و.ک(045)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***و.ک(046)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
داوری گشسپ دبیر، از نابکاری یزدگرد بزه کار.
***
نقد و نکوهش گشسپ دبیر بر فراز دخمه ی یزدگرد بزه کار:
چنین گفت گویا گشسپ دبیر/که ای نامداران برنا و پیر-
جهاندارمان تا جهان آفرید/کسی زین نشان شهریاری ندید-
که جز کشتن و خواری و درد و رنج/بیاگندن از چیز درویش گنج-
ازین شاه ناپاک تر کس ندید/نه از نامداران پیشین شنید-
نخواهیم بر تخت زین تخمه کس/ز خاکش به یزدان پناهیم و بس-
.................... .................... ....................
پ ن:
گشسب، دانای روزگار، - دبیر یزد گرد بزه گر - مشاور بهرام گور - بعد از یزد گرد تا بزرگ شدن بهرام گور ، پسرش بهرام گشسب را بر تخت نشاند.
بهادر امیرعضدی
و.ک(007)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
مفاهیم متعدد، متفاوت و گاه متضاد یک واژه در شاهنامه - 15 - واژه ی "دهید" در شاهنامه.
***
مفاهیمی متفاوت از واژه ی "دهید"(بجنگید، برزمید)، در بیت:به لشکر بفرمود کاندر "دهید"
کمان ها سراسر به زه بر نهید
و
چو در دژ شوم برفرازم درفش
درفشان کنم تیغهای بنفش
شما روی یکسر سوی دژ نهید
چنانک اندر آیید دمید و "دهید"
و
ز گرد سواران و زخم تبر
نباید که داند کس از پای سر
شما یکسره چشم بر من نهید
چو من برخروشم دمید و "دهید"
و
همه جان یکایک به کف برنهید
اگر لشکر آید دمید و "دهید"
وگر بر چنین رویتان نیست رای
از ایدر مجنبید یک تن زجای
و
به تاریکی اندر "دهاده" بخاست
ز دست چپ لشکر و دست راست
و
برفتند از جای یکسر چو کوه
"دهاده" برآمد ز هر دو گروه
و
"دهاده" برآمد ز نخچیرگاه
پرآواز شد گوش شاه و سپاه
و
"دهاده" برآمد ز هر دو گروه
بیابان نبود ایچ پیدا ز کوه
و
"دهاده" برآمد ز هر پهلوی
چکاچاک برخاست از هر سوی
و
"دهاده" برآمد ز قلب سپاه
ز یک دست رستم ز یک دست شاه
و
زواره بیامد به پیش سپاه
"دهاده" برآمد ز آوردگاه
و
"" برآمد ز هر دو سپاه
تو گفتی برآویخت با شید ماه
دِه و دار، بده و بدار:
خروش آمد از لشکر هر دو سوی
ده و دار گردان پرخاشجوی
و
کز ایران ده و دار و بانگ خروش
فراوان ز هر شب فزون بود دوش
و
برآمد ز ناگه ده و دار و گیر
درخشیدن تیغ و باران تیر
و
برآمد ز لشکر ده و دار و گیر
بپوشید روی هوا را بتیر
و
ده و دار برخاست از رزمگاه
هوا شد به کردار ابر سیاه
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نقش راز آلود ستارگان در پیش بینی ِ رخدادها در شاهنامه ی فردوسی – بخش 33 – شاپور ذوالاکتاف
***
حکیم فرزانه ی طوس، در شاهنامه ی کوه پیکرش، باور پیشینیان ما به طالع سعد و نحس و ایمان آنان به توان اختر شناسان در باز بینی و بازخوانی آینده ی اشخاص یا رخداد ها یا جنگ های پیش رو، را بازتاب می دهد و رخ می نمایاند.
برای برآورد ِ فرجام ِ نبرد ها، آینده و سرنوشت آتی اشخاص پس از تولد، فرجام ازدواج ها، و دیگر سوژه ها، از ستاره شماران و زیج و اسطرلاب بهره گرفته میشده ست.
***
ستاره شماران در شاهنامه، "پیش بین" رخداد های آتی و نه "رهنمون و راهگشا"ی مسیر ِ رخدادهای پیش روی شاهان و پهلوانانند.
***
چنان بد که یک روز با تاج و گنج/همی داشت از بودنی دل به رنج-
ز تیره شب اندر گذشته سه پاس/بفرمود تا شد ستاره شناس-
بپرسیدش از تخت شاهنشهی/هم از رنج وز روزگار بهی-
منجم بیاورد صلاب را/بینداخت آرامش و خواب را-
نگه کرد روشن به قلب اسد/که هست او نماینده فتح و جد-
بدان تا رسد پادشا را بدی/فزاید بدو فره ایزدی-
چو دیدند گفتندش ای پادشا/جهانگیر و روشن دل و پارسا-
یکی کار پیش است با رنج و درد/نیارد کس آن بر توبر یاد کرد-
چنین داد شاپور پاسخ بدوی/که ای مرد داننده و راه جوی-
چه چارست تا این ز من بگذرد/تنم اختر بد به پی نسپرد-
ستاره شمر گفت کای شهریار/ازین گردش چرخ ناپایدار-
به مردی و دانش نیابی گذر/خردمند گر مرد پرخاشخر-
بباشد همه بودنی بی گمان/نتابیم با گردش آسمان-
چنین داد پاسخ گرانمایه شاه/که دادار باشد ز هر بد نگاه-
که گردان بلند آسمان آفرید/توانایی و ناتوان آفرید-
بگسترد بر پادشاهیش داد/همی بود یک چند بی رنج و شاد-
بهادر امیرعضدی