برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

هفت در شاهنامه - 21 - بهرام گور و موبدانش، پاسخگوی هفت پرسش قیصر.

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
هفت در شاهنامه - 21 - بهرام گور و موبدانش، پاسخگوی هفت پرسش قیصر.
***

سپهبد فرستاده را پیش خواند/بران نامور پیشگاهش نشاند-
 بیامد جهاندیده دانای پیر/سخن گوی و بادانش و یادگیر-
 بپرسید بهرام و بنواختش/بر تخت پیروزه بنشاختش-
 سخن هرچ گویی تو پاسخ دهیم/وز آواز تو روز فرخ نهیم-
فرستادهٔ پیر کرد آفرین/که بی تو مبادا زمان و زمین-
اگر چه فرستادهٔ قیصرم/همان چاکر شاه را چاکرم-
 درودی رسانم ز قیصر به شاه/که جاوید باد این سر و تاج و گاه-
و دیگر که فرمود تا هفت چیز/بپرسم ز دانندگان تو نیز-
بدو گفت شاه این سخنها بگوی/سخن گوی را بیشتر آب روی-
بفرمود تا موبد موبدان/بشد پیش با مهتران و ردان-
بشد موبد و هرکه دانا بدند/به هر دانشی بر توانا بدند-
سخن گوی بگشاد راز از نهفت/سخنهای قیصر به موبد بگفت-

  بهادر امیرعضدی

هفت در شاهنامه - 20 - بهرام گور و نخواستن خراج هفت ساله از خاقان چین.

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
هفت در شاهنامه - 20 - بهرام گور و نخواستن خراج هفت ساله از خاقان چین.
***
 بهرام گور:

از ایدر برفتم به اندک سپاه/شدند آنک بدخواه بد نیک خواه-
یکی نامداری چو خاقان چین/جهاندار با تاج و تخت و نگین-
به دست من اندر گرفتار شد/سر بخت ترکان نگونسار شد-
مرا کرد پیروز یزدان پاک/سر دشمنان رفت در زیر خاک-
جز از بندگی پیشهٔ من مباد/جز از راست اندیشهٔ من مباد-
نخواهم خراج از جهان هفت سال/اگر زیردستی بود گر همال-
به هر کارداری و خودکامه ای/نوشتند بر پهلوی نامه ای-
که از زیردستان جز از رسم و داد/نرانید و از بد نگیرید یاد-
هرانکس که درویش باشد به شهر/که از روز شادی نیابند بهر-
فرستید نزدیک ما نامشان/برآریم زان آرزو کامشان-
دگر هرک هستند پهلونژاد/که گیرند از رفتن رنج یاد-
هم از گنج ما بی نیازی دهید/خردمند را سرفرازی دهید-

بهادر امیرعضدی


(156) - مترادف اصطلاحِ "نشون به اون نشون، یا نشان به آن نشان" در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(156) - مترادف اصطلاحِ "نشون به اون نشون، یا نشان به آن نشان" در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
اصطلاحِ نشون به اون نشون، یا نشان به آن نشان:

 همی کرد بازی بدان همنشان/وزو پر ز خون دیدهٔ سرکشان-
و
بدین همنشان تا قباد بزرگ/که از داد او خویش بدمیش وگرگ-
و
 سخن گفت شاهک برین همنشان/برآشفت زان شاه گردنکشان-
و
برین همنشانست پرهیز نیز/که نفروشد او راه یزدان به چیز-
و
  همه لشکرش دست بر برزدند/همی هر کسی رای دیگر زدند-
برین همنشان تا ز خم سپهر/پدید آمد آن زیور تاج مهر-
و
 چنین گفت یکسر بگردنکشان/که از پیش ترکان برین همنشان-
مناره برآرم به شمشیر و گنج/ز هیتال تا کس نباشد به رنج-
و
 بران همنشان رخش را پیش خواست/فرو کرد منقار بر دست راست-
برون کرد پیکان شش از گردنش/نبد خسته گر بسته جایی تنش-
و
 زدش بر زمین همچو یک لخت کوه/پر از بیم شد جان توران گروه-
برین همنشان هفت گرد دلیر/کشیدند شمشیر برسان شیر-
و

