برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

عاقبت و سرنوشت شوم افراسیاب

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
عاقبت و سرنوشت شوم افراسیاب.
***
فرجام شوم افراسیاب خونریز و پناه بردنش به غاری در اردبیل.
افراسیاب، در مسیر ِ خونخواری و نابکاری هایش در حکومت بر مردمان توران زمین، از سر ِ ناچاری و درماندگی، به سیاه چاله ی غاری در اردبیل پناه می برد:

ازان پس چنان بد که افراسیاب/همی بود هر جای بی خورد و خواب-
نه ایمن بجان و نه تن سودمند/هراسان همیشه ز بیم گزند-
همی از جهان جایگاهی بجست/که باشد بجان ایمن و تن درست-
بنزدیک بردع یکی غار بود/سرکوه غار از جهان نابسود-
ندید ازبرش جای پرواز باز/نه زیرش پی شیر و آن گراز-
خورش برد وز بیم جان جای ساخت/بغار اندرون جای بالای ساخت-
زهر شهر دور و بنزدیک آب/که خوانی ورا هنگ افراسیاب-
همی بود چندی بهنگ اندرون/ز کرده پشیمان و دل پرزخون-
چو خونریز گردد سر سرفراز/بتخت کیان برنماند دراز-

واگویه ی افراسیاب، یکه و تنها، در غار اردبیل: 

که شاها، سرا، نامور مهترا،/بزرگان و بر داوران داورا،-
همه ترک و چین زیر فرمان تو،/رسیده بهر جای پیمان تو.-
یکی غار داری به بهره به چنگ/کجات آن سر و تاج و مردان جنگ-
کجات آن همه زور و مردانگی/دلیری و نیروی و فرزانگی-
کجات آن بزرگی و تخت و کلاه/کجات آن بر و بوم و چندان سپاه-
که اکنون بدین تنگ غار اندری/گریزان به سنگین حصار اندری-

هوم عابد*، پشمینه پوشی از نژاد فریدون، افراسیاب فراری و درمانده را در غاری می یابد:

یکی مرد نیک اندران روزگار/ز تخم فریدون آموزگار-
بترکی چو این ناله بشنید هوم/پرستش رها کردو بگذاشت بوم-
چنین گفت کین ناله هنگام خواب/نباشد مگر آن افراسیاب-
چو اندیشه شد بر دلش بر درست/در غار تاریک چندی بجست-
زکوه اندر آمد بهنگام خواب/بدید آنش در هنگ افراسیاب-
بیامد بکردار شیر ژیان/زپشمینه بگشاد گردی میان-
کمندی که بر جای زنار داشت/کجا در پناه جهاندار داشت-
بهنگ اندرون شد گرفت آن بدست/چو نزدیک شد بازوی او ببست-
همی رفت واو را پس اندر کشان/همی تاخت با رنج چون بیهشان-
شگفت ار بمانی بدین در رواست/هرآنکس که او بر جهان پادشاست-
جز از نیک نامی نباید گزید/بباید چمید و بباید چرید-

.......................................

پ ن: 

(*)   هوم عابد و افراسیاب در شاهنامه، مترادف ِ  یشت ها، جلد 1 ص 383:
ایزد هوم، در بلندترین قله کوه هرا، نیاز آورد و نیایش کرد که توفیق یابد تا افراسیاب تورانی گنهکار را به زنجیر کشد.
و
کوه هرا، مترادف چکاد ِ دائیتیک زرتشتی
زند وهومن یسن، ترجمه صادق هدایت، چاپ سوم، ص 61:
چکاد دائیتیک(قله ی داوری) به بلندی صد مرد در میان جهان برآمده و یک سر پل چینود(صراط) برآنست.


