستانها بخواهد زدن
یا
چو با ما بسنده "نخواهد" بدن/همی داستانها بخواهد زدن
*
  پاسخ:
چو با ما بسنده "نخواهد" بدن/همی داستانها بخواهد زدن
 
✅: چو با ما بسنده نخواهد بدن/همی داستانها بخواهد زدن-  روا تر ست. عطف به بیت پسین: "همی چاره سازد بدان تا سپاه/ز توران بیاید بدین رزمگاه"، چون بسنده(کافی) نیستند، "چاره" را در نیروی کمکی خواستن از افراسیاب خواهند دید.
متن شماره 2057، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (263): ز ترکان بیاورد جوقی گَشَن/سِگالیده یا به لاوان/ سگالنده یا سپاه گَشَن/پیران و جنگِ پشن؟

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (263):
7035- بلاون که آمد سپاه گشتن خطای نگارشی. گَشَن
شبیخون پیران و جنگ پشن
۱۶۶۹ – ز ترکان بیاورد جوقی گَشَن    
شبیخون سِگالیده اندر پَشَن – خالقی
۲۹۳۸ – به لاوان، بیاورد جُوقی گَشَن،
شبیخون سگالنده، اندر پَشَن، – کزازی
*
پرسش: 
ز ترکان بیاورد جوقی گَشَن/شبیخون سِگالیده اندر پَشَن  
یا
به لاوان، بیاورد "جُوقی" گَشَن،/شبیخون سگالنده، اندر پَشَن
یا
بلاون که آمد سپاه گَشَن/شبیخون پیران و جنگِ پشن
*
  پاسخ:
بلاون که آمد "سپاه" گَشَن/شبیخون پیران و جنگِ پشن
 
✅: "بلاون که آمد سپاه گَشَن/شبیخون پیران و جنگِ پشن ،روا تر ست. "گشتن"، خطای نگارشی ست. جوقی، به مفهومِ "یک جوق"، یک دسته، یک گروه یا "جوخه" نُه نفره، یک رسته. بدیهی ست که شبیخون یک "جوخه" نُه نفره ی تورانی، توش و توانِ کشتن هفتاد "پور گزینِ" گودرز در جنگ پَشَن یا لاون را نداشته اند. "سپاه گَشَن" درست ست نه "جوقی گَشن".
متن شماره 2056، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی