و.ک(320)
960307
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
فضا سازی نبرد طلخند و گو ِ جمهور
***
ترسیم سلیس و هنرمندانه ی حکیم طوس، از جَوّ و حال و هوای چرکآلود و خون فشانِ رزم دو برادر،( طلخند ِ مای و گو ِ جمهور ) بر سر تاج و تخت:
هوا شد ز گرد سپاه آبنوس / ز نالیدن بوق وآوای کوس -
تو گفتی که دریا بجوشد همی / نهنگ اندرو خون خروشد همی -
ز زخم تبرزین و گوپال و تیغ / ز دریا برآمد یکی تیره میغ -
چو بر چرخ خورشید دامن کشید / چنان شد که کس نیز کس را ندید -
تو گفتی هوا تیغ بارد همی / بخاک اندرون لاله کارد همی -
ز افگنده، گیتی بران گونه گشت / که کرکس نیارست بر سر گذشت -
گروهی به کَنده درون پر ز خون / دگر سر بریده فگنده نگون -
ز دریا همی خاست از باد موج / سپاه اندر آمد همی فوج فوج -
همه دشت مغز و جگر بود و دل / همه نعل اسبان ز خون پر ز گِل –
و.ک(318,4)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
شطرنج در شاهنامه - بخش 4 - تشریح و تفسیرِ شطرنج در شاهنامه
***
شطرنج، شرح و تفسیرِ رزم طلخند ِ مای و گو ِ جمهور:
سپاهی و شهری همه جنگجوی / بدرگاه شاهان نهادند روی -
گروهی به طلخند کردند رای / دگر را به گو بود دل رهنمای -
برآمد خروش از در هر دو شاه / یکی را نبود اندر آن شهر راه -
بپوشید طلخند جوشن نخست / به خون ریختن چنگها را بشست -
بیاورد گو نیز خفتان وخود / همی داد جان پدر را درود -
چو بر زد سر از برج شیرآفتاب / زمین شد بکردار دریای آب -
برآمد خروشیدن کرنای / هم آواز کوس از دو پرده سرای -
درفش دو شاه نوآمد به دید / "سپه میمنه میسره" برکشید -
« دو "شاه" سرافراز در قلبگاه » / « دو "دستور" فرزانه درپیش شاه » -
یکی ازیلان پیش منهید پای / « نباید که جنبد "پیاده" ز جای » -
وگر نامداری بود زین سپاه / که "اسب" افگند تیز برقلبگاه -
نیایش کنان پیش "پیل" ژیان / بباید شدن تنگ بسته میان -
دو "پیل" ژیان شاهزاده دو شاه / براندند هر دو ز قلب سپاه -
دو لشکر برابر کشیدند صف / سواران همه بر لب آورده کف -
دو شاه گرانمایه پر درد و کین / نهادند برپشت پیلان دو زین -
به قلب اندرون ساخته جای خویش / شده هر یکی لشکر آرای خویش -
همه قلب گه دید پر گفت و گوی / سواران کشور همه شاه جوی -
سپهبد فرود آمد از پشت پیل / پیاده همی رفت گریان دو میل –
بهادر. امیرعضدی
و.ک(321)
960231
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
جایگاه واژه ی خرد در شاهنامه
***
حکیم بزرگ طوس، فردوسی، بر هفت واژه ی خرد، راستی، آشتی، داد، زندگی، آفرینش، و بنام زیستن، متمرکز ست و سرتاسر شاهنامه سرشار از به رخ کشیدن این مفاهیم ست .
حکیم فردوسی، با جلا بخشیدن به همین مفاهیم، سلاحی بر ضد نقطه ی مقابل همین واژه ها،(جهل، دروغ، جنگ، بیداد، مرگ، تباهی و بدنامی) می سازد .
فردوسی برای به کرسی نشاندن این هفت واژه، از سیاهی لشکر ِ سپاه ِ شراب، جام، پهلوانی، گردی، سالاری، درفش، شاهی، نیرومندی و میهن دوستی، بهره می برد .
