برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
(۷۹) - اصطلاح ِ "تا پول داری رفیقتم ..." در شاهنامه ی فردوسی
***
همه بنده ی سیم و زرند و بس/ کسی را نباشند فریاد رس -
بهادر امیرعضدی
و.ک(125)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
گلایه ی فردوسی از مرگ فرزندش
***
مرا سال بگذشت برشست و پنج/نه نیکو بود گر بیازم به گنج-
مگر بهره بر گیرم از پند خویش/بر اندیشم از مرگ فرزند خویش-
مرا بود نوبت برفت آن جوان/ز دردش منم چون تن بیروان-
شتابم همی تا مگر یابمش/چویابم به بیغاره بشتابمش-
که نوبت مرا به بیکام من/چرا رفتی و بردی آرام من-
ز بدها تو بودی مرا دستگیر/چرا چاره جستی ز همراه پیر-
مگر همرهان جوان یافتی/که از پیش من تیز بشتافتی-
جوان را چو شد سال برسی و هفت/نه بر آرزو یافت گیتی برفت-
همیبود همواره با من درشت/برآشفت و یکباره بنمود پشت-
برفت و غم و رنجش ایدر بماند/دل و دیدهٔ من به خون درنشاند-
کنون او سوی روشنایی رسید/پدر را همی جای خواهد گزید-
برآمد چنین روزگار دراز/کزان همرهان کس نگشتند باز-
همانا مرا چشم دارد همی/ز دیر آمدن خشم دارد همی-
ورا سال سی بد مرا شصت و هفت/نپرسید زین پیر و تنها برفت-
وی اندر شتاب و من اندر درنگ/ز کردارها تا چه آید به چنگ-
روان تو دارنده روشن کناد/خرد پیش جان تو جوشن کناد-
همیخواهم از کردگار جهان/ز روزی ده آشکار و نهان-
که یکسر ببخشد گناه مرا/درخشان کند تیره گاه مرا –
و.ک(125)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
بهرام چید، در شاهنامه ی فردوسی
***
خسرو پرویز از روی هم انباشته شدن کشته شده های رومی سپاهش در نبرد با بهرام چوبینه، تلی از جسد ساخته شد که بهرام چید نامیده شد:
ز بس کشته اندر میان سپاه/بماندند بر جای بربسته راه-
ازان رومیان کشته شد لشکری/هرآنکس که بود از دلیران سری-
دل خسرو از درد ایشان بخست/تن خسته زندگان راببست-
همه کشتگان رابهم برفکند/تلی گشت برسان کوه بلند-
همیخواندندیش بهرام چید/ببرید خسرو ز رومی امید-
همیگفت اگر نیز رومی دو بار/کند همی برین گونه بر کارزار-
جهان را تو بیلشکر روم دان/همان تیغ پولاد را موم دان-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
(۷۸) - مترادف ِ اصطلاح ِ "آب ِ مون تو یه جوب نمی ره" در شاهنامه ی فردوسی:
همیگفت کاین رزم را روی نیست/ره آب شاهان بدین جوی نیست-
و.ک(126)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
صدایِ ابزار و ادوات جنگی در شاهنامه
***
در شاهنامه، صدایِ ابزار و ادوات جنگی هم با نبوغ حکیم طوس به گوش ما می رسد.
***
دقت ِ حکیم طوس تا بدانجاست که حتی از به رخ کشیدن (به گوش رساندن) ِ صدای ابزار و ادوات جنگی هم ابایی ندارد و با نبوغی وسواس گونه، به جزء یی ترین موارد هم می پردازد.
***
(چکاچاک) ِ گرز و شمشیر و تبر، (جَرّ) ِ کمان و (نفیر) ِ تیر و تیغ و نیزه:
بران ترگ زرین و زرین سپر/غمی شد سر از (چاک چاک) تبر-
بیامد ز قلب سپاه اردشیر/(چکاچاک) برخاست و باران تیر-
(چکاچاک) برخاست از هر دو روی/ز خون شد همه رزمگه جوی جوی-
ز گرزش هوا شد پر از (چاک چاک)/نیرزید جانم به یک مشت خاک-
دهاده برآمد ز هر پهلوی/(چکاچاک) برخاست از هر سوی-
برآمد (چکاچاک) زخم تبر/خروش سواران پرخاشخر-
برآمد (چکاچاک) و بانگ سران/چو پولاد را پتک آهنگران-
همی گرز بارید همچون تگرگ/همی (چاک چاک) آمد از خود و ترگ-
ازان (چاک چاک) عمود گران/سرانشان چو سندان آهنگران-
ز بس نعره و (چاک چاک) تبر/ندانست کس پای گیتی ز سر-
ز بس (چاک چاک) تبرزین و خود/روانها همی داد تن را درود-
*
(جر) برای کشش وتر کمان:
ز (چاک) تبرزین و (جر) کمان/زمین گشت جنبانتر از آسمان-
*
ز (چاک) سلیح و ز آوای پیل/تو گفتی بیاگند گیتی به نیل-
*
سرش تنگ بگرفت و یک بوسه چاک/بداد و نبود آگه از شرم و باک -
*
و (نفیر) برای تیر و تیغ و نیزه:
ز شهر کجاران برآمد (نفیر)/برفتند با نیزه و تیغ و تیر-
ز هر سو برانگیخت بانگ و (نفیر)/برو انجمن گشت برنا و پیر-
*
وزان زخم آن گرزهای گران/چنان پتک پولاد آهنگران-
به گوش اندر آید ترنگا ترنگ/هوا پر شده نعرهٔ بور و خنگ-
*
(چرنگیدن) گرزهٔ گاوچهر/تو گفتی همی سنگ بارد سپهر-
ز آواز اسپان و بانگ سران/(چرنگیدن) گرزهای گران-
سر بی تنان و تن بی سران/( چرنگیدن) گرزهای گران-
*
کیخسرو:
شما تیغها در نیام آورید/می سرخ و سیمینه جام آورید-