برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

مهراب کابلی، در قامت ِ همسری فهیم و قدرشناس.

و.ک(118)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
مهراب کابلی در قامت ِ همسری فهیم و قدرشناس.
***
پاسداشت مهراب کابلی در قامت همسری فهیم و قدرشناس از سیندخت، همسر با تدبیر و ژرف اندیش که با کار ِ کارستانش، نبرد بین سپاه مهراب و سپاه سام به فرمانبری از منوچهر، پیشگیری کرد. کاری کارستان، که به گمان از بزرگان و اندیشمندان و سپهسالاران ِ دو سوی نبرد بر نمی آمد: 

چو مهراب شد شاد و روشن روان/لبش گشت خندان و دل شادمان-
گرانمایه سیندخت را پیش خواند/بسی خوب گفتار با او براند-
بدو گفت کای جفت فرخنده رای/بیفروخت از رایت این تیره جای-
به شاخی زدی دست کاندر زمین/برو شهریاران کنند آفرین-
چنان هم کجا ساختی از نخست/بیاید مر این را سرانجام جست-


بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۳۱) - پند فریدون به پسرانش، سلم و تور

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۳۱) - 
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش لب به سخن می گشاید.
***

پند فریدون به پسرانش، سلم و تور:

مرا پیشتر قیرگون بود موی/چو سرو سهی قد و چون ماه روی-
سپهری که پشت مرا کرد کوز/نشد پست و گردان بجایست نوز-
خماند شما را هم این روزگار/نماند برین گونه بس پایدار-
یکی داستان گویم ار بشنوید/همان بر که کارید خود بدروید-
چنین گفت باما سخن رهنمای/جزین است جاوید ما را سرای-
به تخت خرد بر نشست آزتان/چرا شد چنین دیو انبازتان-
بترسم که در چنگ این اژدها/روان یابد از کالبدتان رها-
مرا خود ز گیتی گه رفتن است/نه هنگام تندی و آشفتن است-
ولیکن چنین گوید آن سالخورد/که بودش سه فرزند آزاد مرد-
که چون آز گردد ز دلها تهی/چه آن خاک و آن تاج شاهنشهی-
کسی کو برادر فروشد به خاک/سزد گر نخوانندش از آب پاک-
جهان چون شما دید و بیند بسی/نخواهد شدن رام با هر کسی-
کزین هر چه دانید از کردگار/بود رستگاری به روز شمار-
بجویید و آن توشهٔ ره کنید/بکوشید تا رنج کوته کنید-

بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۲۷) - پند فردوسی، گریزی از جبر ِ دهر(اراده یزدان) نیست


برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۲۷) -  جبر اندیشی فردوسی.

***

گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش لب به سخن می گشاید.

***

پند فردوسی، گریزی از جبر ِ دهر(اراده یزدان) نیست: 

چو یزدان چنین راند اندر بوش/بران بود چرخ روان را روش-
کس از داد یزدان نیابد گریغ/وگر چه بپرد برآید به میغ-
سنان گر بدندان بخاید دلیر/بِدرّد ز آواز او چرم ِ شیر،
گرفتار فرمان یزدان بود/وگر چند دندانش سندان بود-


پند فردوسی، جهان را اعتباری نیست:
زمانه سراسر فریبست و بس/بسختی نباشدت فریادرس-
جهان را نمایش چو کردار نیست/سپردن بدو دل سزاوار نیست-

بهادر امیرعضدی

مقام و شان انسان از زبان زال زر

و.ک(119)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***
مقام و شان انسان از زبان زال زر:

ز چرخ بلند اندر آمد سخُن/سراسر همین است گیتی ز بُن-

زمانه به مردم شد آراسته/وزو ارج گیرد همی خواسته-


بهادر امیرعضدی

خدایی دیگر و متفاوت، از دید زال

و.ک(120)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***
خدایی دیگر و متفاوت، از دید زال:

خداوند گردنده خورشید و ماه/روان را به نیکی نماینده راه -
بدویست گیهان خرم به پای/همو داد و داور به هر دو سرای-
بهار آرد و تیرماه و خزان/برآرد پر از میوه دار رزان-
جوان داردش گاه با رنگ و بوی/گهش پیر بینی دژم کرده روی-
ز فرمان و رایش کسی نگذرد/پی مور بی او زمین نسپرد-

بهادر امیرعضدی