کمان کیانی گرفته به چنگ/ز ترکش برآورد تیر خدنگ-
همی تیر بارید همچون تگرگ/برین همنشان تا غمین گشت کرگ*-

و

نشان آنک ترکی بیامد دلیر/میان دلیران بکردار شیر-

....................................................................
پ ن:

*کرگ، کرگدن


بهادر امیرعضدی

ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی – بخش ۱۷ - تاکتیک جنگی وقت خریدن در شاهنامه

 برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی – بخش ۱۷ - تاکتیک جنگی وقت خریدن در شاهنامه. 
***
مهراب کابلی و تاکتیک جنگی وقت خریدن در برابر شماساس و خزروان تورانی، تا رسیدن زال و رستم.
***
مهراب  کابلی، پیکی سوی شماساس گسیل می دارد: 

به فرستاده ای آمد از نزد اوی/به سوی شماساس بنهاد روی-
به پیش سراپرده آمد فرود/ز مهراب دادش فراوان درود-
که بیداردل شاه توران سپاه/بماناد تا جاودان با کلاه-

و در نامه از بیگانگی و ناخشنودی خود از رستم و زال می گوید:
ز ضحاک تازیست ما را نژاد/بدین پادشاهی نیم سخت شاد-
به پیوستگی جان خریدم همی/جز این نیز چاره ندیدم همی-
کنون این سرای و نشست منست/همان زاولستان به دست منست-
ازایدر چو دستان بشد سوگوار/ز بهر ستودان سام سوار-
دلم شادمان شد به تیمار اوی/برآنم که هرگز نبینمش روی-
زمان خواهم از نامور پهلوان/بدان تا فرستم هیونی دوان-
یکی مرد بینادل و پرشتاب/فرستم به نزدیک افراسیاب-
مگر کز نهان من آگه شود/سخنهای گوینده کوته شود-
نثاری فرستم چنان چون سزاست/جز این نیز هرچ از در پادشاست-
گر ایدونک گوید به نزد من آی/جز از پیش تختش نباشم به پای-
همه پادشاهی سپارم بدوی/همیشه دلی شاد دارم بدوی-
تن پهلوان را نیارم به رنج/فرستمش هرگونه آگنده گنج-

و بدینسان مهراب کابلی شماساس را خام می کند:
ازین سو دل پهلوان را ببست/وزان در سوی چاره یازید دست-
نوندی برافگند نزدیک زال/که پرنده شو باز کن پر و بال-
به دستان بگو آنچ دیدی ز کار/بگویش که از آمدن سر مخار-
که دو پهلوان آمد ایدر بجنگ/ز ترکان سپاهی چو دشتی پلنگ-
دو لشکر کشیدند بر هیرمند/به دینارشان پای کردم به بند-
گر از آمدن دم زنی یک زمان/برآید همی کامهٔ بدگمان-
فرستاده نزدیک دستان رسید/به کردار آتش دلش بردمید-
سوی گرد مهراب بنهاد روی/همی تاخت با لشکری جنگجوی-

بهادر امیرعضدی

مفاهیم متعدد، متفاوت و گاه متضاد یک واژه در شاهنامه - (20) - واژه ی زخم.

و.ک(044)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
مفاهیم متعدد، متفاوت و گاه متضاد یک واژه در شاهنامه - (20) - واژه ی زخم.
***
زخم، آسیب،جراحت:
 پر از زخم شمشیر دیدم تنش/دریده برو مغفر و جوشنش -
و
گذر کرد پر خستگیها بر آب/ازان زخم پیکان شده پرشتاب-
و
همه تنش پر زخم شمشیر بود/که فرزند شیران بد و شیر بود -
و
همی بود قیصر به زندان و بند/به زاری و خواری و زخم کمند -
و
یکی بنده چون زخم پیکان بدید/بیامد ز دیباش بیرون کشید-
و
همه تیر تا پر در خون گذشت/سرآهن ازناف بیرون گذشت-
ز باره در افتاد سرسرنگون/روان گشت زان زخم او جوی خون -
و
سر زخم آن دشنه کردند خشک/به دبق و به قیر و به کافور و مشک -
و
یکی دشنه زد بر تهیگاه شاه/رهاشد به زخم اندر از شاه آه-

