برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

« آداب میگساری »، در شاهنامه فردوسی - بنام نوشیدن می در شاهنامه - 7

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
« آداب میگساری »، در شاهنامه فردوسی - بنام نوشیدن می در شاهنامه - 7
***
میگساری رستم
***
رستم به نام گشتاسب جام را سر می کشد:
  بفرمود مهتر که جام آورید / به جای می پخته خام آورید -
ببینیم تا رستم اکنون ز می / چه گوید چه آرد ز کاووس کی -
بیاورد یک جام می میگسار / که کشتی بکردی برو بر گذار -
(به یاد شهنشاه، رستم بخورد / برآورد ازان چشمه ی زرد گرد) -
همان جام را کودک میگسار / بیاورد پر باده شاهوار -
چنین گفت پس با پشوتن به راز / که با می نیاید به آبت نیاز -
چرا آب بر جام می بفکنی / که تیزی نبیند کهن بشکنی -
پشوتن چنین گفت با میگسار / که بی آب جامی می افکن بیار -
می آورد و رامشگران را بخواند / ز رستم همی در شگفتی بماند -
چو هنگامه ی رفتن آمد فراز / ز می لعل شد رستم سرفراز -
چنین گفت با او یل اسفندیار / که شادان بدی تا بود روزگار -
ز می هر چه خوردی ترا نوش باد / روان دلاور پر از توش باد -

*

بنام نوشیدن:
به می دست بردند و مستان شدند/ز رستم سوی یاد دستان شدند-
همی خورد مهراب چندان نبید/که چون خویشتن کس به گیتی ندید-

بهادر امیرعضدی

« آداب میگساری »، در شاهنامه فردوسی - 6

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
« آداب میگساری »، در شاهنامه فردوسی - 6
***
 به روزی که رای شکار آیدت / چو یوز درنده به کار آیدت -
(دو بازی بهم در نباید زدن / می و بزم و نخچیر و بیرون شدن) -
که تن گردد از جستن می گران / نگه داشتند این سخن مهتران -
وگر دشمن آید به جایی پدید / ازین کارها دل بباید برید –

(سخن پیش فرهنگیان سخته گوی / گَهِ می، نوازنده و تازه‌روی) -

*

 (گرت هست جام می زرد خواه / به دل خرمی را مدان از گناه) - 
*
(ز می نیز هم شادمانی گزین / که مست از کسی نشنود آفرین) -
*
جرعه نوشی یا نم نم نوشی  و جام از پی جام نوشیدن:
 (هم آنگه چو از باده خرم شدند / ز خُردک به جام دمادم شدند) -

*
(بدین گونه تا شاد خرم شدند / ز خُردک به جام دمادم شدند) -

*

(بدین گونه تا شاد خرم شدند / ز خُردک به جام دمادم شدند) -

*

 چو جام نبیدش دمادم شود / بخسپد بدانگه که خرم شود - 


جام دمادم نوشاندن اسفندیار به گرگسار و مست و "بیخود" کردنش:
 یکی جام زرین به کف برگرفت/ز گشتاسپ آنگه سخن در برگرفت-
وزان پس بفرمود تا گرگسار/شود داغ دل پیش اسفندیار-
بفرمود تا جام زرین چهار/دمادم ببستند بر گرگسار-

بهادر امیرعضدی

« آداب میگساری »، در شاهنامه فردوسی - بنام نوشیدن می در شاهنامه - 5

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
  
« آداب میگساری »، در شاهنامه فردوسی - بنام نوشیدن می در شاهنامه - 5

***

بنام نوشیدن می و آداب میگساری (اول ساقی بعدا باقی) در شاهنامه

***

بدو گفت شاپور کای میزبان / سخن گوی و پر مایه پالیزبان – 

کسی کو می آرد نخست او خورد / چو بیشش بود سالیان و خرد – 

تو از من، به سال، اندکی برتری / تو باید که چون می دهی، می خوری – 

بدو باغبان گفت کای پر هنر / نخست آن خورد می، که با زیب تر – 

تو باید که باشی برین پیشرو / که پیری به فرهنگ و بر سال، نو – 

*

چو نان خورده شد کار می ساختند / سبک مایه جایی بپرداختند - 

سبک باغبان می به شاپور داد / که بردار ازان کس که آیدت یاد -

*

نشستند خوان و می آراستند/کسی کاو سزا بود بنشاستند-

 میی چند خوردند و گشتند شاد / به نام سیاووش کردند یاد-
*
 نخوانیم جز نامه ی هفتخوان / برین می گساریم، لختی بخوان -
بخوردند بر یاد او چند می / که آباد بادا برو بوم ری - 

*

ز پیش پدر نوذر نامدار/بیامد به نزدیک سام سوار-
رسیدند پس پیش سام سوار/بزرگان و کی نوذر نامدار-
پیام پدر شاه نوذر بداد/به دیدار او سام یل گشت شاد-

 نهادند خوان و گرفتند جام / نخست از منوچهر بردند نام -
پس از نوذر و سام و هر مهتری / گرفتند شادی ز هر کشوری -
*
 بخندید رستم به آواز گفت/که مردی نشاید ز مردان نهفت -
(یکی جام زرین پر از باده کرد / وزو یاد مردان آزاده کرد) -
(دگر جام بر دست بهمن نهاد / که بر گیر ازان کس که خواهی تو یاد) -
بترسید بهمن ز جام نبید / زواره نخستین دمی در کشید -
بدو گفت کای بچه ی شهریار / به تو شاد بادا می و میگسار -
ازو بستد آن جام بهمن به چنگ / دل آزار کرده بدان می درنگ -

همی ماند از رستم اندر شگفت / ازان خوردن و یال و بازوی و کفت -

*
 خنک آنک جامی بگیرد به دست / خورد یاد شاهان یزدان‌پرست – 

بهادر امیرعضدی

« آداب میگساری »، در شاهنامه فردوسی - بنام نوشیدن می در شاهنامه - 3

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
  
« آداب میگساری »، در شاهنامه فردوسی - بنام نوشیدن می در شاهنامه - 3

***

بنام نوشیدن می در شاهنامه

***
 باده گساری در شکار گاه اختصاصی افراسیاب
***
افراسیاب با سپاهی گران برای گوشمالی رستم، شتابان و رسیده به نزدیک شکارگاه، و رستم بی باک و بی دغدغه:

 به کف بر نهاد آن درخشنده جام / نخستین زکاووس کی برد نام -
که شاه زمانه مرا یاد باد / همیشه بر و بومش آباد باد -
از آن پس تهمتن زمین دادبوس / چنین گفت کاین باده بر یاد طوس -
سران جهاندار برخاستند / ابا پهلوان خواهش آراستند -
که ما را بدین جام می جای نیست / به می با تو ابلیس را پای نیست -
می بابلی سرخ در جام زرد / تهمتن به روی زواره بخورد -
زواره چو بلبل به کف برنهاد / هم از شاه کاووس کی کرد یاد -
بخورد و ببوسید روی زمین / تهمتن برو بر گرفت آفرین -
که جام برادر برادر خورد / هژبر آنک او جام می بشکرد -
چنین گفت پس گیو با پهلوان / که ای نازش شهریار و گوان -

شوم ره بگیرم به افراسیاب / نمانم که آید بدین روی آب -

............................................................................

پ ن:

بلبل*: کوزه، سبو: 

زواره چو بلبل به کف برنهاد/هم از شاه کاووس کی کرد یاد-

بلبلی، لبالب، لبریز، آکنده: 

تو ای می‌گسار از می بابلی / بپیمای تا سر یکی « بلبلی »  -  


بهادر امیرعضدی

« آداب میگساری »، در شاهنامه فردوسی - 2

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
« آداب میگساری »، در شاهنامه فردوسی - 2
***
زیاده روی در نوشیدن می
 بهرام گور: حرامست می در جهان سربسر
***
بزرگان لشکر نزد بهرام گور بار می یابند:   
 چو بنشست می خواست از بامداد / بزرگان لشکر برفتند شاد -
بیامد همانگه یکی مرد مه / ورا میوه آورد چندی ز ده -
شتربارها نار و سیب و بهی / ز گل دسته ها کرده شاهنشهی -
جهاندار چون دید بنواختش / میان یلان پایگه ساختش -
همین مه که با میوه و بوی بود / ورا پهلوی نام، کبروی بود -
به روی جهاندار جام نبید / دو من را به یکبار اندر کشید -
چو شد مرد خرم ز دیدار شاه / ازان نامداران و آن جشنگاه -
یکی جام دیگر پر از می بلور / به دلش اندر افتاد زان جام شور -
ز پیش بزرگان بیازید دست / بدان جام می تاخت و بر پای جست -

کبروی سر گرم، سرگرم منم زدن و جویای حریف در تازش به جام شراب می شود:
به یاد شهنشاه بگرفت جام / منم گفت، میخواره کبروی نام -
به روی شهنشاه جام نبید / چو من در کَشَم، یار خواهم گزید -

به جام اندرون بود می، پنج من / خورم هفت ازین بر سر انجمن -
پس انگه سوی ده روم من به هوش / ز من نشنود کس به مستی خروش -
چنان هفت جام پر از می بخورد / ازان می پرستان، برآورد گرد -

به دستوری شاه بیرون گذشت / که داند که می در تنش چون گذشت -
وزان جای خرم بیامد به دشت / چو در سینه ی مرد، می گرم گشت -
برانگیخت اسپ از میان گروه / ز هامون همی تاخت تا پیش کوه -

کبروی، سیاه مست، در سایه ی کوهی بخواب در می غلتد:
فرود آمد از باره جایی نهفت / یله کرد و در سایه ی کوه خفت -
ز کوه اندر آمد کلاغ سیاه / دو چشمش بکند اندران خوابگاه -
همی تاختند از پس اندر گروه / ورا مرده دیدند بر پیش کوه -
دو چشمش ز سر کنده زاغ سیاه / برش اسپ او ایستاده به راه -
برو کهترانش خروشان شدند / وزان مجلس و جام جوشان شدند -
چو بهرام برخاست از خوابگاه / بیامد بر او یکی نیکخواه -
که کبروی را چشم روشن کلاغ / ز مستی بکندست در پیش راغ -
رخ شهریار جهان زرد شد / ز تیمار کبروی پر درد شد -
همانگه برآمد ز درگه خروش / که ای نامداران با فر و هوش -
حرامست می در جهان سربسر / اگر زیردست ست گر نامور -


به قاعده خوردن می :

ز می نیزهم شادمانی گزین/که مست از کسی نشنود آفرین-

و

نشاط و طرب ­جوی و مستی مکن /گزافه مپرداز مغز سخن -

و

به اندازه بر هر کسی می خورید/ به آغاز و انجام خود بنگرید - 


و حافظ نیز به تاسی از حکیم بزرگوار طوس می فرماید:

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد/ ورنـه انـدیـشـه ایـن کـار فـراموشش باد-

بهادر امیرعضدی