برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

ایرادِ "نابکاری" رستم، گرفتار در چنگ و چنگال ِ چرخه ی داد مداری فردوسی

و.ک(090)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***
ایرادِ "نابکاری" رستم، گرفتار در چنگ و چنگال ِ چرخه ی داد مداری فردوسی.
***
فردوسی، حکیم دادگستر طوس، ناراستی و کژ اندیشی را بر نمی تابد. فردوسی درین راستا، خودی و غیر خودی نمی شناسد. دوست و دشمن را به "یک چوب می نوازد". فردوسی با نگاهی نقادانه به رستم، نه تنها لغزش رستم را بر نمی تابد و در پرده نهان نمی دارد، از داد مداری فردوسی، همین بس، که ایراد رستم ِ نور چشمی ِ شاهنامه اش را نیز به عیان، فاش می گوید: 

چنین گفت رستم به آواز سخت/که ای شاه شادان‌دل و نیک‌بخت-
ازین گونه مستیز و بد را مکوش/سوی مردمی یاز و بازآر هوش-
اگر جنگ خواهی و خون ریختن/برین گونه سختی برآویختن-
"بگو تا سوار آورم زابلی/که باشند با خنجر کابلی-
برین رزمگه‌شان به جنگ آوریم/خود ایدر زمانی درنگ آوریم"-

بباشد به کام تو خون ریختن/ببینی تگاپوی و آویختن-
چنین پاسخ آوردش اسفندیار/که چندین چه گویی چنین "نابکار"-
ز ایوان به شبگیر برخاستی/ازین تند بالا مرا خواستی-
چرا ساختی بند و مکر و فریب/همانا بدیدی به تنگی نشیب-
چه باید مرا جنگ زابلستان/وگر جنگ ایران و کابلستان-
مبادا چنین هرگز آیین من/سزا نیست این کار در دین من-
که ایرانیان را به کشتن دهم/خود اندر جهان تاج بر سر نهم-

منم پیشرو هرک جنگ آیدم/وگر پیش جنگ نهنگ آیدم-
ترا گر همی یار باید بیار/مرا یار هرگز نیاید به کار-
مرا یار در جنگ یزدان بود/سر و کار با بخت خندان بود-
توی جنگجوی و منم جنگخواه/بگردیم یک با دگر بی‌سپاه-
ببینیم تا اسپ اسفندیار/سوی آخور آید همی بی‌سوار-
وگر بارهٔ رستم جنگجوی/به ایوان نهد بی‌خداوند روی-
نهادند پیمان دو جنگی که کس/نباشد بران جنگ فریادرس-


بهادر امیرعضدی

نخواستن پیروزی جز به داد، درقاموس و باورِ پهلوانی یلانِ شاهنامه - بخش 10 - کیخسرو

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
نخواستن پیروزی جز به داد، درقاموس و باورِ پهلوانی یلانِ شاهنامه - بخش 10 - 
کیخسرو 
***
رستم در نبرد با اسفندیار، پیروزی را جز به داد نمی خواهد:

تهمتن همی رفت نیزه به دست/چو بیرون شد از جایگاه نشست-
سپاهش برو خواندند آفرین/که بی‌تو مباد اسپ و گوپال و زین-
همی رفت رستم زواره پسش/کجا بود در پادشاهی کسش-
بیامد چنان تا لب هیرمند/همه دل پر از باد و لب پر ز پند-
سپه با برادر هم آنجا بماند/سوی لشکر شاه ایران براند-
چنین گفت پس با زواره به راز/که مردیست این بدرگ دیوساز-
بترسم که بااو نیارم زدن/ندانم کزین پس چه شاید بدن-
تو اکنون سپه را هم ایدر بدار/شوم تا چه پیش آورد روزگار-
اگر تند یابمش هم زان نشان/نخواهم ز زابلستان سرکشان-
به تنها تن خویش جویم نبرد/ز لشکر نخواهم کسی رنجه کرد-
"کسی باشد از بخت پیروز و شاد/که باشد همیشه دلش پر ز داد"-

گفت و گوی نجوا گونه ی رستم با آستانه ی پرده سرای اسفندیار - بخش 2

و.ک(331,2)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***
 گفت و گوی نجوا گونه ی رستم با آستانه ی پرده سرای اسفندیار - بخش 2
***
رستم با پرده سرای اسفندیار چنین نجوا میکند:
"در ِ ترا بایستی گل ِ گرفت" که ناسزایی چون اسفندیار، بجای جمشید و کیکاووس و کیخسرو نشسته باشد.  


