برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

"مانیفست" یا "کلام اول و آخر" گوهر بار حکیم بزرگوار طوس 24

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

"مانیفست" یا "کلام اول و آخر" گوهر بار حکیم بزرگوار طوس، در قالب اندرز های داهیانه ی بزرگمهر دانشور، در "دیالوگی" شیرین و شنیدنی با موبدان دربار کسرا انوشیروان

***

کسرا انوشیروان:

هرانکس که دارد به دل دانشی/ بگوید، مرا زو بود رامشی - 

***

موبد،

یکی گفت: کاندر سرای سپنج / نباشد خردمند بی درد و رنج -

چه سازیم تا نام نیک آوریم / در آغاز، فرجام نیک آوریم - 


بزرگمهر،

بدو گفت: شو دور باش از گناه / جهان را همه چون تن خویش خواه -

هرآن چیز کانت نیاید پسند / تن دوست و دشمن در آن بر مبند -


"مانیفست" یا "کلام اول و آخر" گوهر بار حکیم بزرگوار طوس 23

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

"مانیفست" یا "کلام اول و آخر" گوهر بار حکیم بزرگوار طوس، در قالب اندرز های داهیانه ی بزرگمهر دانشور، در "دیالوگی" شیرین و شنیدنی با موبدان دربار کسرا انوشیروان

***

کسرا انوشیروان:

هرانکس که دارد به دل دانشی/ بگوید، مرا زو بود رامشی - 


موبد،

دگر گفت: بد چیست بر پادشای / کزو تیره گردد دل پارسای -


بزرگمهر،

چنین داد پاسخ: که بر شهریار / خردمند گوید، که آهو* چهار -

یکی آنک ترسد ز دشمن، به جنگ / و دیگر که دارد دل از بخش، تنگ -

دگر آنک رای خردمند مرد / به یک سو نهد، روز ننگ و نبرد -

چهارم که باشد سرش، پر شتاب / نجوید به کار اندر، آرام و خواب –

........................................

پ ن:

* آهو، عیب


"مانیفست" یا "کلام اول و آخر" گوهر بار حکیم بزرگوار طوس 22

برگزیده های از شاهنامه ی فردوسی

***

"مانیفست" یا "کلام اول و آخر" گوهر بار حکیم بزرگوار طوس، در قالب اندرز های داهیانه ی بزرگمهر دانشور، در "دیالوگی" شیرین و شنیدنی با موبدان دربار کسرا انوشیروان

***

کسرا انوشیروان:

هرانکس که دارد به دل دانشی/ بگوید، مرا زو بود رامشی - 

***

در پی شکرآب شدن یک جانبه ی رابطه ی کسرا انوشیروان با بزرگمهر،

 

حکیمان داننده و هوشمند / رسیدند نزدیک تخت بلند -

نهادند رخ سوی بوزرجمهر  / که کسرا همی زو "بر افروخت چهر" -


موبد،

ازیشان یکی بود فرزانه تر / بپرسید ازو از قضا و قدر -

که انجام و فرجام چونین سخن / چگونه ست و این بر چه آید به بن -


و پاسخ زیرکانه و کنایه آمیز بزرگمهر دانشور، مترادف مثل به "کار" حسن، به "کام" حسین.


بزرگمهر،

چنین داد پاسخ: که جوینده مرد / دوان و شب و روز با کارکرد -

بود راه روزی، بر او تار و تنگ / به جوی اندرون، آب او با درنگ -


"یکی بی هنر خفته بر تخت بخت / همی گل فشاند، برو بر درخت" -

چنین ست رسم قضا و قدر / ز بخشش نیابی به کوشش گذر –


"مانیفست" یا "کلام اول و آخر" گوهر بار حکیم بزرگوار طوس 21

برگزیده های از شاهنامه ی فردوسی

***

"مانیفست" یا "کلام اول و آخر" گوهر بار حکیم بزرگوار طوس، در قالب اندرز های داهیانه ی بزرگمهر دانشور، در "دیالوگی" شیرین و شنیدنی با موبدان دربار کسرا انوشیروان

***

کسرا انوشیروان:

هرانکس که دارد به دل دانشی/ بگوید، مرا زو بود رامشی - 


موبد،

بپرسید دیگر: که بی عیب کیست / نکوهیدن آزادگان را، به چیست -


بزرگمهر،

چنین گفت: کین را ببخشیم راست / که جان و خرد، در سخن، پادشا ست -

گرانمایگان را فسون و دروغ / به کژی و بیداد جستن فروغ -

میانه بود مرد کند آوری / نکوهشگر و سر، پر از داوری -

منش پستی و کام بر پادشا / به بیهوده خستن دل پارسای-

زبان راندن و دیده پر آب شرم / گزیدن خروش، اندر آواز نرم – 


"مانیفست" یا "کلام اول و آخر" گوهر بار حکیم بزرگوار طوس 20

برگزیده های از شاهنامه ی فردوسی

***

اندرز های داهیانه ی بزرگمهر دانشور، در قالب گفت و گو با کسرا انوشیروان:


 چنین گفت کسری به بوزرجمهر / که از چادر شرم بگشای چهر - 


بزرگمهر،

سخن گوی دانا زبان برگشاد / ز هرگونه دانش همیکرد یاد - 

نخست آفرین کرد بر شهریار / که پیروز بادا سر تاجدار -


دگر گفت مردم نگردد بلند / مگر سر بپیچد ز راه گزند -

چو باید که دانش بیفزایدت / سخن یافتن را خرد بایدت -

در نام جستن دلیری بود / زمانه ز بد دل به سیری بود -

وگر تخت جویی هنر بایدت / چوسبزی بود شاخ و بر بایدت - 

چوپرسند پرسندگان از هنر / نشاید که پاسخ دهیم ازگهر -

گهر بیهنر ناپسندست وخوار / برین داستان زد یکی هوشیار -

که گر گل نبوید به رنگش مجوی / کز آتش بروید مگر آب جوی –