برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
جسارت، ایمان و اراده، پشتوانه و بهای رسیدن به مقصود ست
هشدار حکیم فرزانه ی طوس، از زبان همدان گشسب:
ز ناآمده، بد بترسی همی / زدیهیم شاهان، چه پرسی همی -
"بکن کار وکرده به یزدان سپار / بخرما چه یازی، چو ترسی ز خار" -
تن آسان نگردد سر انجمن / همه بیم جان باشد ورنج تن -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
معادل ِ رسم ِ خواندن "اذان" در گوش نوزاد
***
نامگزاری شیرویه، پسر خسرو پرویز از همسرش مریم، دخت قیصر
***
معادل رسم اذان گفتن در گوش نوزاد. گزینش دو نام (یکی نام آشکار و دیگری نام نهان)، برای فرزند به سلیقه ی پدر، با دو نوای "در گوشی" و "رسا":
چو بر پادشاهیش شد پنجسال / به گیتی نبودش سراسر همال -
ششم سال زان دخت قیصر چو ماه / یکی پورش آمد همانند شاه -
نبود آن زمان رسم، بانگ نماز / به گوش چنان پروریده بناز -
یکی نام گفتی، مر او را پدر / نهانی دگر، آشکارا دگر -
نهانی به گفتی بگوش اندرون / همیخواندی آشکارا برون -
"بگوش اندرون خواند خسرو، قباد* / همیگفت، شیروی فرخ نژاد**" -
...............................................
پ ن:
* قباد، نام نهان نوزاد
** شیروی، نام آشکار نوزاد
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
روح بلند و قدرشناس فردوسی در مواجه با حامی اش امیر منصور - تازه سیب
***
روح بلند و قدرشناس فردوسی در مواجهه با روحیه ی عیّار منشی و دستگیری حامی " خردمند و بیدار و روشن روان"ش امیر منصور، که فردوسی را همانند "تازه سیبی"، در دامان حمایت گرفت و از "باد" و توفان حوادث، مصونش داشت:
"همی داشتم چون یکی تازه سیب"
***
حکیم بزرگوار طوس:
بدین نامه چون دست بردم فراز / "یکی پهلوان بود گردنفراز" -
"جوان بود و از گوهر پهلوان / خردمند و بیدار و روشن روان" -
"خداوند رای و خداوند شرم / سخن گفتن خوب و آوای نرم" -
مرا گفت کز من چه باید همی / که جانت سخن برگراید همی -
به چیزی که باشد مرا دسترس / بکوشم نیازت نیارم به کس -
"همی داشتم چون یکی تازه سیب / که از باد نامد به من بر نهیب" -
به کیوان رسیدم ز خاک نژند / از آن "نیکدل نامدار ارجمند" -
سراسر جهان پیش او خوار بود / "جوانمرد بود و وفادار" بود -
یکی پند آن شاه یاد آوریم / ز کژی روان سوی داد آوریم -
مرا گفت کاین نامه ی شهریار / گرت گفته آید به شاهان سپار -
بدین نامه من دست بردم فراز / به نام شهنشاه گردنفراز -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
"مانیفست" یا "کلام اول و آخر" گوهر بار حکیم بزرگوار طوس، در قالب اندرز های داهیانه ی بزرگمهر دانشور، در "دیالوگی" شیرین و شنیدنی با موبدان دربار کسرا انوشیروان
***
کسرا انوشیروان:
هرانکس که دارد به دل دانشی/ بگوید، مرا زو بود رامشی -
بزرگمهر دانشور:
چو داری به دست اندرون خواسته / زر و سیم اسبان آراسته -
هزینه چنان کن که بایدت کرد / نشاید گشاد و نباید فشرد -
خردمند کز دشمنان دور گشت / تن دشمن او را چو مزدور گشت -
چو داد تن خویشتن داد مرد / چنان دان که پیروز شد در نبرد -
مگو آن سخن کاندرو سود نیست / کزان آتشت، بهره چون دود نیست -
میندیش ازان کان نشاید بدن / نداند کس آهن به آب آژدن -
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
نقش رهنمونی سروش در شاهنامه - ۷ - امید بخشی سروش به سیامک
***
نقش رهنمونی و امید بخشی سروش در شاهنامه
***
سیامک بیامد برهنه تنا / برآویخت با پور آهرمنا -
بزد چنگ وارونه دیو سیاه / دو تا اندر آورد بالای شاه -
فکند آن تن شاهزاده به خاک / به چنگال، کردش کمر گاه چاک -
سیامک به دست خزروان دیو / تبه گشت و ماند انجمن بی خدیو -
سروش نقش خود را در امید بخشی، بیداری و تحریک کیومرث در وا نفسای مویه و زاریِ مرگِ سیامک، ایفا میکند:
نشستند سالی چنین سوگوار / پیام آمد از داور کردگار -
درود آوریدش خجسته سروش / کزین بیش مخروش و باز آر هوش -
سپه ساز و بر کَش به فرمان من / بر آور یکی گَرد از آن انجمن -
از آن بد کنش دیو، روی زمین / بپرداز و پردخته کن دل ز کین -
کی نامور سر سوی آسمان / بر آورد و بد خواست بر بدگمان -
کیومرث یزدان را به یاری میخواند و آب ِ دیده از مژگان می پالاید و خفت و خواب را از دیده "می رباید" و به کین خواهی سیامک "می شتابد" :
بر آن برترین نام یزدانش را / بخواند و بپالود مژگانش را -
وزان پس به کین سیامک شتافت / شب و روز آرام و خفتن نیافت -
بهادر امیرعضدی