چو رستم بدر شد ز پرده‌سرای/زمانی همی بود بر در به پای-
به کریاس* گفت ای سرای امید/خنک روز کاندر تو بد جمشید-
همایون بدی گاه کاوس کی/همان روز کیخسرو نیک‌پی-
در فرهی بر تو اکنون ببست/که بر تخت تو ناسزایی نشست-
..............................................................................
پ ن:
کریاس، آستانه، درگاه، دروازه.  

(117) - اصطلاح ِ "به آب و آتش زدن"، یا دل به دریا زدن در شاهنامه ی فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
 (117) -  اصطلاح ِ "به آب و آتش زدن"، یا دل به دریا زدن در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
به آب و آتش زدن:

یکی شهریارست افراسیاب/که آتش همی بد شناسد ز آب-
 جهانی بدین گونه کرد انجمن/بد آورد ازین رزم بر خویشتن-


بهادر امیرعضدی

گرته برداری از داستان "عوج بن عُنُق" پسر حضرت آدم - رستم در پاسخ اسفندیار از تبار و نژاد سام نریمان میگوید-

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***

گرته برداری از داستان "عوج بن عُنُق" پسر حضرت آدم 

***

رستم در پاسخ اسفندیار و خوار شمردن زال و سام، از تبار و نژاد سام نریمان میگوید.
***
روایت رستم از سام نریمان و گرته برداری از داستان "عوج بن عُنُق" پسر حضرت آدم:

به دریا سر ماهیان برفروخت/هم‌اندر هوا پر کرگس بسوخت-
همی پیل را درکشیدی به دم/دل خرم از یاد او شدم دژم-
و دیگر یکی دیو بد بدگمان/تنش بر زمین و سرش به آسمان-
که دریای چین تا میانش بدی/ز تابیدن خور زیانش بدی-
همی ماهی از آب برداشتی/سر از گنبد ماه بگذاشتی-
به خورشید ماهیش بریان شدی/ازو چرخ گردنده گریان نشدی-
دو پتیاره زین گونه پیچان شدند/ز تیغ یلی هر دو بیجان شدند-
........................................
پ ن:
* عوج بن عنق، به روایت داستانی ساختگی با تاریخی جعلی و مجهول، یکی از فرزندان حضرت آدم بوده ست که هر وقت گرسنه مى شده دست به "دریا" فرو مى برده و از ته دریا ماهى بزرگى را مى گرفته و با دستان کشیده اش ماهی را، جلوى خورشید نگاه مى داشته تا به حرارت آتشین ِ آفتاب بریان شده آن گاه ماهى را مى خورده ست.
عوج بنا به همان روایت سه هزار سال زندگی کرده و تا زمان حضرت موسی زنده بوده. او در نبرد با لشکر حضرت موسی شرکت داشته. عوج بن عنق سنگى به پهناوری لشکر موسی از کوه جدا کرده تا آن را بر سر لشکریان حضرت موسى بیاندازد.

بنا به روایت "نوف": چون حضرت موسى (علیه السلام) عوج را کشت. جسدش در "نیل" افتاد و مدت یک سال لاشه ‏اش پلى بود که از آن عبور مى ‏کردند.

 بنا به روایت "سامنامه"ی منتسب به "خواجوی کرمانی": سام نریمان ظاهرا فرزند نوح یا از نسل او بوده که برای یافتن "پریدخت" دختر "خاقان، به چین" سفر میکند و در مسیر چین، با "شداد" رو در رو می شود و با "شداد" میجنگد.


داستان کندن سنگ بزرگ و "هدهد" و سوراخ کردن سنگ در منابع "عبری" و کتب مقدس یهودیان نیز قید شده ست.
   بهادر امیرعضدی