برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
(152) - مترادف اصطلاحِ "اگه خدا بخواد" در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
اصطلاح اگه خدا بخواد، در شاهنامه فردوسی.
***
به روز نبرد ار بخواهد خدای/به رزم اندر آرم سرت زیر پای-
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نقش راز آلود ستارگان در پیش بینی ِ رخدادها در شاهنامه ی فردوسی – بخش 31 –
***
حکیم فرزانه ی طوس، در شاهنامه ی کوه پیکرش، باور پیشینیان ما به طالع سعد و نحس و ایمان آنان به توان اختر شناسان در باز بینی و بازخوانی آینده ی اشخاص یا رخداد ها یا جنگ های پیش رو، را بازتاب می دهد و رخ می نمایاند.
برای برآورد ِ فرجام ِ نبرد ها، آینده و سرنوشت آتی اشخاص پس از تولد، فرجام ازدواج ها، و دیگر سوژه ها، از ستاره شماران و زیج و اسطرلاب بهره گرفته میشده ست.
***
ستاره شماران در شاهنامه، "پیش بین" رخداد های آتی و نه "ره نمون و راهگشا"ی مسیر ِ رخدادهای پیش روی شاهان و پهلوانانند.
***
قیصر، پیشاپیش داماد قیصر شدن ِ گشتاسب و کشتن دو گرگ، به دست گشتاسب را در طالع سعد او می بیند:
چو آمد به ایوان پسندیده مرد/ز هرگونه اندیشه ها یاد کرد-
نوشته بیاورد و بنهاد پیش/همان اختر و طالع و فال خویش-
چنان دید کاندر فلان روزگار/از ایران بیاید یکی نامدار-
به دستش برآید سه کار گران/کزان باز گویند رومی سران-
یکی انک داماد قیصر شود/همان بر سر قیصر افسر شود-
پدید آید از روی کشور دو دد/که هرکس رسد از بد دد به بد-
شود هردو بر دست او بر هلاک/ز هر زورمندی نیایدش باک-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
هفت در شاهنامه - 18 - بدرقه کنندگان کیخسرو، هفت روز در انتظار او می مانند.
***
هفت کشور پدیدار در جام کی خسرو:
***
بدرقه کنندگان کیخسرو، هفت روز در انتظار او می مانند:
بگفتند کین کار شد با درنگ/چنین چند باشیم بر کوه و سنگ-
اگر شاه شد از جهان ناپدید/چو باد هوا از میان بردمید-
دگر نامداران کجا رفته اند/مگر پند خسرو نپذرفته اند-
ببودند یک هفته بر پشت کوه/سر هفته گشتند یکسر ستوه-
بدیشان همه زار و گریان شدند/بران آتش درد بریان شدند-
بهادر امیرعضدی
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
عرفان شرقی و شاهنامه - بخش نهم - عروج کیخسرو از دید بدرقه کنندگانش.
***
ریشخند کردن عروج کیخسرو از دید بدرقه کنندگانش:
بران چشمه یکسر فرود آمدند/ز خسرو بسی داستانها زدند-
که چونین شگفتی نبیند کسی/وگر در زمانه بماند بسی-
کزین رفتن شاه نادیده ایم/ز گردنکشان نیز نشنیده ایم-
بهادر امیرعضدی
دریغ آن بلند اختر و رای او/بزرگی و دیدار و بالای او-برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
(151) - مترادف اصطلاحِ "از تو چه پنهون" در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
اصطلاح از تو چه پنهون در شاهنامه فردوسی.
***
کیخسرو:
همی گفت کای داور دادگر/تو دادی مرانازش و زور و فر-
تو دانی که او نیست برداد و راه/بسی ریخت خون سربیگناه-
بگیتی ازو نام و آواز نیست/ز من راز باشد ز تو راز نیست-
بهادر امیرعضدی