برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۲)
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش لب به سخن می گشاید.
***هر آنگه که سال اندر آمد بشست/بباید کشیدن ز بیشیت دست-
ز هفتاد برنگذرد بس کسی/ز دوران چرخ آزمودم بسی-
وگر بگذرد آن همه بتریست/بران زندگانی بباید گریست-
اگر دام ماهی بدی سال شست/خردمند ازو یافتی راه جست-
نیابیم بر چرخ گردنده راه/نه بر کار دادار خورشید و ماه-
جهاندار اگر چند کوشد برنج/بتازد بکین و بنازد بگنج-
همش رفت باید بدیگر سرای/بماند همه کوشش ایدر بجای-
تو از کار کیخسرو اندازه گیر/کهن گشته کار جهان تازه گیر-
که کین پدر باز جست از نیا/بشمشیر و هم چاره و کیمیا-
نیا را بکشت و خود ایدر نماند/جهان نیز منشور او را نخواند-
چنینست رسم سرای سپنج/بدان کوش تا دور مانی ز رنج-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (۱)
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش لب به سخن می گشاید.
***بد و نیک بر ما همی بگذرد/نباشد دژم هرکه دارد خرد-
بهادر امیرعضدی
و.ک(146)
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***کیخسرو، چهل روز در سوگ کیکاووس می نشیند:
جهاندار کیخسرو آمد بگاه/نشست از بر زیرگه با سپاه-
از ایرانیان هرک بد نامجوی/پیاده برفتند بیرنگ و بوی-
همه جامههاشان کبود و سیاه/دو هفته ببودند با سوگ شاه-
چهل روز سوگ نیا داشت شاه/ز شادی شده دور وز تاج و گاه-
پس آنگه نشست از بر تخت عاج/بسر برنهاد آن دلافروز تاج-
به چندین زمان تخت بیکار بود / سر مهتران پر ز تیمار بود -
بهرام ِ بهرام نیز چهل روز در سوگ پدرش، بهرام می نشیند:
چو بهرام در سوک بهرامشاه/چهل روز ننهاد بر سر کلاه-
برفتند گردان بسیار هوش/پر از درد با ناله و با خروش-
نشستند با او به سوک و به درد/دو رخ زرد و لبها شده لاژورد-
بهرام اورمزد شاپور در سوگ پدرش:
جهاندار برزد یکی باد سرد/پس آن لعل رخسارگان کرد زرد-
چو رنگین رخ تاجور تیره شد/ازان درد بهرام دل خیره شد-
چهل روز بد سوکوار و نژند/پر از گرد و بیکار تخت بلند-
بهادر امیرعضدی
و.ک(147)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شهرهایی* که پیران در نبرد یازده رخ، حاضر می شود به کیخسرو واگذار کند
***
پیران به گودرز:
هران شهر کز مرز ایران نهی / بگو تا کنیم آن ز ترکان تهی -
وز آباد و ویران و هر بوم و بر / که فرمود کیخسرو دادگر -
از ایران به کوه اندر آید نخست / در غرچگان از بر بوم بست -
دگر طالقان شهر تا فاریاب / همیدون در بلخ تا اندر آب -
دگر پنجهیر و در بامیان / سر مرز ایران و جای کیان -
دگر گوزگانان فرخنده جای / نهادست نامش جهان کدخدای -
دگر مولیان تا در بدخشان / همینست ازین پادشاهی نشان -
فروتر دگر دشت آموی و زم / که با شهر ختلان براید برم -
چه شگنان وز ترمذ ویسه گرد / بخارا و شهری که هستش بگرد -
همیدون برو تا در سغد نیز / نجوید کس آن پادشاهی به نیز -
وزان سو که شد رستم گرد سوز / سپارم بدو کشور نیمروز -
ز کوه و ز هامون بخوانم سپاه / سوی باختر برگشاییم راه -
بپردازم این تا در هندوان / نداریم تاریک ازین پس روان -
ز کشمیر وز کابل و قندهار / شما را بود آن همه زین شمار -
وزان سو که لهراسب شد جنگجوی / الانان و غر در سپارم بدوی -
ازین مرز پیوسته تا کوه قاف / به خسرو سپاریم بیجنگ و لاف -
وزان سو که اشکش بشد همچنین / بپردازم اکنون سراسر زمین -
وزان پس که این کرده باشم همه / ز هر سو بر خویش خوانم رمه -
بسوگند پیمان کنم پیش تو / کزین پس نباشم بداندیش تو -
بدانی که ما راستی خواستیم / به مهر و وفا دل بیاراستیم -
بهادر امیرعضدی
...................................................................
