برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

شاهنامه و نوروز - 2 - نوروز، معیار ِ سنجش ِ "به گزینه های" فردوسی ست.


برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شاهنامه و نوروز - 2 - نوروز، معیار ِ سنجش ِ "به گزینه های" فردوسی ست.
***
نوروز، مَحَک، معیار ِ سنجش، میزان و فرازین ترین جایگاه ِ "به گزینه های" خردمند ِ طوس، فردوسی ِ بزرگ ست.
حکیم فردوسی، "بهینه ترین ها" را با نوروز می سنجد و "مُهر ِ نوروز" را بر پیشانی آنان می کوبد: 
 ز یاقوت سرخست چرخ کبود/نه از آب و گرد و نه از باد و دود-
 به چندین فروغ و به چندین چراغ/بیاراسته "چون به نوروز" باغ-

 همه دشمنان از تو پر بیم باد/دل بدسگالان به دو نیم باد-
 همه ساله بخت تو پیروز باد/شبان سیه "بر تو نوروز باد"-

 همه ساله بخت تو پیروز باد/همه "روزگار تو نوروز باد"-


بهادر امیرعضدی

گیو و کشتار، قتل عام و غارت ِ شهر مازندران

و.ک(116)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
گیو و کشتار، قتل عام و غارت ِ شهر مازندران:

بفرمود پس گیو را شهریار/دوباره ز لشکر گزیدن هزار-
کسی کاو گراید به گرز گران/گشایندهٔ شهر مازندران-
هر آنکس که بینی ز پیر و جوان/تنی کن که با او نباشد روان-
وزو هرچ آباد بینی بسوز/شب آور به جایی که باشی به روز-
چنین تا به دیوان رسد آگهی/جهان کن سراسر ز دیوان تهی-
کمر بست و رفت از بر شاه گیو/ز لشکر گزین کرد گردان نیو-
بشد تا در شهر مازندران/ببارید شمشیر و گرز گران-
زن و کودک و مرد با دستوار/نیافت از سر تیغ او زینهار-
همی کرد غارت همی سوخت شهر/بپالود بر جای تریاک زهر-
ز غارت گشادند یکسر میان/خبر شد سوی شاه مازندران-

بهادر امیرعضدی

(85) - اصطلاح ِ " "سود نَبُرده، از مایه میخوره"، در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
 (85) -  اصطلاح ِ " "سود نَبُرده، از مایه میخوره"، در شاهنامه ی فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه


***
اصطلاح "سود نَبُرده، از مایه میخوره"

***
اگر تو نبندی بدین بد میان/همه سود را مایه باشد زیان-

بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۳۹) - پند زال به رستم.

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۳۹) - پند زال به رستم.
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش لب به سخن می گشاید.
***
پند زال به رستم پیش از رفتن رستم به ورطه ی هفتخوان:

تواند کسی این سخن بازداشت/چنان کاو گذارد بباید گذاشت-
نخواهد همی ماند ایدر کسی/بخوانند اگرچه بماند بسی-
کسی کاو جهان را بنام بلند/گذارد به رفتن نباشد نژند-

بهادر امیرعضدی

زال ِ زر،کیکاووس را از رفتن به مازندران بر حذر میدارد

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
زال ِ زر،کیکاووس را از رفتن به مازندران بر حذر میدارد:

همیشه جهان بر تو فرخنده باد/مبادا که پند من آیدت یاد-
پشیمان مبادی ز کردار خویش/به تو باد روشن دل و دین و کیش-

کیکاووس نابخردانه، بیراهه خود را می پوید. زال گفتنی ها را گفته ست. زال به سردی، کیکاووس را بدرود می گوید: 
سبک شاه را زال پدرود کرد/دل از رفتن او پر از دود کرد-
برون آمد از پیش کاووس شاه/شده تیره بر چشم او هور و ماه-
برفتند با او بزرگان نیو/چو طوس و چو گودرز و رهام و گیو-

گیو گودرز، داماد زال، دلخور و رنجیده از نابخردی کیکاووس، جانب زال را می گیرد:
به زال آنگهی گفت گیو از خدای/همی خواهم آنک او بود رهنمای-
به جایی که کاووس را دسترس/نباشد ندارم مر او را به کس-
ز تو دور باد آز و چشم نیاز/مبادا به تو دست دشمن دراز-
به هر سو که آییم و اندر شویم/جز او آفرینت سخن نشنویم-
پس از کردگار جهان‌آفرین/به تو دارد امید ایران زمین-
ز بهر گوان رنج برداشتی/چنین راه دشوار بگذاشتی-
پس آنگه گرفتندش اندر کنار/ره سیستان را برآراست کار-