برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

ردّ و نشان ِ جبر باوری در شاهنامه ی فردوسی - بخش 10 - جبر اندیشی رستم، کتایون و سام

و.ک(003,10)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
 ردّ و نشان ِ جبر باوری در شاهنامه ی فردوسی - بخش 10 - جبر اندیشی رستم، کتایون و سام  
***
رستم به فرجام، در به سلامت گذشتن از گذرگاه رود پر فریب ِ زندگی، گدار و گزیری نمی بیند و راه گریزی نمی یابد چنانچه جمشید و فریدون و کیقباد و سیاووش و دیگران نیز ندیدند و نیافتند.
رستم در واپسین دمی که به چاه غدر و ناجوانمردی برادر فرو می غلتد، به نجوا با خود چنین می گوید:

فراوان نمانی سرآید زمان/کسی زنده برنگذرد باسمان-
نه من بیش دارم ز جمشید فر/که ببرید بیور میانش به ار-
نه از آفریدون وز کیقباد/بزرگان و شاهان فرخ‌نژاد-
گلوی سیاوش به خنجر برید/گروی زره چون زمانش رسید-
همه شهریاران ایران بدند/به رزم اندرون نره شیران بدند-
برفتند و ما دیرتر ماندیم/چو شیر ژیان برگذر ماندیم-


گردن نهادن رستم به جبر دهر، در قالب آسمان:
بدو گفت رستم که با آسمان/نتابد بداندیش و نیکی گمان-
من آن برگزیدم که چشم خرد/بدو بنگرد نام یاد آورد-
گر او بد کند پیچد از روزگار/تو چشم بلا را به تندی مخار-

و کتایون به مرگ اسفندیار:
 پشوتن چنین گفت با مادرش/که چندین به تنگی چه کوبی درش-
که او شاد خفتست و روشن روان/چو سیر آمد از مرز و از مرزبان-
بپذرفت مادر ز دین دار پند/به داد خداوند کرد او پسند-


جبر اندیشی سام به زال:
گذر نیست بر حکم گردان سپهر/هم ایدر بگسترد بایدت مهر-

بهادر امیرعضدی

#نقش راز آلود ستارگان در پیش بینی ِ رخدادها در شاهنامه ی فردوسی – بخش ۲۷ – ستاره شماران و طالع نحس شغاد

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نقش راز آلود ستارگان در پیش بینی ِ رخدادها در شاهنامه ی فردوسی – بخش ۲۷ – ستاره شماران و طالع نحس شغاد
***
ستاره شماران در شاهنامه، "پیش بین" رخداد های آتی و نه "ره نمون و راهگشا"ی مسیر ِ رخدادهای پیش روی شاهان و پهلوانانند.
***
ستاره شماران و طالع نحس شغاد:

ستاره‌شناسان و کنداوران/ز کشمیر و کابل گزیده سران-
ز آتش‌پرست و ز یزدان‌پرست/برفتند با زیج رومی به دست-
گرفتند یکسر شمار سپهر/که دارد بران کودک خرد مهر-
ستاره شمرکان شگفتی بدید/همی این بدان آن بدین بنگرید-
بگفتند با زال سام سوار/که ای از بلند اختران یادگار-
گرفتیم و جستیم راز سپهر/ندارد بدین کودک خرد مهر-
چو این خوب چهره به مردی رسد/به گاه دلیری و گردی رسد-
کند تخمهٔ سام نیرم تباه/شکست اندرآرد بدین دستگاه-
همه سیستان زو شود پرخروش/همه شهر ایران برآید به جوش-
شود تلخ ازو روز بر هر کسی/ازان پس به گیتی نماند بسی-

راز و فلسفه ی "تازه سیب" در شاهنامه فردوسی -طبع آزمایی حکیم فردوسی - بخش 05

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
راز و فلسفه ی "تازه سیب" در شاهنامه فردوسی - بخش 05
***
 طبع آزمایی حکیم فرزانه ی طوس، فردوسی خردمند در پیشگاه ندیم و همنشین ش، در آغاز داستان هرمزدِ نوشیروان، با بیتهایی سرشار از ظرایف و ایهام شعری:     

بخندید تمّوز* بر سرخ سیب/همی‌کرد با بار و برگش عِتیب-
ایهام:
سیب تا باد گرم تابستان به آن نخورد رنگ نمی گیرد*

که آن دسته ی گل به وقت بهار/به مستی همی‌داشتی درکنار-
همی باد شرم آمد از رنگ اوی/همی یاد یار آمد از چنگ اوی-
ایهام:
سرخی روی او از شرم.

