| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (350): |
| 7513 - وگر جنگ را گرد کرده عنان |
| یکایک بخوناب داده سنان |
| ۲۱۳۲ – وُ گر جنگ را گِرد کرده عِنان |
| یکایک به خون آب داده سِنان – خالقی |
| ۳۴۰۷ – وگر، جنگ را، گِرد کرده عِنان، |
| یکایک، به خون آب داده سِنان. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| یکایک بخوناب داده سنان(به خون آب داده). |
| یا |
| یکایک، به خون آب داده سنان |
| * |
| پاسخ: |
| هرسه، روا ست. |
| ✅: بخوناب داده، مراد، همان به خون آب داده ست. تا به "خونابه" داده. چون معمولا، واژه ها در چاپ مسکو، پیوسته و متصل ست. |
| متن شماره 2152، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (349): |
| 7506 - بس از لشکر خویش تیمار خورد |
| ز گودرز پیمان ستد در نبرد |
| ۲۱۲۵ – پس از زیستن خویش تیمار خَورد |
| ز گودرز پیمان سِتَد در نبرد – خالقی |
| ۳۴۰۰ – بس از زیستن نیز، تیمار خُوَرد: |
| ز گودرز پیمان ستد در نبرد. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| "بس از لشکر خویش" تیمار خورد |
| یا |
| بس از زیستن نیز، تیمار خُوَرد: |
| * |
| پاسخ: |
| "بس از لشکر خویش" تیمار خورد |
| ✅: "بس از لشکر خویش" تیمار خورد، روا تر ست. تا "پس از لشکر خویش". "بس"(بسی،بسیار) "تیمار"گرِ "لشکر"یانش بود و از گودرز، "پیمان"(امان نامه) برای سپاهیانش "بستد" ستاند. |
| متن شماره 2151، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (348): |
| 7505 - بدان گیتی افتاد نیک و بدش |
| همانا که نیک است با ایزدش |
| ۲۱۲۴ – بدان گیتی افتاد نیک و بدیش |
| همانا که نیکست کار ایزدیش – خالقی |
| ۳۳۹۹ – بدان گیتی افتاد نیک و بدیش، |
| همانا که نیک است کار ایزدیش. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| همانا که نیک است "با" ایزدش، |
| یا |
| همانا که نیک است کار ایزدیش |
| * |
| پاسخ: |
| همانا که نیک است "با" ایزدش، |
| ✅: بدان گیتی افتاد نیک و بدش/همانا که نیک است "با" ایزدش، روا تر ست تا "کار" ایزدش. "با" فرجام داوری و سنجش ایزد، نیک و بدش به نیکی سنجیده خواهد شد.مترادفِ واگذارش، "با" خداست. قضاوتِ نیک و بدش، "با" خدا ست |
| متن شماره 2150، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (347): |
| 7500 - بشمشیر کرده جدا سر ز تن |
| نیابد همی کشته گور و کفن |
| ۲۱۱۹ – به شمشیر کرده جدا جان ز تن |
| نیابد همی کُشته گور و کفن – خالقی |
| ۳۳۹۴ – به شمشیر، کرده جدا جان ز تن، |
| نیابد همی کُشته گور و کفن. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| بشمشیر کرده جدا "سر" ز تن |
| یا |
| به شمشیر، کرده جدا جان ز تن، |
| * |
| پاسخ: |
| بشمشیر کرده جدا "سر" ز تن |
| ✅: بشمشیر کرده جدا "سر" ز تن، روا تر ست تا به شمشیر کرده جدا جان ز تن. جدا شدن جان، روح و روان، بخاطر جدا شدن "سر" ز تن ست که حادث می شود |
| متن شماره 2149، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (346): |
| 7499 - چنین راند بر سر ورا روزگار |
| که بر کینه کشته شود زار و خوار |
| ۲۱۱۸ – چُنین راند بر سر وُرا روزگار |
| که بر کینه گه کُشته شد زار و خوار – خالقی |
| ۳۳۹۳ – چنین راند بر سر ورا روزگار، |
| که بر کینه کشته شود زار و خوار – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| بر "کینه" کشته شود |
| یا |
| بر کینه گه کُشته شد |
| * |
| پاسخ: |
| بر "کینه" کشته شود |
| ✅: بر "کینه" کشته شود، روا تر ست. خواست روزگار، این بود که بر "کینه خواهی(کین خواهی، خون خواهی، انتقام) برادران و همرزمانش "کشته شود". |
| متن شماره 2148، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |