برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

کیخسرو، پیش از عروجش، دارایی دربار را به زال، گیو، طوس، گودرز، فریبرز و بیژن می بخشد

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
کیخسرو، پیش از عروجش، دارایی دربار را به زال، گیو، طوس، گودرز، فریبرز و بیژن می بخشد
:
دگر گنج کش خواندندی عروس/که آگند کاوس در شهر طوس-
بگودرز فرمود کان را ببخش/به زال و بگیو و خداوند رخش-
همه جامه های تنش برشمرد/نگه کرد یکسر برستم سپرد-
همان یاره و طوق کنداوران/همان جوشن و گرزهای گران-
ز اسبان بجایی که بودش یله/بطوس سپهبد سپردش گله-
همه باغ و گلشن بگودرز داد/بگیتی ز مرزی که آمدش یاد-
سلیح تنش هرچ در گنج بود/که او را بدان خواسته رنج بود-
سپردند یکسر بگیو دلیر/بدانگه که خسرو شد از گنج سیر-
از ایوان و خرگاه و پرده سرای/همان خیمه و آخور و چارپای-
فریبرز کاوس را داد شاه/بسی جوشن و ترگ و رومی کلاه-
یکی طوق روشن تر از مشتری/ز یاقوت رخشان دو انگشتری-
نبشته برو نام شاه جهان/که اندر جهان آن نبودی نهان-
ببیژن چنین گفت کین یادگار/همی دار و جز تخم نیکی مکار-

بهادر امیرعضدی

گودرز، "وصی" کیخسرو

و.ک(074)  

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
گودرز، "وصی" کیخسرو:

بهشتم نشست از بر گاه شاه/ابی یاره و گرز و زرین کلاه-
چو آمدش رفتن بتنگی فراز/یکی گنج را درگشادند باز-
چو بگشاد آن گنج آباد را/وصی کرد گودرز کشواد را-
بدو گفت بنگر بکار جهان/چه در آشکار و چه اندر نهان-
که هر گنج را روزی آگندنیست/بسختی و روزی پراگندنیست-
نگه کن رباطی که ویران بود/یکی کان بنزدیک ایران بود-
دگر آبگیری که باشد خراب/از ایران وز رنج افراسیاب-
دگر کودکانی که بی مادرند/زنانی که بی شوی و بی چادرند-
دگر آنکش آید بچیزی نیاز/ز هر کس همی دارد آن رنج راز-
بر ایشان در گنج بسته مدار/ببخش و بترس از بد روزگار-
دگر گنج کش نام بادآورست/پر از افسر و زیور و گوهرست-
نگه کن بشهری که ویران شدست/کنام پلنگان و شیران شدست-
دگر هرکجا رسم آتشکدست/که بی هیربد جای ویران شدست-
سه دیگر کسی کو ز تن بازماند/بروز جوانی درم برفشاند-
دگر چاهساری که بی آب گشت/فراوان برو سالیان برگذشت-
بدین گنج بادآور آباد کن/درم خوار کن مرگ را یاد کن-

بهادر امیرعضدی

(126) - اصطلاح ِ عامیانه ی "زمین رو گاز گرفتن"، در شاهنامه ی فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه  فردوسی
***
(126) - اصطلاح ِ عامیانه ی "زمین رو گاز گرفتن"، در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
مترادف ِ اصطلاح ِ "لب گزیدن" یا اصطلاح عامیانه ی "زمین رو گاز گرفتن" از سر ِ تعجب و ناباوری.
***

 ازان پس تهمتن یکی نیزه خواست/سوی شاه مازندران تاخت راست-
 چو بر نیزهٔ رستم افگند چشم/نماند ایچ با او دلیری و خشم-
 یکی نیزه زد بر کمربند اوی/ز گبر اندر آمد به پیوند اوی-
 شد از جادویی تنش یک لخت کوه/از ایران بروبر نظاره گروه-
 ☆ تهمتن فرو ماند اندر شگفت/سناندار، نیزه به دندان گرفت


و

همی لب بدندان بخوایید شاه/همی کرد خیره بدیشان نگاه-

..........‌......................
پ ن:
تهمتن فرو ماند اندر شگفت/ سناندار نیزه به گردن گرفت -❌ چاپ مسکو

تهمتن فرو ماند اندر شگفت/ سناندار، "نیزه به دندان گرفت"✔ نامه باستان

بهادر امیرعضدی

ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی – بخش 16 - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش 11) - خیال شبیخون زدن افراسیاب به اردوی رستم

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی – بخش 16 - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش 11) - خیال شبیخون زدن افراسیاب به اردوی رستم
***
شبیخون، شگرد (تاکتیک) ِ جنگی توارنیان است. ایرانیان ترفند شبیخون را زشت میدانند و از سر ِ نامردی و زبونی.
(( شبیخون نه کردار مردان بود ))
ایرانیان نبرد رخ به رخ و چشم در چشم حریف را مردانه تر می دانند و دوست تر می دارند.
***

سواری بیامد هم اندر شتاب/خروشان به نزدیک افراسیاب-
که از لشکر ما قراخان برست/رسیدست نزدیک ما مرد، شست-
سپاهی بتوران نهادند روی/کزیشان شود ناپدید آب جوی-

افراسیاب خیال شبیخون زدن به اردوی رستم را در سر می پرورد:
چنین گفت با رای زن، شهریار/که پیکار سخت اندر آمد بکار-
چو رستم بگیرد سر گاه ما/بیکبارگی گم شود راه ما-
چو آتش بریشان شبیخون کنیم/زخون روی کشور چو جیحون کنیم-
چو نزدیک شهر آمد افراسیاب/بران بد که رستم شود سیرخواب-
کنون من شبیخون کنم برسرش/بر آریم گرد از سر لشکرش-

بهادر امیرعضدی

کیخسرو از نفوذ ناپذیری رخت رزم شیده میگوید

و.ک(075)  

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
کیخسرو از نفوذ ناپذیری رخت رزم شیده میگوید:

بدیشان چنین پاسخ آورد شاه/که ای موبدان نماینده راه-
بدانید کاین شیده روز نبرد/پدر را ندارد بهامون بمرد-
سلیحش پدر کرده از جادویی/ز کژی و بی راهی و بدخویی-
نباشد سلیح شما کارگر/بدان جوشن و خود پولادبر-


زره و اسب شیده هم جادویی ست:

همان اسبش از باد دارد نژاد/بدل همچو شیر و برفتن چو باد-
کسی را که یزدان ندادست فر/نباشدش با چنگ او پای و پر-
همان با شما او نیاید بجنگ/ز فر و نژاد خود آیدش ننگ-

بهادر امیرعضدی