برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
سرداران و رادان شاهنامه، خدای خود را "خودی" میدانند - بخش پنجم
***
سرداران و رادان شاهنامه، خدای خود را "خودی" میدانند و درخواست ها و گلایه هاشان را نیز با خدایشان، "خودمانی" در میان میگذارند.
***
کیخسرو با داور داد و پاک سخن میگوید:
سپاه دو لشکر کشیدند صف/همه جنگ را بر لب آورده کف-پ ن:
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(107) - اصطلاح ِ "مگه خوابشو ببینی"، در شاهنامه ی فردوسی .
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
ریشه ی اصطلاح "#مگه خوابشو ببینی"، در شاهنامه
***
گفتن ِ مگر خوابش را ببینی، به کسی که به ترفند و فریب متوسل میشود.
***
همه بخردان و ردان سپاه/بآواز گفتند کین نیست راه-
جهاندیده پردانش افراسیاب/ جز از چاره جستن نبیند بخواب-
نداند جز از تنبل و جادویی/فریب و بداندیشی و بدخویی-
ز لشکر کنون شیده را برگزید/که این دید بند بدی را کلید-
همی خواهد از شاه ایران نبرد/بدان تا کند روز ما را بدرد-
و
چنین گفت با رستم پیلتن/که این نامور مهتر انجمن-
چنین دارم امید کافراسیاب/نبیند جهان نیز هرگز بخواب-
و
ز خویشان کاموس چندی سپاه/بنزدیک خاقان شده دادخواه-
همی گفت هر کس که افراسیاب/ازین پس بزرگی نبیند بخواب-
چرا کین پی افگند کش نیست مرد/که آورد سازد بروز نبرد-
و
مرا ایدر اکنون نگینست و گاه/پرستنده و گنج و تاج و سپاه-
همان مرز و شاهی چو افراسیاب/کس این را ز ایران نبیند بخواب-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شور و مشورت گودرز با موبدان و بخردان سپاه ایران برای ارزیابی چگونگی پاسخ نامه اش به نامه پیران ویسه:
فرود آمد از باره رویین گرد/گوان را همه پیش گودرز برد-
سپهبد بفرمود تا موبدان/زلشکر همه نامور بخردان-
بزودی سوی پهلوان آمدند/خردمند و روشنروان آمدند-
پس آن پاسخ نامه پیش گوان/بفرمود خواندن همی پهلوان-
بزرگان که آن نامهٔ دلپذیر/شنیدند گفتار فرخ دبیر-
هش و رای پیران تنک داشتند/همه پند او را سبک داشتند-
بگودرز بر آفرین خواند/ورا پهلوان گزین خواندند-
پس آن نامه را مهر کرد و بداد/برویین پیران ویسهنژاد-
بهادر امیرعضدی
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
آرایش نظامی، در جنگ های بزرگ ِ شاهنامه - بخش سوم
***
آرایش جنگی سپاه گودرز در مصاف با سپاه پیران ویسه:
چو گودرز پاسخ برین سان شنود/بدلش اندرون شادمانی فزود-
سپه را بفرمود تا برنشست/همیدون میان را بکینه ببست-
چپ لشکرش جای رهام گرد/بفرهاد خورشید پیکر سپرد-
سوی راست جای فریبرز بود/بکتمارهٔ قارنان داد زود-
بشیدوش فرمود کای پور من/بهر کار شایسته دستور من-
تو با کاویانی درفش و سپاه/برو پشت لشکر تو باش و پناه-
بفرمود پس گستهم را که شو/سپه را تو باش این زمان پیشرو-
ترا بود باید بسالارگاه/نگهدار بیدار پشت سپاه-