برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (91)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

*** 

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (91) 
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***

جهان چون بزاری برآید همی / بد و نیک روزی سر آید همی - 

چو بستی کمر بر در راه آز / شود کار گیتیت یکسر دراز -

 به یک روی جستن بلندی، سزاست / اگر در میان دم اژدهاست -

  و دیگر که گیتی ندارد درنگ / سرای سپنجی چه پهن و چه تنگ - 

پرستنده آز و جویای کین / به گیتی زکس نشنود آفرین -

 چو سرو سهی گوژ گردد به باغ / بدو بر شود تیره روشن چراغ -

 کند برگ پژمرده و بیخ سست / سرش سوی سوی پستی گراید نخست -

 بروید ز خاک و شود باز خاک / همه جای ترس ست و تیمار و باک -

 سر مایه ی مرد، سنگ و خرد / ز گیتی، بی آزاری اندر خورد -

 در دانش و آنگهی راستی / گر این دو نیابی روان کاستی -

 اگر خود بمانی به گیتی دراز / ز رنج تن آید به رفتن نیاز - 

یکی ژرف دریاست بن ناپدید / در گنج رازش ندارد کلید -

 اگر چند یابی فزون بایدت / همان خورده یک روز بگزایدت -

 سه چیزت بباید کزان چاره نیست / وزو بر سرت نیز بیغاره نیست -

 خوری گر بپوشی و گر گستری / سزد گر به دیگر سخن ننگری -

 چو زین سه گذشتی همه رنج و آز / چه در آز پیچی چه اندر نیاز -

 چو دانی که بر تو نماند جهان / چه پیچی تو زان جای نوشین روان - 

بخور آنچه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی –


بهادر امیرعضدی


شطرنج در شاهنامه – بخش ( 3 )

و.ک(318,3)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

شطرنج در شاهنامه – بخش ( 3 ) 

***

«بیآرام تا گردش رزمگاه / نمایم تو را کار شاه و سپاه» -

  شطرنج، حدیث  و بازسازی جَوّ رزم طلخند ِ مای و گو ِ جمهور، از زبان گُوِ جمهور، برای مادرِ جگر سوخته اش


شطرنج، نماد و نمایشِ رزم دو برادر، طلخند و گُو و کشته شدنِ طلخند به دست گُو:   

ز شطرنج طلخند بد آرزوی / گُو، آن شاه آزاده و نیکخوی -

 همی کرد مادر ببازی نگاه / پر از خون دل از بهر طلخند شاه -

 نشسته شب و روز پر درد وخشم / ببازی شطرنج داده دو چشم -

 همه کام و رایش به شطرنج بود / ز طلخند جانش پر از رنج بود -

 همیشه همی ریخت خونین سرشک / بران درد شطرنج بودش پزشک -

 بدین گونه بُد تا چمان و چران / چنین تا سر آمد برو بر زمان -  


بهادر امیرعضدی

شطرنج در شاهنامه – بخش ( 2 )

و.ک(318,2)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***

شطرنج در شاهنامه – بخش ( 2 ) 

«بیآرام تا گردش رزمگاه / نمایم تو را کار شاه و سپاه» -

  شطرنج، حدیث  و بازسازی جَوّ رزم طلخند ِ مای و گو ِ جمهور، از زبان گُوِ جمهور، برای مادرِ جگر سوخته اش.

***

شطرنج، نماد و نمایشِ رزم دو برادر، طلخند و گُو و کشته شدنِ طلخند به دست گُو.

***

آرایشِ مهره های شطرنج و شیوه ی حرکتِ مهره ها بر گستره ی صفحه ی شطرنج:

