و.ک(005)
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***بهادر امیرعضدی
و.ک(095)
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***کیخسرو پس از تسخیر گنگ(بهشت گنگ)و گریختن افراسیاب، با بجا ماندگان دژ، مدارا پیشه میکند.
کیخسرو، خویشان افراسیاب را در پناه خود میگیرد:
نباید که بر کاخ افراسیاب/بتابد ز چرخ بلند آفتاب -
هم آواز پوشیده رویان اوی/نخواهم که آید ز ایوان به کوی-
ز خویشان او کس نیازرد شاه/چنانچون بود در خور پیشگاه-
سپاهیان برآنند که گویی کیخسرو به میهمانی آمده ست.آنان مدارای کیخسرو بر تورانیان را بر نمی تابند. چرا خان و مان و خانواده و سران به جا مانده در دژ را تار ومار نمی کند:
چو زان گونه دیدند کردار اوی/سپه شد سراسر پر از گفت و گوی-
که کیخسرو ایدر بدان سان شدست/که گویی سوی باب مهمان شدست-
همی یاد نایدش خون پدر/بخیره بریده ببیداد سر-
همان مادرش را که از تخت و گاه/ز پرده کشیدند یکسو براه-
شبان پروریدست وز گوسفند/مزیدست شیر این شه هوشمند-
چرا چون پلنگان بچنگال تیز/نه انگیزد از خان او رستخیز-
فرود آورد کاخ و ایوان اوی/برانگیزد آتش ز کیوان اوی-
پند کیخسرو در پاسخ به سران و سرداران ایرانی در جنگ حصار:
بهتر آنست که از کینه، دست شوییم و داد و دادگری پیشه سازیم(همان به که با کینه داد آوریم).
ز گفتار ایرانیان پس خبر/بکیخسرو آمد همه در بدر-
فرستاد کس بخردان را بخواند/بسی داستان پیش ایشان براند-
که هر جای تندی نباید نمود/سر بی خرد را نشاید ستود-
همان به که با کینه داد آوریم/بکام اندرون نام یاد آوریم-
که نیکیست اندر جهان یادگار/نماند بکس جاودان روزگار-
همین چرخ گردنده با هر کسی/تواند جفا گستریدن بسی-
بهادر امیرعضدی
و.ک(096)
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***بهادر امیرعضدی
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه
***
(111) - اصطلاح ِ "ور پریدن" یا "الهی ور بپری"، در شاهنامه فردوسی.
***
حال و روز افراسیاب، پس از فرو ریختن دیوار و تسخیر شدن گنگ دژ توسط کیخسرو:
پر از درد ازان باره آمد فرود/همی داد تخت مهی را درود-
همی گفت کی بینمت نیز باز/ایاروز شادی و آرام و ناز-
وزان جایگه خیره شد ناپدید/تو گفتی چو مرغان همی بر پرید-
بهادر امیرعضدی
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه
***
(110) - اصطلاح ِ "همراهی، همپایی، یا پا به پا آمدن" در شاهنامه فردوسی.
***
عنان با عنان تو بندم به راه/خرامان بیایم به نزدیک شاه-
و
من اینک به رفتن کمر بستهام/عنان با عنان تو پیوستهام-
و
عنان با عنان من اندر ببست/چنانچون بود گرد خسروپرست-
بهادر امیرعضدی