***
به نام خداوند جان و « خرد » / کزین برتر اندیشه برنگذرد -
« خرد » گر، سخن برگزیند همی / همان را گزیند که بیند همی -
« خرد » بهتر از هر چه ایزد بداد / ستایش « خرد » را به از راه داد -
« خرد » رهنمای و خرد دلگشای / « خرد » دست گیرد به هر دو سرای -
« خرد » تیره و مرد روشن روان / نباشد همی شادمان یک زمان -
« خرد » را و جان را که یارد ستود / و گر من ستایم که یارد شنود -
« خرد » چشم جانست چون بنگری / تو بیچشم شادان جهان نسپری -
« خرد » باید و دانش و راستی / که کژی بکوبد در کاستی -
« خرد » همچو آبست و دانش زمین / بدان کاین جدا و آن جدا نیست زین -
« خرد » گیر کآرامش جان تست / نگهدار گفتار و پیمان تست -
« خرد » افسر شهریاران بود / همان زیور نامداران بود -
« خرد »مرد را خلعت ایزدیست / سزاوار خلعت نگه کن که کیست -
« خرد » را مه و خشم را بنده دار / مشو تیز با مرد پرهیزکار -
« خرد » دارد ای پیر، بسیار نام / رساند « خرد » پادشا را به کام -
یکی مهر خوانند و دیگر وفا / «خرد» دور شد درد ماند و جفا -
« خرد » چون بود با دلاور به راز / به شرم و به پوزش نیاید نیاز -
« خرد » مرد را خلعت ایزدیست / ز اندیشه دورست و دور از بدیست -
هنرمند کز خویشتن در شگفت / بماند، هنر زو نباید گرفت -
« خرد » باید و نام و فر و نژاد / بدین چار گیرد سپهر از تو یاد -
و.ک(322)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
بهرام چوبینه و خرافه و جادو -
***
طمع و طعم شیرین و فریبنده ی فراورده ی نیرنگ و دسیسه، به مذاق بهرام چوبینه، خوش نمی آید و حاصل خرافه و جادو را بر نمی تابد.
بهرام، یکی از سپاهیان گم شده ی بهرام چوبینه، با اسیری ترک تبار و زشت رو، سر می رسد:
ابا سرخ ترکی بد او گربه چشم / تو گفتی دل آزرده دارد بخشم -
بهرام چوبینه، به اسیر ترک:
از آن پس بپرسیدش از ترک زشت / که ای دوزخی روی دور از بهشت -
چه مردی و نام و نژاد تو چیست / که زاینده را بر تو باید گریست -
چنین داد پاسخ، من جادوام / ز مردی و از مردمی یک سو ام -
هران کس که سالار باشد به جنگ / به کار آیمش، چون بود کار تنگ -
اگر یابم از تو به جان زینهار / یکی پر هنر یافتی دستوار -
چو بشنید بهرام و اندیشه کرد / دلش گشت پر درد و رخساره زرد -
زمانی همی گفت کین روز جنگ / به کار آیدم چون شود کار تنگ -
زمانی همی گفت بر ساوه شاه / چه سود آمد از جادویی بر سپاه -
همه نیکویی ها ز یزدان بود / کسی را کجا بخت خندان بود -
بفرمود از تن بریدن سرش / جدا کرد جان از تن بی برش -
چو او را بکشتند بر پای خاست / چنین گفت کای داور داد و راست -
بزرگی و پیروزی و فرهی / بلندی و نیروی شاهنشهی -
نژندی و هم شادمانی ز تست / انوشه، دلیری، که راه تو جست -
بهادر امیرعضدی
و.ک(323)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
« اصلاحات ارضی » کسرا انوشیروان و مالیات بستن بر حاصلِ کشت و زرع کشاورزان:
شدند انجمن بخردان و ردان / بزرگان و بیداردل موبدان –
همه پادشاهان شدند انجمن / زمین را ببخشید و بر زد رسن –
گزیتی* نهادند بر یک درم / گر ایدون که دهقان نباشد دژم –
کسی را کجا تخم گر چارپای / به هنگام ورزَش نبودی بجای –
ز گنج شهنشاه برداشتی / وگرنه زمین خوار بگذاشتی –
بنا کِشته اندر نبودی سخن / پراگنده شد رسمهای کهن –
گزیت رِز بارور شش درم / به خرما ستان بر همین بُد رقم –
ز زیتون و جوز و ز هر میوه دار / که در مهرگان شاخ بودی ببار –
ز ده بن درمی رسیدی به گنج / نبوید جزین تا سر سال رنج –
وزین خوردنیهای خردادماه / نکردی به کار اندرون کس نگاه –
کسی کش درم بود و دهقان نبود / ندیدی غم رنج و کشت و درود –
بر اندازه از ده درم تا چهار / بسالی ازو بستدی کاردار –
کسی بر کدیدر نکردی ستم / به سالی به سه بهره بود این درم –
گزارنده بودی به دیوان شاه / ازین باژ بهری به هر چار ماه –
دبیر و پرستنده ی شهریار / نبودی به دیوان کسی زین شمار –
گزیت و خراج آنچ بد نام برد / بسه روز، نامه به موبد سپرد –
…………………………………………………………................
پ ن:
* گزیت: مالیات