زخم، نشانه روی، هدف گیری:
 نر و ماده را هر دو بر هم بدوخت/دل لشکر از زخم او بر فروخت-
 ز لشکر هرانکس که آن زخم دید/بران شهریار آفرین گسترید-
و
نشانه نباید که خم آورد/چو پیچان شود زخم کم آورد-
و
چنین گفت پس شاه توران بدوی/که یاران گزینیم در زخم گوی-
و
مرا یار باشند بر زخم گوی/بران سان که آیین بود بر دو روی-
و
بیار آنک گفتی ز نخچیرگاه/ز رزم و سر نیزه و زخم شاه-
و
هم انگاه گور اندر آمد به سر/برفتند گردان زرین کمر-
شگفت اندران زخم او ماندند/یکایک برو آفرین خواندند -

زخم، شکار کردن:
چو ده ساله شد گشت گردی سترگ/به زخم گراز آمد و خرس و گرگ-
و
به یاران چنین گفت کان زخم گرگ/نبد جز به شمشیر مردی سترگ-
و
منم بیژن گیو ز ایران بجنگ/به زخم گراز آمدم بی درنگ-

زخم، ضربت:
بگفت این و از جای برکرد رخش/به زخمی سواری همی کرد پخش-
و
هزار و صد و شصت گرد دلیر/به یک زخم شد کشته چون نره شیر -
و
ز زین برگرفتش به کردار گوی/چو چوگان به زخم اندر آمد بدوی-
و
من آورد رستم بسی دیده ام/ز جنگ آوران نیز بشنیده ام-
به زخمش ندیدم چنین پایدار/نه در کوشش و پیچش کارزار-
و
ز جوش سواران و زخم تبر/همی سنگ خارا برآورد پر-
و
بزد پتک و بشکست سندان و گوی/ازو گشت بازار پر گفت وگوی-
بترسید بوراب و گفت ای جوان/به زخم تو آهن ندارد توان-
و
من این گرز یک زخم برداشتم/سپه را هم آنجای بگذاشتم-
و
چو بشنید کاکوی آواز من/چنان زخم سرباز کوپال من-
و
به کابل که با سام یارد چخید/ازان زخم گرزش که یارد چشید -

زخم زبان، ریشخند، استهزا:
 چنین گفت کای بی خرد چنگ زن/چه بایست جستن به من بر شکن-
اگر کند بودی گشاد برم/ازین زخم ننگی شدی گوهرم-
و
به زندان نبُد بر شما تنگ و بند/همان زخم خواری و بیم گزند-


زخم، زخمه، کوبه، کوبش، نوا، آوا:

به گوش زن جادو آمد سرود/همان نالهٔ رستم و زخم رود -

و
بفرمود اسکندر فیلقوس/تبیره به زخم آوریدند و کوس-
و
چو این کرده شد ماکیان و خروس/کجا بر خروشد گه زخم کوس-
و
ازان چرم کاهنگران پشت پای/بپوشند هنگام زخم درای- 

و

برآمد ز درگاه زخم درای/ز پیلان خروشیدن کرنای-

و

ازان لوریان برگزین ده هزار/نر و ماده بر زخم بربط سوار-
به ایران فرستش که رامشگری/کند پیش هر کهتری بهتری-
و
ز کشور بشد تا به درگاه شاه/همی کرد رامشگران را نگاه-
چوبشنید سرکش دلش تیره شد/به زخم سرود اندرو خیره شد-
  
زخم، حمله، یورش:
 بدان شورش اندر میان سپاه/ازان زخم گردان و گرد سیاه-

بهادر امیرعضدی