  بهادر امیرعضدی


#کندز،#کندوز،# قندوز یا #بیکند(بیکُند) در شاهنامه

و.ک(057)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
#کندز،#کندوز،# قندوز یا #بیکند(بیکُند) در شاهنامه

***
جهانجوی پر دانش افراسیاب/نشسته به کندز بخورد و بخواب-
نشست اندران مرز زان کرده بود/که کندز فریدون برآورده بود-
برآورده در کندز آتشکده/همه زند و استا بزر آژده-
ورا نام کندز بدی پهلوی/اگر پهلوانی سخن بشنوی-
کنون نام کندز به بیکند گشت/زمانه پر از بند و ترفند گشت-
نبیره فریدون بد افراسیاب/ز کندز برفتن نکردی شتاب-

بیکند:

قراخان که او بود مهتر پسر/بفرمود تا رفت پیش پدر-
سپه را ز بیکند بیرون کشید/دمان تالب رود جیحون کشید-
و
 سپهدار ترکان به بیکند بود/بسی گرد او خویش و پیوند بود-
و
 سپه را ز بیکند بیرون کشید/دمان تالب رود جیحون کشید-

بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (99) - پند کیخسرو به افراسیاب.

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (99) - پند کیخسرو به افراسیاب.
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***

پند کیخسرو به افراسیاب:
کسی کو بدانش توانگر بود/زگفتار کردار بهتر بود-
تو گویی که من بر شوم بر سپهر/بشستی برین گونه از شرم چهر-
دلت جادوی را چو سرمایه گشت/سخن بر زبانت چو پیرایه گشت-
زبان پر زگفتار و دل پر دروغ/بر مرد دانا نگیرد فروغ-

بهادر امیرعضدی

وصف گنگ دژ، بهشت گنگ سیاوش

و.ک(058)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
وصف بهشت گنگ سیاوش، در ناحیه ی قبچاق باشی، که افراسیاب در برابر سپاه کیخسرو به سرداری رستم، به بهشت گنگ عقب نشینی کرد و از فغفور چین کمک خواست: 

بران بارهٔ دژ نپرد عقاب/نبیند کسی آن بلندی بخواب-
خورش هست و ایوان و گنج و سپاه/ترا رنج بدخواه را تاج و گاه-
همان بوم کو را بهشتست نام/همه جای شادی و آرام و کام-
بهر گوشه ای چشمهٔ آبگیر/ببالا و پهنای پرتاب تیر-

بیامد بدلشاد ببهشت گنگ/ابا آلت لشکر و ساز جنگ-
همی گشت بر گرد آن شارستان/بدستی ندید اندرو خارستان-
یکی کاخ بودش سر اندر هوا/برآوردهٔ شاه فرمان روا-
یکی نامه نزدیک فغفور چین/نبشتند با صد هزار آفرین-

.....................................

پ ن:

(*) گنگ دژ،  
بنا بر بندهش، گنگ دژ در چندین فرسنگی دریای اساطیری فراخکرت است و بنا بر مینو خرد، در جانب مشرق نزدیک ستاره ی ستویس(یشتها جلد 1، ص 219 و 220).  

شاهرخ مسکوب در سوگ سیاوش، ص، 148


گنگ دژ، جای پادشاهی پشوتن گشتاسپان است.

شاهرخ مسکوب در سوگ سیاوش، ص، 149:

بهادر امیرعضدی

حرمت جسد دشمن در شاهنامه فردوسی - ۷ - جسد شیده افراسیاب

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***

حرمت جسد دشمن در شاهنامه فردوسی - ۷ - جسد شیده افراسیاب

***
حرمت جسد شیده افراسیاب، نزد کیخسرو:

گرفتش بچپ گردن و راست پشت/برآورد و زد بر زمین بر درشت-
همه مهرهٔ پشت او همچو نی/شد از درد ریزان و بگسست پی-
یکی تیغ تیز از میان بر کشید/سراسر دل نامور بر درید-
برو کرد جوشن همه چاک چاک/همی ریخت بر تارک از درد خاک-
برهام گفت این بد بدسگال/دلیر و سبکسر مرا بود خال-
پس از کشتنش مهربانی کنید/یکی دخمهٔ خسروانی کنید-
تنش را بمشک و عبیر و گلاب/بشویی مغزش بکافور ناب-
بگردنش بر طوق مشکین نهید/کله بر سرش عنبرآگین نهید-

بهادر امیرعضدی