برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

وصف گنگ دژ، بهشت گنگ سیاوش

و.ک(058)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
وصف بهشت گنگ سیاوش، در ناحیه ی قبچاق باشی، که افراسیاب در برابر سپاه کیخسرو به سرداری رستم، به بهشت گنگ عقب نشینی کرد و از فغفور چین کمک خواست: 

بران بارهٔ دژ نپرد عقاب/نبیند کسی آن بلندی بخواب-
خورش هست و ایوان و گنج و سپاه/ترا رنج بدخواه را تاج و گاه-
همان بوم کو را بهشتست نام/همه جای شادی و آرام و کام-
بهر گوشه ای چشمهٔ آبگیر/ببالا و پهنای پرتاب تیر-

بیامد بدلشاد ببهشت گنگ/ابا آلت لشکر و ساز جنگ-
همی گشت بر گرد آن شارستان/بدستی ندید اندرو خارستان-
یکی کاخ بودش سر اندر هوا/برآوردهٔ شاه فرمان روا-
یکی نامه نزدیک فغفور چین/نبشتند با صد هزار آفرین-

.....................................

پ ن:

(*) گنگ دژ،  
بنا بر بندهش، گنگ دژ در چندین فرسنگی دریای اساطیری فراخکرت است و بنا بر مینو خرد، در جانب مشرق نزدیک ستاره ی ستویس(یشتها جلد 1، ص 219 و 220).  

شاهرخ مسکوب در سوگ سیاوش، ص، 148


گنگ دژ، جای پادشاهی پشوتن گشتاسپان است.

شاهرخ مسکوب در سوگ سیاوش، ص، 149:

بهادر امیرعضدی

حرمت جسد دشمن در شاهنامه فردوسی - ۷ - جسد شیده افراسیاب

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***

حرمت جسد دشمن در شاهنامه فردوسی - ۷ - جسد شیده افراسیاب

***
حرمت جسد شیده افراسیاب، نزد کیخسرو:

گرفتش بچپ گردن و راست پشت/برآورد و زد بر زمین بر درشت-
همه مهرهٔ پشت او همچو نی/شد از درد ریزان و بگسست پی-
یکی تیغ تیز از میان بر کشید/سراسر دل نامور بر درید-
برو کرد جوشن همه چاک چاک/همی ریخت بر تارک از درد خاک-
برهام گفت این بد بدسگال/دلیر و سبکسر مرا بود خال-
پس از کشتنش مهربانی کنید/یکی دخمهٔ خسروانی کنید-
تنش را بمشک و عبیر و گلاب/بشویی مغزش بکافور ناب-
بگردنش بر طوق مشکین نهید/کله بر سرش عنبرآگین نهید-

بهادر امیرعضدی

(150) - اصطلاحِ "بی چشم و رویی" در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
(150) - مترادف  اصطلاحِ "بی چشم و رویی" در شاهنامه ی فردوسی.

***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
 اصطلاح بی چشم و رویی در شاهنامه فردوسی.
***
افراسیاب از دید کیخسرو.
***
کیخسرو از بی چشم و رویی افراسیاب می گوید:

چو بشنید خسرو ز قارن سخن/بیاد آمدش گفتهای کهن-
ورا چشم بی آب و لب پر سخن/مرا دل پر از دردهای کهن-
بکوشد که تا دل بپیچاندم/ببیشی لشکر بترساندم-
یا

تو گویی که من بر شوم بر سپهر/بشستی برین گونه از شرم چهر-
یا
ز تور اندر آمد زیان از نخست/کجا با پدر دست بد را بشست-


بهادر امیرعضدی

(149) - مترادف اصطلاحِ "پشت گرمی" در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
(149) - مترادف اصطلاحِ "پشت گرمی" در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
اصطلاح پشت گرمی در شاهنامه فردوسی:

بدان خواسته نیست ما را نیاز/که از جور و بیدادی آمد فراز-
کرا پشت گرمی بیزدان بود/همیشه دل و بخت خندان بود-
بر و بوم و گنج و سپاهت مراست/همان تخت و زرین کلاهت مراست-


بهادر امیرعضدی

شباهت کیخسرو با کوروش

و.ک(006,1) 

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

شباهت کیخسرو با کوروش:

ز هر سو پراگنده بی مر سپاه/زترکان بیامد بنزدیک شاه-
همی داد زنهار و بنواختشان/بزودی همی کار بر ساختشان-
سران را ز توران زمین بهر داد/بهر نامداری یکی شهر داد-
بهر کشوری هر که فرمان نبرد/ز دست دلیران او جان نبرد-
شدند آن زمان شاه را چاکران/چو پیوسته شد نامهٔ مهتران-
ز هر سو فرستادگان نزد شاه/یکایک سر اندر نهاده براه-
ابا هدیه و نامهٔ مهتران/شده یک بیک شاه را چاکران-


بهادر امیرعضدی