 
چه کردی که بودت خریدار آن/کجا یافتی تیز بازار آن-
عقیق و زبرجد که دادت بهم/ز بار گران شاخ تو هم بخم-
ایهام:
این سرخی بسان عقیق و زبرجد را که به تو داد(تابستان)


همانا که گل را بها خواستی/بدان رنگ رخ را بیاراستی-
ایهام:
به گونه هایت سرخاب زده ای.


همی رنگ شرم آید از گردنت/همی مشک بوید ز پیراهنت-
ایهام:
سرخنای شرم، گردنش را فرا گرفته.


مگر جامه از مشتری بستدی/به لوئلؤ بر از خون نقط برزدی-
ایهام:
مگر سرخی رویت را از ستاره ی مشتری(ستاره هرمز) وام ستانده ای؟
چفت و بست ظریف و بند زدن دو پاره ی چینی ِ مشتری(هرمزد) با هرمزد نوشیروان.

 
زبرجدت برگ ست و چرمت بنفش/سرت برتر از کاویانی درفش-
به پیرایه ی زرد و سرخ و سپید/مرا کردی از برگ گل نا امید-
نگارا بهارا کجا رفته‌ای/که آرایش باغ بنهفته‌ای-

همی مهرگان* بوید از باد تو/به جام می‌ اندر کنم یاد تو-
ایهام:
باد پاییز سرشار از بوی نفس تست.



چو رنگت شود سبز بستایمت/چو دیهیم هرمز بیارایمت-
ایهام:
سخن باد تابستان به سیب، آنگاه که به بار نشستی و بارت بر آمد و سبز گشتی، بسان و به سرخی تاج هرمز، آذینت بندم.

   
که امروز تیزست بازار من/نبینی پس از مرگ آثار من-
......................................................................
* تموز، صیف، تابستان و شتا، زمستان
* مشتری یا هرمز
* مهرگان، پاییز
* پروین اعتصامی: افسرده از آنی که سهیلت* زده سیلی/ سیبی که سهیلش نزده، رنگ ندارد-
*سهیل، نماد پاییز، ستاره سهیل در پاییز فروزانتر ست.


بهادر امیرعضدی

راز و فلسفه ی "تازه سیب" در شاهنامه فردوسی - بخش 04

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
راز و فلسفه ی "تازه سیب" در شاهنامه فردوسی - بخش 04
***
فردوسی اسب اهدایی منذر را بسان تازه سیب در دستان بهرام گور می داند:

 بشد تیز نعمان صد اسپ آورید/ز اسپان جنگی بسی برگزید-
 چو بهرام دید آن بیامد به دشت/چپ و راست پیچید و چندی بگشت-
 هر اسپی که با باد همبر بدی/همه زیر بهرام بی‌پر شدی-
 برین‌گونه تا رگزید اشقری/یکی بادپایی گشاده‌بری-
 بها داد منذر چو بود ارزشان/که در بیشهٔ کوفه بد مرزشان-
 بپذرفت بهرام زو آن دو اسپ/فروزنده بر سان آذر گشسپ-
 همی داشتش چون یکی تازه سیب/که از باد ناید برو بر نهیب-

راز و فلسفه ی "تازه سیب" در شاهنامه فردوسی - بخش 03

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
راز و فلسفه ی "تازه سیب" در شاهنامه فردوسی - بخش 03
***
فردوسی گردیه را بسان تازه سیب در دستان گستهم دایی خسرو پرویز می داند:

 یلان سینه با گردیه گفت زن/به گیتی تو را دیده‌ام رای زن-
 ز خاقان کرانه گزیدی سزید/که رای تو آزادگان را گزید-
 چه گویی ز گستهم یل خال شاه/توانگر سپهبد یلی با سپاه-
 بدو گفت شویی کز ایران بود/ازو تخمهٔ ما نه ویران بود-


گردیه با تلاش یلان سینه، زن گستهم، دایی خسرو پرویز می شود: 

یلان سینه او را بگستهم داد/دلاور گوی بود فرخ نژاد-
 همی‌داشتش چون یکی تازه سیب/که اندر بلندی ندیدی نشیب-