برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۳۰) - پاسخ ایرج به پند پدرش فریدون

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۳۰) -  

***

گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش لب به سخن می گشاید.
***

پاسخ ایرج به پند پدرش فریدون: 
نگه کرد پس ایرج نامور/برآن مهربان پاک فرخ پدر-
چنین داد پاسخ که ای شهریار/نگه کن بدین گردش روزگار-
که چون باد بر ما همی بگذرد/خردمند مردم چرا غم خورد-
همی پژمراند رخ ارغوان/کند تیره دیدار روشن‌روان-
به آغاز گنج است و فرجام رنج/پس از رنج رفتن ز جای سپنچ-
چو بستر ز خاکست و بالین ز خشت/درختی چرا باید امروز کشت-
که هر چند چرخ از برش بگذرد/تنش خون خورد بار کین آورد-
خداوند شمشیر و گاه و نگین/چو ما دید بسیار و بیند زمین-

از آن تاجور نامداران پیش/ندیدند کین اندر آیین خویش-

بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۲۹) - پند فریدون به ایرج

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۲۹) -  

***

گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.

***

پند فریدون به ایرج: 

بدو گفت شاه، ای خردمند پور/برادر همی رزم جوید تو سور-

مرا این سخن یاد باید گرفت/ز مه روشنایی نیاید شگفت-
ز تو پر خرد پاسخ ایدون سزید/دلت مهر پیوند ایشان گزید-
ولیکن چو جانی شود بی‌بها/نهد پر خرد در دم اژدها-

چه پیش آیدش جز گزاینده زهر/کش از آفرینش چنین است بهر-

بهادر امیرعضدی

خاکساری و فروتنی، خوی و منش ِ پهلوانان و شاهان ِ شاهنامه فردوسی ست – ( بخش ۱۴) - تخت بوسی

خاکساری و فروتنی، خوی و منش ِ پهلوانان و شاهان ِ شاهنامه فردوسی ست – ( بخش ۱۴) - تخت بوسی
***
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
در شاهنامه، خاکساری و فروتنی، افتادگی و متانت، خوی و منش و رسمی نا نوشته، راستین و روا و روان ست بین پهلوانان و شاهان، که در قامت خاکبوسی، آستان بوسی، کتف و یال و دست و بازو بوسی و ... رخ می نمایاند. 
***

تخت بوسی سام ِ نریمان رویاروی منوچهر شاه:
 بیامد سپهدار سام سترگ/به نزد منوچهر شاه بزرگ-
 چنین گفت با سام شاه جهان/کز ایدر برو با گزیده مهان-
 به هندوستان آتش اندر فروز/همه کاخ مهراب و کابل بسوز-
 چنین داد پاسخ که ایدون کنم/که کین از دل شاه بیرون کنم-
ببوسید تخت و بمالید روی/بران نامور مهر انگشت اوی-


تخت بوسیدن سیاوش در بارگاه کیکاووس:
سیاووش را گفت بخشیدمش/ازان پس که خون ریختن دیدمش-
سیاوش ببوسید تخت پدر/وزان تخت برخاست و آمد بدر-
شبستان همه پیش سودابه باز/دویدند و بردند او را نماز-


بهادر امیرعضدی

مادر سیاوش در شاهنامه

 و.ک(122)

برگزیده هایی از شاهنامه  فردوسی

***

مادر سیاوش در شاهنامه:
طوس و گیو حین شکار در نخجیرگاهی در مرز توران با پریچهره ی سرگردان(خویش گرسیوز) و رانده شده از توران زمین مواجه میشوند:

چنین گفت موبد که یک روز طوس/بدانگه که برخاست بانگ خروس- 
خود و گیو گودرز و چندی سوار/برفتند شاد از در شهریار- 
به نخچیر ِ گوران به دشت دغوی/ابا باز و یوزان نخچیر جوی- 
یکی بیشه پیش اندر آمد ز دور/به نزدیک مرز سواران تور-
همی راند در پیش با طوس گیو/پس اندر پرستنده ای چند نیو-

به بیشه یکی خوب رخ یافتند/پر از خنده لب هر دو بشتافتند- 
به دیدار او در زمانه نبود/برو بر ز خوبی بهانه نبود-

 

گیو از کنیزک ترک نام و نشانش را می پرسد:

بپرسید زو پهلوان از نژاد / برو سروبن یک به یک کرد یاد –

بدو گفت من خویش گرسیوزم / به شاه آفریدون کشد پروزم –

ورا گفت از مام خاتونیم /ز سوی پدر بر فریدونیم –

 نیایم سپهدار گرسیوزست / بران مرز خرگاه او مرکزست –

 

کنیزک ترک را پیش کاوس می برند. پرسش گیو را تکرار می کند:

چو کاووس روی کنیزک بدید / بخندید ولب را به دندان گزید –

گوزنست اگر آهوی دلبرست / شکاری چنین از در مهتر ست –

بدو گفت خسرو نژاد تو چیست / که چهرت همانند چهر پریست –

 

بت اندر شبستان فرستاد شاه / بفرمود تا برنشیند به گاه –

بیراستندش به دیبای زرد / به یاقوت و پیروزه و لاجورد –

دگر ایزدی هرچه بایست بود / یکی سرخ یاقوت بد نا بسود –

 

مرگ بر سر زادن سیاوش:

یکی ماه دیدار فرّخ پسر/ که بر مادرآورد گیتی به سر –

چو آن شاهزاده ز مادر بزاد/ هم اندر زمان مادرش جان بداد –

........................‌‌

استاد محمد جعفر محجوب :
سیاوش، سیا و اَرِشَن (اسب نر) - دارنده اسب نر ِ سیاه رنگ (شبرنگ ِ بهزاد).

سیاوش، پسر خوانده ی رستم:
چنین تا برآمد برین روزگار / تهمتن بیامد بر شهریار -
چنین گفت کاین کودک شیرفش / مرا پرورانید باید به کش -
چو دارندگان ترا مایه نیست / مر او را بگیتی چو من دایه نیست -

 رستم پرورنده ی سیاوش،
کیخسرو:
 برســـتم چنیـن گفت کای پهــلوان / همیشه بدی شـــاد و روشن روان  -
بگیـتی خردمنــد و خامــش توئی / که پـروردگـار ســـــیاوش تــوئی -

 

******

بهادر امیرعضدی

 

جدال عشق و خرد. عشق، خرد را پس میزند.

و.ک(123)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***

جدال عشق و خرد. عشق، خرد را پس میزند.

***

عشق، خرد را پس میزند:

برآورد مر زال را دل به جوش/چنان شد کزو رفت آرام وهوش-

دل زال یکباره دیوانه گشت/خرد دور شد عشق فرزانه گشت-


جدال عشق و خرد ِ  زال:
 کنون این همه داستان منست/گل و نرگس بوستان منست-
"که از من رمیدست صبر و خرد"/بگویید کاین را چه اندر خورد-
 نگفتم من این تا نگشتم غمی/به مغز و خرد در نیامد کمی-
 دلم گشت با دخت سیندخت رام/چه گوینده باشد بدین رام سام-


جدال عشق و خرد ِ  رودابه:

چو بشنید رودابه آن گفت و گوی/بر افروخت گلسار گون کرد روی-
از او دور شد خورد آرام و حال/دلش گشـت پر آتش از مهر زال -
دگر شد به رای و به آئین و خوی/چو بگرفت جای خرد آرزوی- 


بهادر امیرعضدی