برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۴۰) - نامه ی پند آموز کیکاووس به افراسیاب

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۴۰) - نامه ی پند آموز کیکاووس به افراسیاب
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
نامه ی پند آموز کیکاووس به افراسیاب:

چو نامه بر شاه ایران رسید/بران گونه گفتار بایسته دید-
ازیشان پسند آمدش کارکرد/به افراسیاب آن زمان نامه کرد-
که ایران بپرداز و بیشی مجوی/سر ما شد از تو پر از گفت‌وگوی-
ترا شهر توران بسندست خود/به خیره همی دست یازی ببد-
فزونی مجوی ار شدی بی‌نیاز/که درد آردت پیش رنج دراز-
ترا کهتری کار بستن نکوست/نگه داشتن بر تن خویش پوست-
ندانی که ایران نشست من‌ست/جهان سر به سر زیر دست من‌ست-
پلنگ ژیان گرچه باشد دلیر/نیارد شدن پیش چنگال شیر-

بهادر امیرعضدی

ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۱۲ - کمین ساختن در جنگ

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***

ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۱۲ - کمین ساختن در جنگ

***

کمین، شگرد (تاکتیک) ِ جنگی شاه هاماوران ست. ایرانیان ترفند کمین را بر نمی تابند و زشت میدانند و از سر ِ نامردی و زبونی.(( نه مردی بود چاره جستن به جنگ ))
ایرانیان نبرد رخ به رخ و چشم در چشم حریف را مردانه تر می دانند و دوست تر می دارند.
***
نامه ی رستم به شاه هاماوران:

یکی نامه بنوشت با گیر و دار/پر از گرز و شمشیر و پرکارزار-
که بر شاه ایران کمین ساختی/بپیوستن اندر بد انداختی-
نه مردی بود چاره جستن به جنگ/نرفتن به رسم دلاور پلنگ-
که در جنگ هرگز نسازد کمین/اگر چند باشد دلش پر ز کین-
 اگر شاه کاووس یابد رها/تو رستی ز چنگ و دم اژدها-
 وگرنه بیارای جنگ مرا/به گردن بپیمای هنگ مرا-

 فرستاده شد نزد هاماوران/بدادش پیام یکایک سران-

 چو پیغام بشنید و نامه بخواند/ز کردار خود در شگفتی بماند-
 چنین داد پاسخ که کاووس کی/به هامون دگر نسپرد نیز پی-
 تو هرگه که آیی به بربرستان/نبینی مگر تیغ و گرز گران-
 همین بند و زندانت آراستست/اگر رایت این آرزو خواستست-


 چو بشنید پاسخ‌گو پیلتن/دلیران لشکر شدند انجمن-

 سوی راه دریا بیامد به جنگ/که بر خشک بر بود ره با درنگ-


بهادر امیرعضدی

شاهنامه و نوروز - 1 - حکیم فرزانه ی طوس، فردوسی از نوروز و بهار می گوید.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***

شاهنامه و نوروز - 1 - حکیم فرزانه ی طوس، فردوسی از نوروز و بهار می گوید.

***

فردوسی اولین گام هایش در سرایش را، با پرداختن و به رخ کشیدن ِ نوروز و بهار بر میدارد.
***
حکیم ابوالقاسم فردوسی، پیر خردمند طوس در اولین "دست ورزی های شاعرانه اش" که با داستان بیژن و منیژه، پیش از به صرافت افتادن ِ تدوین و ایجاد شاهنامه ی کوه پیکرش، گام های آغازین ِ خود، در عرصه ی شعر(آوردگاه ِ کلام) را، با به رخ کشیدن ِ شور و شکوه ِ نوروز و زایش ِ بهاری بر می دارد:

بمان‌ تا بیاید همه‌ فرودین‌/که‌ بفروزد اندر جهان‌ هوردین‌-
زمین‌ چادرسبز در پوشدا/هوا بر گلان‌ سخت‌ بخروشدا-
بخواهم‌ من‌ آن‌ جام‌ گیتی‌ نمای‌/شوم‌ پیش‌ یزدان‌ بباشم‌ به‌ پای‌-
کجا هفت‌ کشور بدو اندرا/ببینم‌ بر و بوم‌ هر کشورا-
بگویم‌ تو را هر کجا بیژن‌ است‌/به‌ جام‌ اندرون‌ این‌ مرا روشن‌ است‌-
کنون‌ خورد باید می‌ خوشگوار/که‌ می‌ بوی‌ مشک‌ آید از کوهسار-
هوا پر خروش‌ و زمین‌ پر زجوش‌/خنک‌ آنکه‌ دل‌ شاد دارد بنوش‌-
همه‌ بوستان‌ ریز برگ‌ گل‌ است‌/همه‌ کوه‌ پر لاله‌ و سنبل‌ است‌-
به‌ پالیز بلبل‌ بنالد همی/گل‌ از ناله‌ او ببالد همی‌-
شب‌ تیره‌، بلبل‌ نخسبد همی‌/گل‌ از باد و باران‌ بجنبد همی‌-
بخندد همی‌ بلبل‌ و هر زمان‌/چو بر گل‌ نشیند، گشاید زبان‌-
ندانم‌ که‌ عاشق‌ گل‌ آمد گر ابر/که‌ از ابر بینم‌ خروش‌ هژبر-
بدرد همی‌ پیش‌ پیراهنش/درخشان‌ شود آتش‌ اندر تنش-


بهادر امیرعضدی

شاهنامه و نوروز - 2 - نوروز، معیار ِ سنجش ِ "به گزینه های" فردوسی ست.


برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شاهنامه و نوروز - 2 - نوروز، معیار ِ سنجش ِ "به گزینه های" فردوسی ست.
***
نوروز، مَحَک، معیار ِ سنجش، میزان و فرازین ترین جایگاه ِ "به گزینه های" خردمند ِ طوس، فردوسی ِ بزرگ ست.
حکیم فردوسی، "بهینه ترین ها" را با نوروز می سنجد و "مُهر ِ نوروز" را بر پیشانی آنان می کوبد: 
 ز یاقوت سرخست چرخ کبود/نه از آب و گرد و نه از باد و دود-
 به چندین فروغ و به چندین چراغ/بیاراسته "چون به نوروز" باغ-

 همه دشمنان از تو پر بیم باد/دل بدسگالان به دو نیم باد-
 همه ساله بخت تو پیروز باد/شبان سیه "بر تو نوروز باد"-

 همه ساله بخت تو پیروز باد/همه "روزگار تو نوروز باد"-


بهادر امیرعضدی

گیو و کشتار، قتل عام و غارت ِ شهر مازندران

و.ک(116)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
گیو و کشتار، قتل عام و غارت ِ شهر مازندران:

بفرمود پس گیو را شهریار/دوباره ز لشکر گزیدن هزار-
کسی کاو گراید به گرز گران/گشایندهٔ شهر مازندران-
هر آنکس که بینی ز پیر و جوان/تنی کن که با او نباشد روان-
وزو هرچ آباد بینی بسوز/شب آور به جایی که باشی به روز-
چنین تا به دیوان رسد آگهی/جهان کن سراسر ز دیوان تهی-
کمر بست و رفت از بر شاه گیو/ز لشکر گزین کرد گردان نیو-
بشد تا در شهر مازندران/ببارید شمشیر و گرز گران-
زن و کودک و مرد با دستوار/نیافت از سر تیغ او زینهار-
همی کرد غارت همی سوخت شهر/بپالود بر جای تریاک زهر-
ز غارت گشادند یکسر میان/خبر شد سوی شاه مازندران-

بهادر امیرعضدی