برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (56) - پند های افراسیاب تورانی

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (56) - پند های افراسیاب تورانی
***

گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستا۰ن هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***

پند های افراسیاب تورانی:
چرا بر گمان زهر باید چشید/دم مار خیره نباید گزید-
 *
افراسیاب:
به هر کار بهتر درنگ از شتاب/بمان تا برآید بلند آفتاب-
ببینم که رای جهاندار چیست/رخ شمع چرخ روان سوی کیست-
*
افراسیاب:
چو زو کژیی آشکارا شود/که با چاره دل بی‌مدارا شود-
ازان پس نکوهش نباید به کس/مکافات بد جز بدی نیست بس-
*
پند افراسیاب به پیران:
چنین گفت با من یکی هوشمند/که رایش خرد بود و دانش بلند-

که ای دایهٔ بچهٔ شیرنر/چه رنجی که جان هم نیاری به بر-

بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (55) - پند افراسیاب به گرسیوز در باره ی سیاوش

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (55) -  پند افراسیاب به گرسیوز در باره ی سیاوش
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند گرسیوز به افراسیاب در باره ی سیاوش:

بدو گفت گرسیوز ای شهریار/مگیر اینچنین کار پرمایه خوار-
از ایدر گر او سوی ایران شود/بر و بوم ما پاک ویران شود-
هر آنگه که بیگانه شد خویش تو/بدانست راز کم و بیش تو-
چو جویی دگر زو تو بیگانگی/کند رهنمونی به دیوانگی-
یکی دشمنی باشد اندوخته/نمک را پراگنده بر سوخته-
بدین داستان زد یکی رهنمون/که بادی که از خانه آید برون-
ندانی تو بستن برو رهگذار/و گر بگذری نگذرد روزگار-
سیاووش داند همه کار تو/هم از کار تو هم ز گفتار تو-
نبینی تو زو جز همه درد و رنج/پراگندن دوده و نام و گنج-
ندانی که پروردگار پلنگ/نبیند ز پرورده جز درد و چنگ-
و
بدو گفت گرسیوز ای هوشمند/به گفت جوانان* هوا را مبند-
...........
* (پیلسم ویسه) 
و
بریدی دم مار و خستی سرش/به دیبا بپوشید خواهی برش؟-
و
ندیدست کس جفت با پیل، شیر/نه آتش دمان از بر و آب زیر-
اگر بچهٔ شیر ناخورده شیر/بپوشد کسی در میان حریر-
به گوهر شود باز چون شد سترگ/نترسد ز آهنگ پیل بزرگ-

بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (54) - پند افراسیاب به گرسیوز در باره ی سیاوش


برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (54) -  پند افراسیاب به گرسیوز در باره ی سیاوش

***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند افراسیاب به گرسیوز در باره ی سیاوش:

ز دد تیزدندان‌تر از شیر نیست/که اندر دلش بیم شمشیر نیست-
اگر بچه‌ای از پدر دردمند/کند مرغزارش پناه از گزند-
سزد گر بد آید بدو از پناه؟/پسندد چنین داور هور و ماه؟-
ندانم جز آنکش بخوانم به در/وز ایدر فرستمش نزد پدر-

اگر گاه جوید گر انگشتری/ازین بوم و بر بگسلد داوری-

بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (53) - پند سیاوش به پیران ویسه

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (53) -  پند سیاوش به پیران ویسه
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستا۰ن هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند سیاوش به پیران ویسه:

چه بندی دل اندر سرای سپنج/چه یازی به رنج و چه نازی به گنج-
که از رنج دیگر کسی برخورد/جهانجوی دشمن چرا پرورد-
چو خرم شود جای آراسته/پدید آید از هر سوی خواسته-
نباشد مرا بودن ایدر بسی/نشیند برین جای دیگر کسی-
نه من شاد باشم نه فرزند من/نه پرمایه گردی ز پیوند من-
نباشد مرا زندگانی دراز/ز کاخ و ز ایوان شوم بی‌نیاز-
شود تخت من گاه افراسیاب/کند بی‌گنه مرگ بر من شتاب-
چنین است رای سپهر بلند/گهی شاد دارد گهی مستمند-

بهادر امیرعضدی

ردّ و نشان ِ جبر باوری در شاهنامه ی فردوسی - بخش 2 - جبر گزینی سیاوش و جبر اندیشی پیران ویسه

و.ک(003,2)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
 ردّ و نشان ِ جبر باوری در شاهنامه ی فردوسی - بخش 2 - جبر گزینی سیاوش و جبر اندیشی پیران ویسه
***

جبر اندیشی سیاوش:
جهاندار بر چرخ چونین نوشت/به فرمان او بردهد هرچ کشت-
و
چنین است کار سپهر بلند/گهی شاد دارد گهی مستمند-
گر ایوان من سر به کیوان کشید/همان زهر گیتی بباید چشید-
اگر سال گردد هزار و دویست/بجز خاک تیره مرا جای نیست-
ز شب روشنایی نجوید کسی/کجا بهره دارد ز دانش بسی-
و
برین گونه خواهد گذشتن سپهر/نخواهد شدن رام با من به مهر-
ز خورشید تابنده تا تیره خاک/گذر نیست از داد یزدان پاک-


جبر اندیشی سیاوش:
بسا کشورا کان به پای ستور/بکوبند و گردد به جوی آب شور-
از ایران و توران برآید خروش/جهانی ز خون من آید به جوش-
"جهاندار بر چرخ چونین نوشت/به فرمان او بردهد هرچ کشت"


جبر گزینی سیاوش:
سیاوش به پیران نگه کرد و گفت/که فرمان یزدان نشاید نهفت-
اگر آسمانی چنین است رای/مرا با سپهر روان نیست پای-
اگر من به ایران نخواهم رسید/نخواهم همی روی کاووس دید-
چو دستان که پروردگار منست/تهمتن که روشن بهار منست-
چو بهرام و چون زنگهٔ شاوران/جزین نامدران کنداوران-
چو از روی ایشان بباید برید/به توران همی جای باید گزید-


جبر اندیشی پیران:
وگر زین نشان راز دارد سپهر/بیفزایدش هم باندیشه مهر-
بخواهد بدن بی‌گمان بودنی/نکاهد به پرهیز افزودنی-


و

بدو گفت پیران که با روزگار/نسازد خرد یافته کارزار-
نیابی گذر تو ز گردان سپهر/کزویست آرام و پرخاش و مهر-


بهادر امیرعضدی