برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شایسته سالاری در شاهنامه ی فردوسی - ۳ - زال در مصاف ِ آزمون سه گانه ی منوچهر - رزمایش ِ زال
***
نقش مشاوره، همگرایی، تفوق ِ خرد جمعی بر خواست و سلیقه ی فردی.بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شایسته سالاری در شاهنامه ی فردوسی - ۲ - زال در مصاف ِ آزمون سه گانه ی منوچهر - آزمون آداب میگساری زال
***
نقش مشاوره، همگرایی، تفوق ِ خرد جمعی بر خواست و سلیقه ی فردی.
شایسته سالاری، نخبه گرایی و نخبه گزینی بر بنیاد آزمون، به خوبی در این بخش از داستان زال و رودابه ی شاهنامه ی فردوسی نمایان ست.
***
آزمون دوم، چند و چون آداب میگساری زال، در بارگاه منوچهر:
یکی جشنگاهی بیاراست شاه / چنان چون شب چارده چرخ ماه -
کشیدند می تا جهان تیره گشت / سر میگساران ز می خیره گشت -
برفتند گردان همه شاد و مست / گرفته یکی دست دیگر به دست -
چو بر زد زبانه ز کوه آفتاب / سر نامدران برآمد ز خواب -
بیامد کمربسته زال دلیر / به پیش شهنشاه چون نره شیر-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(64) - اصطلاح ِ از دوست باز موندن و به یار نرسیدن، در شاهنامه ی فردوسی
***
گردیه به برادرش بهرام چوبینه :...........................................................................................
پ ن
ایرج میرزا:
* بوده است خری که دُم نبودَش/روزی غم بی دُمی فُزودَش-
در دُم طلبی قدم همی زد/دُم می طلبید و دُم نمی زد-بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(63) - اصطلاح ِ خدا رو خوش نمیاد، در شاهنامه ی فردوسی
***
کیخسرو:نیاید جها نآفرین را پسند / که جوینده بر بیگناهان گزند -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(62) - اصطلاحِ چشم زخم، در شاهنامه ی فردوسی.
***
باور به چشم زخم در شاهنامه.
***همی گفت (چشم بدان) کور باد / بدین کار بیژن مرا زور باد -
سران و سپهسالاران به زال و رستم :
بگفتند با زال و رستم که شاه/بگفتار ابلیس گم کرد راه-
جز آنست کیخسرو ای پهلوان/که دیدی تو شاداب و روشنروان-
شده کوژ بالای سرو سهی/گرفته گل سرخ رنگ بهی-
ندانم چه (چشم بد) آمد بروی/چرا پژمرید آن چو گلبرگ روی-
مگر تیره شد بخت ایرانیان/وگر شاه را ز اختر آمد زیان-
رودابه به مادرش(سیندخت):
بدو گفت رودابه ای شاه زن/سزای ستایش به هر انجمن-
من از خاک پای تو بالین کنم/به فرمانت آرایش دین کنم-
ز تو چشم آهرمنان دور باد/دل و جان تو خانهٔ سور باد-
چو بشنید سیندخت گفتار اوی/به آرایش کاخ بنهاد روی-
*
ندانم چه(چشم بد) آمد بروی / چرا پژمرید آن چو گلبرگ روی -
چه آمد برین تخمه از (چشم بد)/که بر بدکنش بی گمان بد رسد -
*
همانا چنو نیز دیده ندید/ز خوبی کجا بود (چشمش رسید)-یکی ترک تیری برو برگماشت/ز پشتش سر تیر بیرون گذاشت-
*
بپوشید رستم سِلیح نبرد/به آوردگه رفت با داروبرد-
زره زیر بد، جوشن اندر میان/ازان پس، بپوشید ببربیان-
گرانمایه مغفر، بسر بر نهاد/همی کرد بدخواهش، از مرگ یاد-
چه آمد برین تخمه از (چشم بد)/که بر بدکنش بیگمان بد رسد-
*
ز تاج تو (چشم بدان) دور باد/همه روزگاران تو سور باد-
*
که چشم بد از فر تو دور باد/همه روزگاران تو سور باد-
*
به کام تو بادا سپهر بلند/ز (چشم ِ بَدانت) مبادا گزند-
*
چو شاپور شد همچو سرو بلند/(ز چشم بدش) بود بیم گزند-
*
مبیناد چشم بد این شاه را/نماند بجز بر فلک ماه را-
*
همی دید چشم بد روزگار/که اندر نهان چیست با شهریار-
بهادر امیرعضدی