و.ک(048,5)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***و.ک(048,4)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***و.ک(048,3)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (101) - پند اورمزد شاپور اردشیر.
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند اورمزد شاپور اردشیر:
چنین گفت کای نامور بخردان/جهان گشته و کار دیده ردان-
ستیره بود مرد را پیش رو/بماند نیازش همه ساله نو-
همان رشک شمشیر نادان بود/همیشه برو بخت خندان بود-
دگر هرک دارد ز هر کار ننگ/بود زندگانی و روزیش تنگ-
در آز باشد دل سفله مرد/بر سفلگان تا توانی مگرد-
هرانکس که دانش نیابی برش/مکن ره گذر تازید بر درش-
به مرد خردمند و فرهنگ و رای/بود جاودان تخت شاهی به پای-
دلت زنده باشد به فرهنگ و هوش/به بد در جهان تا توانی مکوش-
خرد همچو آبست و دانش زمین/بدان کاین جدا و آن جدا نیست زین-
دل شاه کز مهر دوری گرفت/اگر بازگردد نباشد شگفت-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
رگه ی عوام شناسی اردشیر ساسان(اردشیر بابکان) در پندهایش به پسرش شاپور اردشیر و بر حذر داشتن از عوام زدگی:
چو سال اندر آمد به هفتاد و هشت/جهاندار بیدار بیمار گشت-
بفرمود تا رفت شاپور پیش/ورا پندها داد ز اندازه بیش-
بدان ای پسر کاین سرای فریب/ندارد ترا شادمان بی نهیب-
نگهدار تن باش و آن خرد/چو خواهی که روزت به بد نگذرد-
مجوی از دل عامیان راستی/که از جست وجو آیدت کاستی-
وزیشان ترا گر بد آید خبر/تو مشنو ز بدگوی و انده مخور-
نه خسروپرست و نه یزدان پرست/اگر پای گیری سر آید به دست-
چنین باشد اندازهٔ عام شهر/ترا جاودان از خرد باد بهر-
بترس از بد مردم بدنهان/که بر بدنهان تنگ گردد جهان-
سخن هیچ مگشای با رازدار/که او را بود نیز انباز و یار-
بهادر امیرعضدی