برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (98) - پند افراسیاب به پیران ویسه.

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (98) - 
پند افراسیاب به پیران ویسه.
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند افراسیاب به پیران ویسه:

 همیشه چنینست کار نبرد/ز هر سو همی گردد این تیره گرد-
گهی برکشد تا بخورشید سر/گهی اندر آرد ز خورشید بر-
بیکسان نگردد سپهر بلند/گهی شاد دارد گهی مستمند-
گهی با می و رود و رامشگران/گهی با غم و گرم و با اندهان-

بهادر امیرعضدی

اغراق یا بزرگنمایی در شاهنامه ی فردوسی - بخش شانزدهم -

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
اغراق یا بزرگنمایی در شاهنامه ی فردوسی -  بخش شانزدهم -
***
اغراق و بزرگنمایی، شگردی هنرمندانه که ردّ و نشان آن را در بسیاری از هنرها از جمله کاریکاتور، مینیاتور، سینما، تاتر، شعر(بویژه غزل)، داستان و ... می توان دید. اغراق، جلوه یی ست از هنر که برای ملموس و مشهود کردن یک واقعیت، آن را پر رنگ و لعاب تر و فراتر از  اصل ِ همان واقعیت به رخ می کشد.  نبوغ فردوسی در بکار گیری شگرد ِ  اغراق، بسیار در شاهنامه دیده می شود. اغراق یکی از ارکان شاهنامه ست.
***
فرازهایی از اغراق در شاهنامه ی فردوسی
***

وزان پس ز ایران سپه کرنای/برآمد دم بوق و هندی درای-
دو رویه ز لشکر برآمد خروش/زمین آمد از نعل اسبان بجوش-
سپاه اندر آمد ز هر سو گروه/بپوشید جوشن همه دشت و کوه-
دو سالار هر دو بسان پلنگ/فراز آوریدند لشکر بجنگ-
بکردار باران ز ابر سیاه/ببارید تیر اندران رزمگاه-
جهان چون شب تیره از تیره میغ/چو ابری که باران او تیر و تیغ-
زمین آهنین کرده اسبان بنعل/برو دست گردان بخون گشته لعل-
ز بس خسته ترک اندران رزمگاه/بریده سرانشان فگنده براه-
برآورد گه جای گشتن نماند/پی اسب را برگذشتن نماند-
زمین لاله گون شد هوا نیلگون/برآمد همی موج دریای خون-
و

دهاده برآمد ز قلب سپاه/ز یک دست رستم ز یک دست شاه-
شد اندر هوا گرد برسان میغ/چه میغی که باران او تیر و تیغ-
تلی کشته هر جای چون کوه کوه/زمین گشته از خون ایشان ستوه-
هوا گشت چون چادر نیلگون/زمین شد بکردار دریای خون-
ز تیر آسمان شد چو پر عقاب/نگه کرد خیره سر افراسیاب-


بهادر امیرعضدی

اغراق یا بزرگنمایی در شاهنامه ی فردوسی - بخش پانزدهم -

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
اغراق یا بزرگنمایی در شاهنامه ی فردوسی -  بخش پانزدهم -
***
اغراق و بزرگنمایی، شگردی هنرمندانه که ردّ و نشان آن را در بسیاری از هنرها از جمله کاریکاتور، مینیاتور، سینما، تاتر، شعر(بویژه غزل)، داستان و ... می توان دید. اغراق، جلوه یی ست از هنر که برای ملموس و مشهود کردن یک واقعیت، آن را پر رنگ و لعاب تر و فراتر از  اصل ِ همان واقعیت به رخ می کشد.  نبوغ فردوسی در بکار گیری شگرد ِ  اغراق، بسیار در شاهنامه دیده می شود. اغراق یکی از ارکان شاهنامه ست.
***
فرازهایی از اغراق در شاهنامه ی فردوسی

***

بکردار کوه از دو رویه سپاه/ز آهن بسر بر نهاده کلاه-

برآمد خروشیدن کرنای/بجنبد همی کوه گفتی ز جای-
ز زیبد همی تاکنابد سپاه/در و دشت ازیشان کبود و سیاه-
ز گرد سپه روز روشن نماند/ز نیزه هوا جز بجوشن نماند-
وز آواز اسبان و گرد سپاه/بشد روشنایی ز خورشید و ماه-
ستاره سنان بود و خروشید تیغ/از آهن زمین بود وز گرز میغ-
بتوفید ز آواز گردان زمین/ز ترگ و سنان آسمان آهنین-


اغراق نبرد بزانوش با گرزسب:
 برآمد ز هر دو سپه کوس و غو/بجنبید در قلبگه شاه نو-
ز بس نالهٔ بوق و هندی درای/همی چرخ و ماه اندر آمد ز جای-
تبیره ببستند بر پشت پیل/همی بر شد آوازشان بر دو میل-
زمین جنب جنبان شد و پر ز گرد/چو آتش درخشان سنان نبرد-
روانی کجا با خرد بود جفت/ستاره همی بارد از چرخ گفت-


بهادر امیرعضدی

آداب جوانمردانه ی رزم

 و.ک(025)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
آداب جوانمردانه ی رزم
***

نه مردی بود خیره آشوفتن / بزیر اندر آورده را کوفتن -


کیخسرو به گودرز فرمانده سپاه چهارم، در نبرد یازده رخ با تورانیان:
 سپاه چهارم، به گودرز داد/چه مایه ورا پند و اندرز داد-
به گودرز فرمود پس شهریار/چو رفتی کمر بستهٔ کارزار-
نگر تا نیازی به بیداد دست/نگردانی ایوان ِ آباد پست-
کسی کو به جنگت نبندد میان/چنان ساز، کش از تو ناید زیان-
که نپسندد از ما بدی دادگر/سپنج ست گیتی و ما برگذر-


بهادر امیرعضدی

کیخسرو و پیش بینی مرگ پیران به دست گودرز.

و.ک(059)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

کیخسرو و پیش بینی مرگ پیران به دست گودرز.

***

کیخسرو: هوش پیران به دست گودرز بر خواهد آمد.

***

چو پیران چنان دید برگشت زود/برفت از پسش گیو تازان چو دود-

بنزدیک گیو آمد آنگه پسر/که ای نامبردار فرخ پدر-
من ایدون شنیدستم از شهریار/که پیران فراوان کند کارزار-
ز چنگ بسی تیزچنگ اژدها/مر او را بود روز سختی رها-
سرانجام بر دست گودرز هوش/برآید تو ای باب چندین مکوش-
و
پس آن گفته ی شاه، بیژن به یاد/همی داشت وان دم مرا یادداد-
که پیران بدست تو گردد تباه/از اختر همین بود گفتار شاه-
بدو گفت گودرز کو را زمان/بدست منست ای پسر بی گمان-
که زو کین هفتاد پور گزین/بخواهم بزور جهان آفرین-

بهادر امیرعضدی