برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
کیخسرو، پیش از عروجش، دارایی دربار را به زال، گیو، طوس، گودرز، فریبرز و بیژن می بخشد:
دگر گنج کش خواندندی عروس/که آگند کاوس در شهر طوس-
بگودرز فرمود کان را ببخش/به زال و بگیو و خداوند رخش-
همه جامه های تنش برشمرد/نگه کرد یکسر برستم سپرد-
همان یاره و طوق کنداوران/همان جوشن و گرزهای گران-
ز اسبان بجایی که بودش یله/بطوس سپهبد سپردش گله-
همه باغ و گلشن بگودرز داد/بگیتی ز مرزی که آمدش یاد-
سلیح تنش هرچ در گنج بود/که او را بدان خواسته رنج بود-
سپردند یکسر بگیو دلیر/بدانگه که خسرو شد از گنج سیر-
از ایوان و خرگاه و پرده سرای/همان خیمه و آخور و چارپای-
فریبرز کاوس را داد شاه/بسی جوشن و ترگ و رومی کلاه-
یکی طوق روشن تر از مشتری/ز یاقوت رخشان دو انگشتری-
نبشته برو نام شاه جهان/که اندر جهان آن نبودی نهان-
ببیژن چنین گفت کین یادگار/همی دار و جز تخم نیکی مکار-
بهادر امیرعضدی
و.ک(074)
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(126) - اصطلاح ِ عامیانه ی "زمین رو گاز گرفتن"، در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
مترادف ِ اصطلاح ِ "لب گزیدن" یا اصطلاح عامیانه ی "زمین رو گاز گرفتن" از سر ِ تعجب و ناباوری.
***
ازان پس تهمتن یکی نیزه خواست/سوی شاه مازندران تاخت راست-
چو بر نیزهٔ رستم افگند چشم/نماند ایچ با او دلیری و خشم-
یکی نیزه زد بر کمربند اوی/ز گبر اندر آمد به پیوند اوی-
شد از جادویی تنش یک لخت کوه/از ایران بروبر نظاره گروه-
☆ تهمتن فرو ماند اندر شگفت/سناندار، نیزه به دندان گرفت ☆
و
همی لب بدندان بخوایید شاه/همی کرد خیره بدیشان نگاه-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی – بخش 16 - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش 11) - خیال شبیخون زدن افراسیاب به اردوی رستم
***
شبیخون، شگرد (تاکتیک) ِ جنگی توارنیان است. ایرانیان ترفند شبیخون را زشت میدانند و از سر ِ نامردی و زبونی.
(( شبیخون نه کردار مردان بود ))
ایرانیان نبرد رخ به رخ و چشم در چشم حریف را مردانه تر می دانند و دوست تر می دارند.
***
سواری بیامد هم اندر شتاب/خروشان به نزدیک افراسیاب-
که از لشکر ما قراخان برست/رسیدست نزدیک ما مرد، شست-
سپاهی بتوران نهادند روی/کزیشان شود ناپدید آب جوی-
افراسیاب خیال شبیخون زدن به اردوی رستم را در سر می پرورد:
چنین گفت با رای زن، شهریار/که پیکار سخت اندر آمد بکار-
چو رستم بگیرد سر گاه ما/بیکبارگی گم شود راه ما-
چو آتش بریشان شبیخون کنیم/زخون روی کشور چو جیحون کنیم-
چو نزدیک شهر آمد افراسیاب/بران بد که رستم شود سیرخواب-
کنون من شبیخون کنم برسرش/بر آریم گرد از سر لشکرش-
بهادر امیرعضدی
و.ک(075)
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***زره و اسب شیده هم جادویی ست:
همان اسبش از باد دارد نژاد/بدل همچو شیر و برفتن چو باد-بهادر امیرعضدی