برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

چالش شماره (128): توانی شد، آنگه زو یا رَو آورد خواه یا توانی شدن زان پس آورد خواه

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

چالش شماره (128):

 

6014 - نگه کن که با او به آوردگاه

توانی شدن زان پس آورد خواه

 

۶۴۲ - نگه کن که با او بدآوردگاه

توانی شد، آنگه زو آورد خواه - خالقی

 

۱۹۲۰ – نگه کن که با او به آوردگاه،

توانی شد، آنگه رَو، آورد خواه، – کزازی

*

پرسش: 

توانی شد، آنگه زو یا رَو آورد خواه 

یا

توانی شدن زان پس آورد خواه

*

  پاسخ:

توانی شدن زان پس آورد خواه

 

✅:    "توانی شدن زان پس آورد خواه"، روا تر ست. چرا که با موجز گویی در نوشتار حکیم همگن تر ست. بنگر، هشدار، ببین توان پیروز شدن بر او را داری، آنگاه پا به میدان بگذار. مآل اندیش و محتاط باش. چرا که »«به آورد جنگ،او چو آهِرمَن ست»  

متن شماره 1921، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM

  بهادر امیرعضدی


چالش شماره (127): بیامد که یزدان نیکی دِهِش یا بیامد که یزدان نیکی کنش

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

چالش شماره (127):

 

6001 - بیامد که یزدان نیکی کنش

همی بد سگالید با بد تنش

 

۶۲۹ - بیامد که یزدان نیکی دِهِش

همی بَد سِگالید با بَد کُنِش، - خالقی

 

۱۹۰۷ – بیامد که یزدانِ نیکی دِهِش

همی بد سگالید با بدکنش، – کزازی

*

پرسش: 

بیامد که یزدان نیکی دِهِش/همی بد سگالید با بد تنش

یا

بیامد که یزدان نیکی کنش/همی بد سگالید با بد تنش

*

  پاسخ:

بیامد که یزدان نیکی کنش/همی بد سگالید با بد تنش

 

✅:    «بیامد که یزدان نیکی کنش/همی بد سگالید با بد تنش»، روا تر ست. بیژن به گیو: کارِ(کنش) نیکِ یزدان، اینست که با هومان در افتاد و او را بر نتابید"بد سگالید"، و تنش را در پیشِ تیغِ تو آورد.»بدان تا به دست تو گردد تباه».

متن شماره 1920، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM

  بهادر امیرعضدی


چالش شماره (126): همه کینه ی پیل را درخورند یا که بر کینه گه پیل را بشکرند

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

چالش شماره (126):

 

5989 - سواران جنگی بپیش اندرند

که بر کینه گه پیل را بشکرند

 

۶۱۵ - سُواران جنگیش پیش اندرند

همه کینه ی پیل را درخورند - خالقی

 

۱۸۹۵ – سواران جنگیش پیش اندرند،

همه کینه ی پیل را درخورند. – کزازی

*

پرسش: 

همه کینه ی پیل را درخورند

یا

که بر کینه گه پیل را بشکرند

*

  پاسخ:

که بر کینه گه پیل را بشکرند

 

✅: "که بر کینه گه پیل را بشکرند"، روا تر ست چرا که: مراد، از سواران جنگی، هومان ست. که نباید دستِ کم گرفتشان. سوارانِ توانایی که « در آوردگاه، پیل را بشکرند». گیو به گفته گودرز: «نفرمود با وی کسی را نبرد» استناد میکند تا بیژن را از نبرد با هومان بر حذر بدارد.  

متن شماره 1919، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM

  بهادر امیرعضدی


(202) - مترادفِ اصطلاحِ "روز یا ساعت خوب کردن" در شاهنامه فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
(202) - مترادفِ اصطلاحِ "روز یا ساعت خوب کردن" در شاهنامه فردوسی
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه
***
"آستین بالا زدن" در شاهنامه 
***
"روز یا ساعت خوب کردن" در شاهنامه فردوسی.
***
گودرز کشوادگان در برآوردِ "روز یا ساعت خوب کردنِ" زمان مناسب برای نبرد با هومان، پیش از جنگ یازده رخ:
شب و روز بر پای پیش سپاه/همی جست نیک اخترِ هور و ماه-
که روزی که آن روز نیک اخترست/کدامست و جنبش کرا بهترست-
کجا بردمد باد روز نبرد/که چشم سواران بپوشد به گَرد-

و

مترادف ِ اصطلاح "ساعت خوب کردن"، به مفهوم شگون خیر زدن، طالع سعد جُستن:

ز اختر یکی روز فرخ بجُست/که بیرون شدن را کی آید درست-
و
که امروز گردیم پیروزگر/بیابد دل از اختر نیک بر-

و
پیران:

نگه کرد پیران که هنگام چیست /  بدانست کان گردش ایزدیست-
ولیکن بمردی همی کرد کار/بکوشید با گردش روزگار-

بهادر امیرعضدی

(201) - مترادفِ اصطلاحِ "آستین بالا زدن" در شاهنامه فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
(201) - مترادفِ اصطلاحِ "آستین بالا زدن" در شاهنامه فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه
***
"آستین بالا زدن" در شاهنامه 
***
نخستین کسی کو پی افگند کین/بخون ریختن برنوشت* آستین-

بخون سیاوش یازید دست /جهانی به بیداد بر کرد پست-
............................................................................
پ ن:
* برنَوَشت، در نَوَردید، پیچاند، آستین بالا زد

بهادر امیرعضدی