برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
( 3 ) - « اصطلاحِ جایی نمی خوابه که آب زیرش رد شِه »، در شاهنامه فردوسی.
***
به جویی که یک روز بگذشت آب / نسازد خردمند ازو جای خواب -
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
( 2 ) - « مترادفِ اصطلاح ِ یاسین به گوش خر خواندن »، در شاهنامه فردوسی.
***
ز دانش چو جان ترا مایه نیست / به از خامشی هیچ پیرایه نیست –
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
( 1 ) - « اول ساقی، بعد باقی »، در شاهنامه فردوسی.
***
« کسی کو می آرد نخست او خورد »
***
چو نان خورده شد کار می ساختند / سبک مایه جایی بپرداختند -
سبک باغبان می به شاپور داد / که بردار ازان کس که آیدت یاد -
بدو گفت شاپور کای میزبان / سخنگوی و پرمایه پالیزبان -
« کسی کو می آرد نخست او خورد » / چو بیشش بود سالیان و خرد -
تو از من به سال اندکی برتری / « تو باید که چون می دهی می خوری » -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۵ - آیین زرتشت - زرتشت و دین بهی در شاهنامه – ۹
***
"واکنشِ گشتاسب، زریر و اسفندیار، به نامه ی ارجاسبِ "تورانی":
« چو شاه جهان نامه را باز کرد / برآشفت و پیچیدن آغاز کرد » -
بخواند آن زمان پیر جاماسپ را / کجا راهبر بود گشتاسپ را -
گزینان ایران و اسپهبدان / گوان جهان دیده و موبدان -
بخواند آن همه آذران پیش خویش / بیاورد استا و بنهاد پیش -
پیمبرش را خواند و موبدش را / زریر گزیده سپهبدش را -
زریر سپهبد برادرش بود / که سالار گردان لشکرش بود -
جهان پهلوان بود آن روزگار / که کودک بد اسفندیار سوار -
پناه سپه بود و پشت سپاه / سپهدار لشکر نگهدار گاه -
جهانجوی گفتا به فرخ زریر / به فرخنده جاماسپ و پور دلیر -
که ارجاسپ سالار ترکان چین / یکی نامه کردست زی من چنین -
بدیشان نمود آن سخنهای زشت / که نزدیک او شاه ترکان نوشت -
چه بینید گفتا بدین اندرون / چه گویید کاین را سرانجام چون -
« که ناخوش بود دوستی با کسی / که مایه ندارد ز دانش بسی » -
« من از تخمهٔ ایرج پاک زاد / وی از تخمهٔ تور جادو نژاد » -
« چگونه بود در میان آشتی / ولیکن مرا بود پنداشتی » -
« کسی کش بود نام و ماند بسی / سخن گفت بایدش با هرکسی » -
سرآغازِ "تحمیلِ" دین، با زورِ شمشیر:
همان چون بگفت این سخن شهریار / زریر سپهدار و اسفندیار -
« کشیدند شمشیر و گفتند اگر / کسی باشد اندر جهان سربسر »-
« که نپسندد او را به دینآوری / سر اندر نیارد به فرمانبری » -
« نیاید بدرگاه فرخنده شاه / نبندد میان پیش رخشنده گاه » -
اسفندیار:
مگر آنک تا دین بیاموختم / همی درجهان آتش افروختم -
جهان ویژه کردم به برنده تیغ / چَرا داد از من، دل شاه، میغ -
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۵ - آیین زرتشت - زرتشت و دین بهی در شاهنامه – ۸
***
بپیچید و نامه بکردش نشان / بدادش بدان هر دو گردنکشان -
بفرمودشان گفت به خرد بوید / به ایوان او با هم اندر شوید -
« چو او را ببینید بر تخت و گاه / کنید آن زمان خویشتن را دو تاه » -
« بر آیین شاهان نمازش برید / بر تاج و بر تخت او مگذرید » -
چو هر دو نشینید در پیش اوی / سوی تاج تابندهش آرید روی -
گزارید پیغام فرخش را / ازو گوش دارید پاسخش را -
« چو پاسخ ازو سر بسر بشنوید / زمین را ببوسید و بیرون شوید » –
چو از پیش او کینهور بیدرفش / سوی بلخ بامی کشیدش درفش -
ابا یار خود خیره سر نام خواست / که او بفگند آن نکو راه راست -
چو از شهر توران به بلخ آمدند / به درگاه او بر پیاده شدند -
« پیاده برفتند تا پیش اوی / براین آستانه نهادند روی » -
چو رویش بدیدند بر گاه بر / چو خورشید و تیر از بر ماه بر -
« نیایش نمودند چون بندگان / به پیش گزین شاه فرخندگان » -
بدادندش آن نامهٔ خسروی / نوشته درو بر خط یبغوی* -
........................................................................
پ ن:
* خط یبغوی، خط تخارستانی - یبغوی «ینگی کند» - ولایت پهناور تخارستان در شرق بلخ، به امتداد ساحل آمو دریا تا حدود بدخشان امتداد دارد. و از سوی جنوب به رشته کوههای بامیان و پنجشیر محدود میگردد. - تُخارِسْتان، یا طخارستان، سرزمینی کهن و نام ولایتی در خراسان بزرگ در نخستین سدههای اسلامی، واقع در امتداد کرانه های جنوبی جیحون علیا و وسطا. – – ترک های اوغوزمغولستان - این ولایت باستانی را یونانی ها با شکل توخاری آورده اندکه شامل سرزمین علیای آمو بود. - راه مستقیمی از قندوز به آمو دریا رفته و خرابه های بسیار مهم «قلعه زال » یکی از شهر های باستانی مهم افغانستان در کناره آن قرار دارد