برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

در پرده گویی ِ "عیان ترین بی حاجت ِ بیان" حکیم فردوسی طوسی، در سروده های "اروتیک" شاهنامه - بخش هشتم - زال و رودابه

و.ک(072,8)  

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
در پرده گویی ِ "عیان ترین بی حاجت ِ بیان" حکیم فردوسی طوسی، در سروده های "اروتیک" شاهنامه  - بخش هشتم - زال و رودابه
***
بی پروا ترین حس و غریزه ی "حیوانی ِ" انسان، پیچیده در چادر شب ِ عفاف و شرم ِ  حکیم طوس.
***
اروتیسم و حجب قلم ِ حکیم فردوسی طوسی، در داستان زال رودابه:
گفتار زال با ندیمه های رودابه:
سپهبد پرستنده را گفت گرم/سخنهای شیرین به آوای نرم-
که اکنون چه چارست با من بگوی/یکی راه جستن به نزدیک اوی-
که ما را دل و جان پر از مهر اوست/همه آرزو دیدن چهر اوست-
پرستنده گفتا چو فرمان دهی/گذاریم تا کاخ سرو سهی-
ز فرخنده رای جهان پهلوان/ز گفتار و دیدار روشن روان-
فریبیم و گوییم هر گونه ای/میان اندرون نیست واژونه ای-
سرمشک بویش به دام آوریم/لبش زی لب پور سام آوریم-
خرامد مگر پهلوان با کمند/به نزدیک دیوار کاخ بلند-
کند حلقه در گردن کنگره/شود شیر شاد از شکار بره-
برفتند خوبان و برگشت زال/دلش گشت با کام و شادی همال-

بهادر امیرعضدی

(121) - مترادف اصطلاحِ "از مادر نزاییده کسی که ..." در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(121) - مترادف اصطلاحِ "از مادر نزاییده کسی که ...در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
ندیمه ی رودابه به زال زر:
چنین گفت کز مادر اندر جهان/نزاید کس اندر میان مهان-
به دیدار سام و به بالای او/به پاکی دل و دانش و رای او-
دگر چون تو ای پهلوان دلیر/بدین برز بالا و بازوی شیر-
همی می چکد گویی از روی تو/عبیرست گویی مگر بوی تو-


بهادر امیرعضدی

(187) - مترادف اصطلاحِ "به کار حسن، به کام حسین" در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(187) - مترادف اصطلاحِ "به کار حسن، به کام حسین" در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
ندیمه های رودابه در روند آشنا ساختن دو دلداده (زال و رودابه):
پرستنده گفتند یک با دگر/که آمد به دام اندرون شیر نر-
کنون کار رودابه و کام زال/به جای آمد و این بود نیک فال -


بهادر امیرعضدی

(162) - مترادف اصطلاحِ "خدا روزیت رو جایی دیگه حواله کنه" در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(162) - مترادف اصطلاحِ "خدا روزیت رو جایی دیگه حواله کنه" در شاهنامه ی فردوسی.

چنین بود و روزی نبودت ز من

***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
خدا روزیت رو جایی دیگه حواله کنه:
بخندید بسیار گرد آفرید/به باره برآمد سپه بنگرید-
چو سهراب را دید بر پشت زین/چنین گفت کای شاه ترکان چین-
چرا رنجه گشتی کنون بازگرد/هم از آمدن هم ز دشت نبرد-
بخندید و او را به افسوس گفت/که ترکان ز ایران نیابند جفت-
چنین بود و روزی نبودت ز من/بدین درد غمگین مکن خویشتن-

بهادر امیرعضدی

بزرگ‌منشی سهراب و امان دادن به هجیر گودرز

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
بزرگ‌منشی سهراب و امان دادن به هجیر گودرز:
چو سهراب جنگ آور او را بدید/برآشفت و شمشیر کین برکشید-
ز لشکر برون تاخت برسان شیر/به پیش هجیر اندر آمد دلیر-
چنین گفت با رزم دیده هجیرکه تنها به جنگ آمدی خیره خیر-
چه مردی و نام و نژاد تو چیست/که زاینده را بر تو باید گریست-
هجیرش چنین داد پاسخ که بس/به ترکی نباید مرا یار کس-
هجیر دلیر و سپهبد منم/سرت را هم اکنون ز تن برکنم-
فرستم به نزدیک شاه جهان/تنت را کنم زیر گل در نهان-
بخندید سهراب کاین گفت وگوی/به گوش آمدش تیز بنهاد روی-
چنان نیزه بر نیزه برساختند/که از یکدگر بازنشناختند-
یکی نیزه زد بر میانش هجیر/نیامد سنان اندرو جایگیر-
سنان باز پس کرد سهراب شیر/بن نیزه زد بر میان دلیر-
ز زین برگرفتش به کردار باد/نیامد همی زو بدلش ایچ یاد-
ز اسپ اندر آمد نشست از برش/همی خواست از تن بریدن سرش-
بپیچید و برگشت بر دست راست/غمی شد ز سهراب و زنهار خواست-
رها کرد ازو چنگ و زنهار داد/چو خشنود شد پند بسیار داد-
ببستش ببند آنگهی رزمجوی/به نزدیک هومان فرستاد اوی-

بهادر امیرعضدی