پ ن:
* بُست، طالقان، فاریاب، بلخ، پنجهیر، بامیان، گوزگانان، مولیان، بدخشان، دشت آموی، دشت زم، ختلان، شگنان، ترمذ، ویسه گرد، بخارا، سغد، کشمیر، کابل، قندهار، الانان، غز -
و.ک(148,2)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
ردّ ِ پای کلیله از رای، شاه هندی تا رودکی، شاعر سمرقندی در شاهنامه ی فردوسی – بخش ۲
***
نوشین روان به پاس تدوین کلیله، کلید گنج شاهی را به برزویه می سپارد. برزویه تنها یک دست رخت شاه را از گنج شاهی بر می گزیند و بس:
تو اکنون ز گنجور بستان کلید/ز چیزی که باید بباید گزید-
بیامد خرد یافته سوی گنج/به گنجور بسیار ننمود رنج-
درم بود و گوهر چپ و دست راست/جز از جامهٔ شاه چیزی نخواست-
گرانمایه دستی بپوشید و رفت/بر گاه کسری خرامید تفت-
برزویه از نوشیروان میخواهد که بزرگمهر، نام او را بر دفتر کلیله بنگارد:
یکی آرزو خواهم از شهریار / که ماند ز من در جهان یادگار -
چو بنویسد این نامه بوزرجمهر / گشاید برین رنج برزوی چهر -
نخستین در از من کند یادگار / به فرمان پیروزگر شهریار –
بدان تا پس از مرگ من در جهان / ز داننده رنجم نگردد نهان -
تاریخچه ی کلیله از نت برداری برزویه از کلیله ی رای هند تا ترجمان شدنش به پهلوی و تازی و پارسی و دری و در فرجام، رسیدن ِ کار کلیله به رودکی:
به بوزرجمهر آن زمان شاه گفت / که این آرزو را نشاید نهفت -
نویسنده از کلک چون خامه کرد/ز بر زوی یک در سرنامه کرد-
نبشت او بران نامهٔ خسروی/نبود آن زمان خط جز پهلوی-
همیبود با ارج در گنج شاه/بدو ناسزا کس نکردی نگاه-
چنین تا بتازی سخن راندند/ورا پهلوانی همیخواندند-
چو مامون روشن روان تازه کرد/خور روز بر دیگر اندازه کرد-
کلیله به تازی شد از پهلوی / بدین سان که اکنون همیبشنوی -
بتازی همیبود تا گاه نصر/بدانگه که شد در جهان شاه نصر-
گرانمایه بوالفضل دستور اوی/که اندر سخن بود گنجور اوی-
بفرمود تا پارسی و دری/نبشتند و کوتاه شد داوری-
همیخواست تا آشکار و نهان / ازو یادگاری بود در جهان -
گزارنده را پیش بنشاندند / همه نامه بر رودکی خواندند -
رودکی، متن آشفته و پریشان کلیله ی را سامان می دهد و شیرازه می بندد:
بپیوست گویا پراگنده را / بسفت اینچنین در آگنده را -
بدان کو سخن راند آرایشست / چو ابله بود جای بخشایشست -
حدیث پراگنده بپراگند / چو پیوسته شد جان و مغزآگند -
آفرین حکیم بزرگوار طوس، بر رودکی:
جهاندار تا جاودان زنده باد / زمان و زمین پیش او بنده باد -
بهادر امیرعضدی