بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 3 - سیاوش از دید افراسیاب
***
سیاوش از دید افراسیاب:
سپهدار دست سیاوش به دست/بیامد به تخت مهی بر نشست-
به روی سیاوش نگه کرد و گفت/که این را به گیتی کسی نیست جفت-
نه زینگونه مردم بود در جهان/چنین روی و بالا و فر و مهان-
ازان پس به پیران چنین گفت رد/که کاووس تندست و اندک خرد-
که بشکیبد از روی چونین پسر/چنین برز بالا و چندین هنر-
مرا دیده از خوب دیدار او/بماندست دل خیره از کار او-
که فرزند باشد کسی را چنین/دو دیده بگرداند اندر زمین-
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 2 - سیاوش و فرنگیس، از دید پیران ویسه
***
سیاوش از دید پیران ویسه:
بدو گفت کای نامور شهریار/ز شاهان گیتی توی یادگار-
سه چیزست بر تو که اندر جهان/کسی را نباشد ز تخم مهان-
یکی آنک از تخمهٔ کیقباد/همی از تو گیرند گویی نژاد-
و دیگر زبانی بدین راستی/به گفتار نیکو بیاراستی-
سه دیگر که گویی که از چهر تو/ببارد همی بر زمین مهر تو-
فرنگیس از دید پیران:
فرنگیس مهتر ز خوبان اوی/نبینی به گیتی چنان موی و روی-
به بالا ز سرو سهی برترست/ز مشک سیه بر سرش افسرست-
هنرها و دانش ز اندازه بیش/خرد را پرستار دارد به پیش-
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - کیکاووس، افراسیاب و رستم را چگونه می بیند؟
***
افراسیاب از دید کیکاووس:
بدیشان چنین گفت کافراسیاب/ز باد و ز آتش ز خاک و ز آب-
همانا که ایزد نکردش سرشت/مگر خود سپهرش دگرگونه کشت-
که چندین به سوگند پیمان کند/زبان را به خوبی گروگان کند-
چو گردآورد مردم کینه جوی/بتابد ز پیمان و سوگند روی-
رستم از دید کیکاووس:
گو پیلتن را بر خویش خواند/بسی داستانهای نیکو براند-
بدو گفت همزور تو پیل نیست/چو گرد پی رخش تو نیل نیست-
ز گیتی هنرمند و خامش توی/که پروردگار سیاوش توی-
چو آهن ببندد به کان در گهر/گشاده شود چون تو بستی کمر-
و.ک(003,1)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***جبر اندیشی فردوسی:
چه سازی که چاره بدست تو نیست/درازست در کام و شست تو نیست-
گر ایدونک بد بینی از روزگار/به نیکی همو باشد آموزگار-
و
چه گفت آن خردمند بسیار هوش/که با اختر بد به مردی مکوش-
و
خردمند گر مردم بدگمان/نداند کسی چاره ی آسمان-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (52) - پند کیکاووس به سیاوش
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستا۰ن هایش و گاه از زبان ِ دل ِ شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند کیکاووس به سیاوش:
همیشه هنرمند بادا تنت/رسیده به کام دل روشنت-
ازان پس که پیروز گشتی به جنگ/به کار اندرون کرد باید درنگ-
نباید پراگنده کردن سپاه/بپیمای روز و برآرای گاه-
مکن هیچ بر جنگ جستن شتاب/به جنگ تو آید خود افراسیاب-
گر ایدونک زین روی جیحون کشد/همی دامن خویش در خون کشد-
نهاد از بر نامه بر مهر خویش/همانگه فرستاده را خواند پیش-
بهادر امیرعضدی