برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (46) - پند و پیغام ِ رستم به مادرش

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (46) - پند و پیغام ِ رستم به مادرش
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند و پیغام ِ رستم به مادرش رودابه، توسط زواره:

یکایک سوی زابلستان شوید/از ایدر به نزدیک دستان شوید-
تو خرسند گردان دل مادرم/چنین کرد یزدان قضا بر سرم-
بگویش که تو دل به من در مبند/که سودی ندارت بودن نژند-
کس اندر جهان جاودانه نماند/ز گردون مرا خود بهانه نماند-
بسی شیر و دیو و پلنگ و نهنگ/تبه شد به چنگم به هنگام جنگ-
بسی باره و دژ که کردیم پست/نیاورد کس دست من زیر دست-
در مرگ را آن بکوبد که پای/باسپ اندر آرد بجنبد ز جای-
اگر سال گشتی فزون ازهزار/همین بود خواهد سرانجام کار-
چو خرسند گردد به دستان بگوی/که از شاه گیتی مبرتاب روی-
اگر جنگ سازد تو سستی مکن/چنان رو که او راند از بن سخن-
همه مرگ راییم پیر و جوان/به گیتی نماند کسی جاودان-

بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (45) - حکیم از جبر دهر و از رستم و نشناختن سهراب میگوید

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (45) -  حکیم از جبر دهر و از رستم و نشناختن سهراب میگوید
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش لب به سخن می گشاید.
***
حکیم از جبر دهر و از رستم و نشناختن سهراب میگوید: 

نشان پدر جست و با او نگفت/همی داشت آن راستی در نهفت-
تو گیتی چه سازی که خود ساخت‌ست/جهاندار ازین کار پرداخت‌ست-
زمانه نبشته دگرگونه داشت/چنان کاو گذارد بباید گذاشت-
و
همه تلخی از بهر بیشی بود/مبادا که با آز خویشی بود-
و
یکی داستان زد برین شهریار/که دشمن مدار ارچه خردست خوار-

بهادر امیرعضدی

(90) - اصطلاح ِ " یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش" در شاهنامه ی فردوسی

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
(90) -  اصطلاح ِ " یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش" در شاهنامه ی فردوسی
***
مترادف ِ اصطلاح "یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش":

سخن گفت ِ ناگفته، چون گوهرست/کجا نابسوده، به سنگ اندرست-
چو از بند و پیوند یابد رها/درخشنده مهری بود بی‌بها-

بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۴۳) - پند سهراب به هجیر

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۴۳) - پند سهراب به هجیر
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند سهراب به هجیر:

نبینی که موبد به خسرو چه گفت/بدانگه که بگشاد راز از نهفت-
سخن گفت ِ  ناگفته، چون گوهرست/کجا نابسوده، به سنگ اندرست-
چو از بند و پیوند یابد رها/درخشنده مهری بود بی‌بها-


پندسهراب به هجیر:
به هر کار در پیشه کن راستی/چو خواهی که نگزایدت کاستی-

پند هجیر به سهراب:
چنین گفت موبد که مردن به نام/به از زنده دشمن بدو شادکام-

بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۴۲) - حکیم فرزانه طوس از مرگ می گوید

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۴۲) - حکیم فرزانه طوس از مرگ می گوید.
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش لب به سخن می گشاید.
***
پند فردوسی:

اگر تندبادی براید ز کنج/بخاک افگند نارسیده ترنج-
ستمکاره خوانیمش ار دادگر/هنرمند دانیمش ار بی‌هنر-
اگر مرگ دادست بیداد چیست/ز داد این همه بانگ و فریاد چیست-
ازین راز جان تو آگاه نیست/بدین پرده اندر ترا راه نیست-
همه تا در آز رفته فراز/به کس بر نشد این در راز باز-
برفتن مگر بهتر آیدش جای/چو آرام یابد به دیگر سرای-
دم مرگ چون آتش هولناک/ندارد ز برنا و فرتوت باک-
درین جای رفتن نه جای درنگ/بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ-
چنان دان که دادست و بیداد نیست/چو داد آمدش جای فریاد نیست-
جوانی و پیری به نزدیک مرگ/یکی دان چو اندر بدن نیست برگ-
دل از نور ایمان گر آگنده‌ای/ترا خامشی به که تو بنده‌ای-
برین کار یزدان ترا راز نیست/اگر جانت با دیو انباز نیست-
به گیتی دران کوش چون بگذری/سرانجام نیکی بر خود بری-
کنون رزم سهراب رانم نخست/ازان کین که او با پدر چون بجست-

بهادر امیرعضدی