 یکی تخت کردند از چارسوی / دومرد گرانمایه و نیکخوی - 

همانند آن کنده و رزمگاه / بروی اندر آورده روی سپاه -

 بران تخت صدخانه کرده نگار / صفی کرد او لشکر کارزار -

 پس آنگه دو لشکر زساج و زعاج / دو شاه سرافراز با پیل و تاج - 

پیاده بدید اندرو با سوار / همه کرده آرایش کارزار -

 ز اسبان و پیلان و دستور شاه / مبارز که اسب افگند بر سپاه -

 همه کرده پیکر به آیین جنگ / یک تیز و جنبان یکی با درنگ - 

بیاراسته شاه قلب سپاه / ز یک دست فرزانه ی نیک خواه -

 ابر دست شاه از دو رویه دو پیل / ز پیلان شده گرد همرنگ نیل -

 دو اشتر بر پیل کرده به پای / نشانده برایشان دو پاکیزه رای -

 به زیر شتر در دو اسب و دو مرد / که پرخاش جویند روز نبرد -

 مبارز دو رخ بر دو روی دوصف / ز خون جگر بر لب آورده کف -

 پیاده برفتی ز پیش و ز پس / کجا بود در جنگ فریادرس -

 چو بگذاشتی تا سر آوردگاه / نشستی چو فرزانه بر دست شاه -

 همان نیزه فرزانه یک خانه بیش / نرفتی نبودی ازین شاه پیش -

 سه خانه برفتی سرافراز پیل / بدیدی همه رزم گه از دو میل -

 سه خانه برفتی شتر همچنان / برآورد گه بر دمان و دنان - 

نرفتی کسی پیش رخ کینه خواه / همی تاختی او همه رزمگاه -

 همی راند هر یک به میدان خویش / برفتن نکردی کسی کم و بیش -

 چو دیدی کسی شاه را در نبرد / به آواز گفتی که شاها بگرد -

 ازان پس ببستند بر شاه راه / رخ و اسب و فرزین و پیل و سپاه - 

نگه کرد شاه اندران چارسوی / سپه دید افگنده چین در بروی - 

ز اسب و ز کنده بر و بسته راه / چپ و راست و پیش و پس اندر سپاه - 

شد از رنج وز تشنگی شاه مات / چنین یافت از چرخ گردان برات –-


بهادر امیرعضدی 


شطرنج در شاهنامه – بخش ( 1 )

و.ک(318,1)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***

شطرنج در شاهنامه – بخش ( 1 ) 

***

«بیآرام تا گردش رزمگاه / نمایم تو را کار شاه و سپاه» -

  شطرنج، حدیث  و بازسازی جَوّ رزم طلخند ِ مای و گو ِ جمهور، از زبان گُوِ جمهور، برای مادرِ جگر سوخته اش


شطرنج، نماد و نمایشِ رزم دو برادر، طلخند و گُو و کشته شدنِ طلخند به دست گُو:   

چو از مادر آگاهی آمد به گُو / برانگیخت آن باره ی تیزرو -

 بیامد ورا تنگ در بر گرفت / پر از خون مژه خواهش اندر گرفت - 

بدو گفت کای مهربان گوش دار / که ما بیگناهیم زین کارزار -

 نه من کشتم او را نه یاران من / نه گُردی گمان برد، زین انجمن -

 که خود پیش او دم توان زد درشت / ورا، گردشِ اخترِ بد بکُشت - 

بدو گفت مادر، که ای بدکنش / ز چرخ بلند آیدت سرزنش -

 برادر کُشی از پی تاج و تخت / نخواند تو را نیکدل نیکبخت -

 چنین داد پاسخ، که ای مهربان / نشاید که بر من شوی بدگمان -

 بیآرام تا گردش رزمگاه / نمایم تو را کار شاه و سپاه -

 به دادار کو داد و مهر آفرید / شب و روز و گَردان سپهر آفرید -

 کزین پس نبیند مرا مهر و گاه / نه اسب و نه گرز و نه تخت و کلاه - 

 «مگر کین سخن آشکارا کنم» / ز تندی دلت پرمداراکنم - 

چو بشنید مادر سخنهای گُو / دریغ آمدش برز و بالای گُو -

 بدو گفت مادر که بنمای راه / که چون مُرد بر پیل، طلخند شاه -

 مگر بر من این آشکارا شود / پر آتش دلم پرمدارا شود - 

صفت کرد فرزانه آن رزمگاه / که چون رفت پیکار جنگ وسپاه -  


بهادر امیرعضدی

پیران ویسه، نگاهدار کیخسروِ نوزاد، از گزند افراسیاب

و.ک(319)

960320

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***

پیران ویسه، نگاهدار کیخسروِ نوزاد، از گزند افراسیاب -

***

پیران ویسه: "نمانم که یازد بدین شاه چنگ"

*** 

گلشهر* مژده ی بدنیا آمدن کیخسرو را به پیران می دهد:

 بیامد به شادی به پیران بگفت / که اینت به آیین خور و ماه جفت -

 یکی اندر آی و شگفتی ببین / بزرگی و رای جهان آفرین -

 سپهبد بیامد بر شهریار / بسی آفرین کرد و بردش نثار -

 بران برز و بالا و آن شاخ و یال / تو گویی برو برگذشتست سال -

 ز بهر سیاوش دو دیده پر آب / همی کرد نفرین بر افراسیاب -

 « چنین گفت با نامدار انجمن / که گر بگسلد زین سخن جان من -

 نمانم که یازد بدین شاه چنگ / مرا گر سپارد به چنگ نهنگ » -

.................................................................................

پ ن:

* گلشهر، همسر پیران ویسه  - 

 در خانه اش جامه ای نابرید / به گلشهر بسپرد پیران کلید -

 کجا بود کدبانوی پهلوان / ستوده زنی بود روشن روان  -

  

گلشهر، پرستار ِ  فرنگیس ِ  افراسیاب .

به توصیۀ پیران، پرستار ِ همسر دوم سیاووش(فرنگیس) می شود.

بهادر امیرعضدی