برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

(89) - اصطلاح ِ "این رشته، سر ِ دراز دارد" در شاهنامه ی فردوسی

 برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی 

***

(89) -  اصطلاح ِ "این رشته، سر ِ دراز دارد" در شاهنامه ی فردوسی.

***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
گژدهم، این رشته، سر ِ دراز دارد:

چنین گفت با پهلوانان براز/که این کار گردد به ما بر دراز-

بهادر امیرعضدی

(88) - اصطلاح ِ "لبی تر کردن" در شاهنامه ی فردوسی

 برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

(88) -  اصطلاح ِ "لبی تر کردن" در شاهنامه ی فردوسی.

***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
لبی تر کردن:

بباشیم یک روز و دم برزنیم/یکی بر لب خشک نم برزنیم-

بهادر امیرعضدی

(87) - اصطلاح ِ " خود کرده را تدبیر نیست" در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

 (87) -  اصطلاح ِ " خود کرده را تدبیر نیست" در شاهنامه ی فردوسی.

***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***

تعبیری دیگر از خود کرده را تدبیر نیست.

***

گرد آفرید به سهراب: 

نباشی بس ایمن به بازوی خویش/خورد گاو نادان ز پهلوی خویش-

و
درختی که پروردی آمد به بار / بیابی هم اکنون برش در کنار -
اگر بار خارست خود کشته ای / و گر پرنیان ست خود رشته ای -  

و

چه بادافره‌ست این برآورده را/چه سازیم درمان خودکرده را -


و

که این خود نشانده به دست/کجا آب او خون و برگش کبست-


بهادر امیرعضدی

(86) - اصطلاح ِ "خدا روزیت رو جایی دیگه حواله کنه" در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

(86) -  اصطلاح ِ "خدا روزیت رو جایی دیگه حواله کنه" در شاهنامه ی فردوسی.

***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه

***
خدا روزیت رو جایی دیگه حواله کنه:

چو سهراب را دید بر پشت زین/چنین گفت کای شاه ترکان چین-


گرد آفرید به سهراب:

چرا رنجه گشتی کنون بازگرد/هم از آمدن هم ز دشت نبرد-

بخندید  و او را به افسوس گفت/که ترکان ز ایران نیابند جفت-

چنین بود و روزی نبودت ز من/بدین درد غمگین مکن خویشتن-


بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۴۱) - پاسخ پند آموز افراسیاب، به نامه ی کیکاووس

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۴۱) - پاسخ پند آموز افراسیاب، به نامه ی کیکاووس
***
پاسخ پند آموز افراسیاب در پاسخ به نامه ی کیکاووس:

چو آگاهی آمد به افراسیاب/سرش پر ز کین گشت و دل پرشتاب-
فرستاد پاسخش کاین گفت‌وگوی/نزیبد جز از مردم زشت خوی-
ترا گر سزا بودی ایران بدان/نیازت نبودی به مازندران-
چنین گفت کایران دو رویه مراست/بباید شنیدن سخنهای راست-
که پور فریدون نیای من‌ست/همه شهر ایران سرای من‌ست-
و دیگر به بازوی شمشیرزن/تهی کردم از تازیان انجمن-
به شمشیر بستانم از کوه تیغ/عقاب اندر آرم ز تاریک میغ-
کنون آمدم جنگ را ساخته/درفش درفشان برافراخته-
فرستاده برگشت مانند باد/سخنها به کاووس کی کرد یاد-

بهادر امیرعضدی