برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

چالش شماره (232): فرستاده، از بُن، سخن بازراند یا فرستاده چون این سخن باز راند

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (232):
 
6826 - چو بشنید پیران سپه را بخواند
فرستاده چون این سخن باز راند
۱۴۶۰ – چو بشنید پیران سپه را بخواند
فرستاده از این سَخُن باز راند – خالقی
۲۷۲۹ – چو بشنید پیران، سپه را بخواند،
فرستاده، از بُن، سخن بازراند. – کزازی
*
پرسش: 
   چو بشنید پیران، سپه را بخواند/فرستاده، از بُن، سخن بازراند
یا
   "چو بشنید پیران سپه را بخواند/فرستاده چون این سخن باز راند"
*
  پاسخ:
   "چو بشنید پیران سپه را بخواند/فرستاده چون این سخن باز راند"
 
✅:    "چو بشنید پیران سپه را بخواند/فرستاده چون این سخن باز راند"، روا تر ست. آنگاه که فرستاده ی افراسیاب سخنان او را به پیران، "باز راند"(بازگو کرد)، پیران سپاه را فراخوان داد.
متن شماره 2025، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (231):

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (231):
 
6824 - بپیش اندر آمد بسان شمن
خمیده چو از بار شاخ سمن
۱۴۵۸ – به پیش اندر آمد بسان شمن
خمیده چُن از باد شاخِ سمن – خالقی
۲۷۲۷ – به پیش اندر آمد، به سانِ شمن،
خمیده، چو از باد شاخِ سمن. – کزازی
*
پرسش: 
خمیده، چو از باد شاخِ سمن
یا
خمیده چو از "بار" شاخ سمن
*
  پاسخ:
خمیده چو از "بار" شاخ سمن
 
✅:   خمیده چو از "بار" شاخ سمن، روا تر ست. خمیده از سنگینیِ بر و "باری" از خضوغ و خشوع و افتادگی. و نه تسلیم در برابر باد مهاجم.
متن شماره 2024، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (230): به خنجر برآن سان ببرّم سرش،/که گرید بر او زار مویه گرش یا بخنجر ازان سان ببرم سرش/که گرید بدو لشکر و کشورش

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (230):
 
6812 - بخنجر ازان سان ببرم سرش
که گرید بدو لشکر و کشورش
۱۴۴۷ – به خنجر برآنسان ببرّم سرش
که گرید برو زار مویه گرش – خالقی
۲۷۱۶ – به خنجر برآن سان ببرّم سرش،
که گرید بر او زار مویه گرش، – کزازی
*
پرسش: 
به خنجر برآن سان ببرّم سرش،/که گرید بر او زار مویه گرش
یا
 بخنجر ازان سان ببرم سرش/که گرید بدو لشکر و کشورش
*
  پاسخ:
 بخنجر ازان سان ببرم سرش/که گرید بدو لشکر و کشورش
 
✅:    بخنجر ازان سان ببرم سرش/که گرید بدو لشکر و کشورش، روا تر ست. که در زمان، در حال،بی درنگ، لشکر و کشورش به حالش بگریند.
متن شماره 2023، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (229): به کیخسرو، "از بُن"، نمانم جهان، یا بکیخسرو "این پس" نمانم، جَهان

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (229):
 
6811 - بکیخسرو این پس نمانم جهان
بسر بر فرود آیمش ناگهان
۱۴۴۶ – به کیخسرو از بُن نمانم جهان
به سربر فرود آرمش ناگهان – خالقی
۲۷۱۵ – به کیخسرو، از بُن، نمانم جهان،
به سر بر، فرود آیمش ناگهان. – کزازی
*
پرسش: 
 به کیخسرو، از بُن، نمانم جهان،/به سر بر، فرود آیمش ناگهان
یا
 بکیخسرو این پس نمانم، جَهان،/بسر بر فرود آیمش ناگهان
*
  پاسخ:
 بکیخسرو این پس نمانم، جَهان،/بسر بر فرود آیمش ناگهان
 
✅:    بکیخسرو این پس نمانم، جَهان،/بسر بر فرود آیمش ناگهان، روا تر ست. به کیخسرو "این پس نمانم( پیش دستی کنم) و جَهان(جَهنده)، بِجَهَم، جَست زنم و "به سر بر"(بر سرش) فرود آیم. نا غافل. غافلگیری جنگی.   
متن شماره 2022، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (228): به اسیان جنگی، "به" پای اندرآر یا باسپان جنگی "ز" پا اندرآر

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (228):
 
6820 - همان کوه کو کرده دارد حصار
باسپان جنگی ز پا اندرآر
۱۴۵۵ – همان کوه کو کرده دارد حصار
باسپان جنگی به پای اندرآر – خالقی
۲۷۲۴ – همان کوه کو کرده دارد حِصار،
به اسیان جنگی، به پای اندرآر. – کزازی
*
پرسش: 
به اسیان جنگی، "به" پای اندرآر
یا
 باسپان جنگی "ز" پا اندرآر
*
  پاسخ:
 باسپان جنگی ز پا اندرآر
 
✅: باسپان جنگی ز پا اندرآر، عطف به بیت پیشین: "چو لشکر بنزد تو آید مپای"، مپای(درنگ مکن، بشتاب، بتاز) و آن "کوه" و "حصار" در قامت انبوه تورانی و سَدِّ صف دشمن را بشکن، فرو ریز و آنان را "ممان زنده زیشان بگیتی کسی"، روا تر ست.
متن شماره 2021، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی