برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

چهار ماه و ده روز یا عده نشستن در شاهنامه

و.ک(114)

960429

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

چهار ماه  و ده روز یا عده نشستن در شاهنامه

***

ردّ رسم و ریشه ی "چار ما و۰ ده روز" یا "عده نشستن" به حرمت و در سوگ عزیزان نشستن، در شاهنامه:

"بدین سوک چون بگذرد چار ماه"

 ***

خاقان پس از مرگ بهرام چوبینه، در نامه یی از خواهر بهرام چوبینه (گردیه) خواستگاری میکند:

 پس آن نامه پنهان به خواهرش داد / سخنهای خاقان همه کرد یاد -


پیام پیوند  خاقان: 

ز "پیوند" وز پند و نیکوسخن / چه از نو چه از روزگار کهن -

ز پاکی و از پارسایی زن / که هم غمگسارست و هم رای زن -

 

جوان گفت و آن پاکدامن شنید /ز گفتار او خامشی برگزید - 

وزان پس چو برخواند آن نامه را / سخنهای خاقان خود کامه را -

خرد را چو با دانش انباز کرد /به دل پاسخ نامه را ساز کرد -

بدو گفت کاین نامه برخواندم / خرد را بر خویش بنشاندم -

چنان کرد خاقان که شاهان کنند / جهاندیده و پیشگاهان کنند - 

بد و باد روشن جهان بین من / که چونین بجوید همی کین من - 

دل او ز تیمار خسته مباد / امید جهان زو گسسته مباد - 

مباد ایچ گیتی ز خاقان تهی / بدو شاد بادا کلاه مهی - 

کنون چون نشستیم با یکدگر / بخوانیم نامه همه سر به سر -

بدان کو بزرگست و دارد خرد / یکایک بدین آرزو بنگرد - 


کنون دوده را سر به سر شیونست / نه هنگامه ی این سخن گفتنست - 

چو سوک چنان مهتر آید به سر / ز فرمان خاقان نباشد گذر - 

مرا خود به ایران شدن روی نیست / زن پاک رابهتر از شوی نیست - 

اگر من بدین زودی آیم به راه / چه گوید مرا آن خردمند شاه - 

خردمند بیشرم خواند مرا / چو خاقان بی آزرم داند مرا - 

"بدین سوک چون بگذرد چار ماه / سواری فرستم به نزدیک شاه" –



پ ن:
عده ی طلاق: سه ماه  پس از طلاق لازم است که زن مدتی را به عنوان عده طلاق یا فوت شوهر حفظ کرده و همسر دیگری اختیار نکند.

عده مرگ: چهار ماه و ده روز در سوگ مردگان می نشینند.


بهادر امیرعضدی 

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (58) -پند فرنگیس به افراسیاب

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
**
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (58) - 
پند فرنگیس به افراسیاب
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستا۰ن هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند فرنگیس به افراسیاب:

نَبّرَد سر تاجداران کسی/که با تاج بر تخت ماند بسی-
مکن بی‌گنه بر تن من ستم/که گیتی سپنج است با باد و دم-
یکی را به چاه افگند بی‌گناه/یکی با کله برنشاند به گاه-
سرانجام هر دو به خاک اندرند/ز اختر به چنگ مغاک اندرند-
شنیدی که از آفریدون گرد/ستمگاره ضحاک تازی چه برد-
همان از منوچهر شاه بزرگ/چه آمد به سلم و به تور سترگ-
و
درختی نشانی همی بر زمین/کجا برگ خون آورد بار کین-
به کین سیاوش سیه پوشد آب/کند زار نفرین به افراسیاب-
ستمگاره‌ای بر تن خویشتن/بسی یادت آید ز گفتار من-
نه اندر شکاری که گور افگنی/دگر آهوان را به شور افگنی-
همی شهریاری ربایی ز گاه/درین کار به زین نگه کن پگاه-
مده شهر توران به خیره به باد/بباید که روز بد آیدت یاد-
بگفت این و روی سیاوش بدید/دو رخ را بکند و فغان برکشید-

بهادر امیرعضدی

ردّ و نشان ِ جبر باوری در شاهنامه ی فردوسی - بخش 3 - جبر انگاری سیاوش

و.ک(003,3)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
 ردّ و نشان ِ جبر باوری در شاهنامه ی فردوسی - بخش 3 - جبر انگاری سیاوش
***
جبر انگاری سیاوش:

مرا زندگانی سرآید همی/غم و درد و انده درآید همی-
چنین است کار سپهر بلند/گهی شاد دارد گهی مستمند-
گر ایوان من سر به کیوان کشید/همان زهر گیتی بباید چشید-
اگر سال گردد هزار و دویست/بجز خاک تیره مرا جای نیست-
ز شب روشنایی نجوید کسی/کجا بهره دارد ز دانش بسی-
و
چنین گردد این گنبد تیزرو/سرای کهن را نخوانند نو-
و
برین گونه خواهد گذشتن سپهر/نخواهد شدن رام با من به مهر-
ز خورشید تابنده تا تیره‌خاک/گذر نیست از داد یزدان پاک-
و
سیاوش چنین گفت کین رای نیست/همان جنگ را مایه و پای نیست-
مرا چرخ گردان اگر بی‌گناه/به دست بدان کرد خواهد تباه-
به مردی کنون زور و آهنگ نیست/که با کردگار جهان جنگ نیست-
  

سیاوش و جبر باوری.

سیاوش در نامه به کی کاووس پس از گرفتن بلخ از گرسیوز:

خداوند خورشید و گردنده ماه/فرازندهٔ تاج و تخت و کلاه-
کسی را که خواهد برآرد بلند/یکی را کند سوگوار و نژند-

چرا نه به فرمانش اندر نه چون/خرد کرد باید بدین رهنمون- 


بهادر امیرعضدی

پیلسم ویسه، گرد تورانی، غمگسار مرگ سیاوش

و.ک(115)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
پیلسم ویسه، گرد تورانی، غمگسار مرگ سیاوش:

همی شد پس پشت او پیلسم/دو دیده پر از خون و دل پر ز غم-
سیاوش بدو گفت پدرود باش/زمین تار و تو جاودان پود باش-
درودی ز من سوی پیران رسان/بگویش که گیتی دگر شد بسان-
به پیران نه زین‌گونه بودم امید/همی پند او باد بد من چو بید-
مرا گفته بود او که با صد هزار/زره‌دار و بر گستوان‌ور سوار-
چو برگرددت روز یار توام/به گاه چرا مرغزار توام-
کنون پیش گرسیوز اندر دوان/پیاده چنین خوار و تیره‌روان-

نبینم همی یار با خود کسی/که بخروشدی زار بر من بسی-


بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (57) - پند پیلسم ِ ویسه و سپاهیان تورانی، به افراسیاب

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (57) - پند پیلسم ِ ویسه و سپاهیان تورانی، به افراسیاب
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستا۰ن هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند پیلسم ویسه درباره ی کشتن سیاوش به افراسیاب:

چنین گفت مر شاه را پیلسم/که این شاخ را بار دردست و غم-
ز دانا شنیدم یکی داستان/خرد شد بران نیز همداستان-
که آهسته دل کم پشیمان شود/هم آشفته را هوش درمان شود-
شتاب و بدی کار آهرمنست/پشیمانی جان و رنج تنست-
سری را که باشی بدو پادشا/به تیزی بریدن نبینم روا-
و
بفرمای بند و تو تندی مکن/که تندی پشیمانی آرد به بن-
***
پند سپاهیان تورانی درباره ی کشتن سیاوش به افراسیاب:
سری را کجا تاج باشد کلاه/نشاید برید ای خردمند شاه-
به هنگام شادی درختی مکار/که زهر آورد بار او روزگار-

بهادر امیرعضدی