و.ک(329)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
شعار آشنای "یا مرگ یا پیروزی"
***
همه روی یکسر به جنگ آوریم / جهان بر بداندیش تنگ آوریم -
ببندیم دامن* یک اندر دگر / "اگر خاک یابیم اگر بوم و بر" -
...............................................................................
پ ن:
* دامن همت بر بستن، در گره گاه و بزنگاه های دشوار و پرمخاطره ی نبرد های سنگین، که دستیابی به پیروزی چندان آسان نمی نموده، سپاهیان برای جلو گیری از فرار و هزیمت همرزمان سست باور و متزلزل، دامن زره ی رزم یکدیگر رو به هم گره می زده ند.
و.ک(330)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
توجیه نظام "کاست"ی، برای برقراری و تداوم ساختار امارت و سرحد داری
***
خود بینی و نخوت کسرا انوشیروان و توجیه اجتناب ناپذیری نظام "کاست"ی، برای برقراری و تداوم و روانکاری چرخ دنده های ساختار امارت و سرحد داری پادشاهان:
یکی گفت گیرم کنون مهتری / به رای و به دانش ز ما بهتری -
چرا برگذشتی ز شاهنشهان / دو دیده به رای تو دارد جهان -
چنین داد پاسخ که ما را خرد / ز دیدار ایشان همی بگذرد -
"هش و دانش و رای، دستور ماست / زمین گنج و اندیشه گنجور ماست" -
دگر گفت باز تو ای شهریار / عقابی گرفتست روز شکار -
چنین گفت: "کو را بکوبید پشت / که با مهتر خود چرا شد درشت" -
بیاویز پایش ز دار بلند / بدان تا بدو بازگردد گزند -
"که از کهتران نیز در کارزار / فزونی نجویند با شهریار" -
بهادر امیرعضدی
و.ک(331,1)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
و.ک(332)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
بوی بد ِ دهان ناهید و گیاه خوشبو کننده ی "اسکندر" یا "کندر"
وجه تسمیه ی اسکندر-
***
ناهید در بستر اسکندر:
شبی خفته بد ماه با شهریار / پر از گوهر و بوی و رنگ و نگار -
همانا که بر زد یکی تیز دم / شهنشاه زان تیز دم شد دژم -
بپیچید در جامه و سر بتافت / که از نکهتش بوی ناخوش بیافت -
ازان بوی شد شاه ایران دژم / پر اندیشه جان، ابروان پر ز خم -
پزشکان داننده را خواندند / به نزدیک ناهید بنشاندند -
یکی مرد بینا دل و نیک رای / پژوهید تا دارو آمد به جای -
"گیاهی که سوزنده ی کام بود / به روم اندر، اسکندرش نام بود" -
بمالید بر کام او بر پزشک / ببارید چندی ز مژگان سرشک -
بشد ناخوشی، بوی و کامش بسوخت / به کردار دیبا رخش برفروخت -
اگر چند مـُشکین شد آن خوب چهر / دژم شد دلارام را جای مهر -
دل پادشا سرد گشت از عروس / فرستاد بازش بر فیلقوس **-
غمی دختر و کودک اندر نهان / نگفت آن سخن با کسی در جهان -
..........................................................................
پ ن:
* کندر رومی : به سانسکریت ، «کوندورو» ، «کندوره » . و به یونانی ، «خندرس » . صمغی است خوشبو که از درخت کندر هندی به دست آورند و جهت استفاده از رایحه ٔ مطبوعش آن را در آتش ریزند. کندر را از درختان دیگر از جمله درختان تیره ٔ کاج و صنوبر می توان به دست آورد ولی نوع مرغوب آن همان کندر هندی است . "فرهنگ معین".
در فارس و سواحل جنوب، هنوز به عنوان نوعی "آدامس" و خوشبو کننده ی رایحه ی دهان، و با قورت دادن یا بلعیدن این گیاه، به عنوان نوعی آرامبخش، برای جنین و مادر حامله نیز استفاده میشود.
شاید منشاء بلعیدن کندر هم ریشه در باوری کهن و هم ذات پنداری با ناهید، همسر دارا و مادر اسکندر، و امید به زاییدن پسری "فاتح و جهانگشا"، داشته باشد.
حکیم ابن سینا نیز جویدن کندر را برای تقو یت هوش و حافظه و قوای دماغی، توصیه کرده.
** : فیلقوس، قیصر روم ، پدر ناهید
برگزیده های از شاهنامه ی فردوسی
***
(55) - اصطلاح گشاده دستی یا دست و دل بازی - و - لوطی گری ریخت و پاش داره، در شاهنامه ی فردوسی
***
معادل ِ اصطلاح گشاده دستی یا دست و دل بازی در شاهنامه
***
فراخ دستی، "مردان را نو کند یال وشاخ".
***
اصطلاح و وِرد ِ باستانی کاران گود زورخانه ی شیراز، "لوطی گری ریخت و پاش داره"، در شاهنامه:
هر آنکس که بر تخت شاهی نشست / میان بسته باید، گشاده دو دست -
دگر گفت: کای نامور شهریار / ز گنج تو افزون ز سیصد هزار –
درم داده ای مرد درویش را / بسی پروریده تن خویش را –
چنین گفت:
کاین هم بفرمان ماست / به ارزانیان* چیز بخشی رواست –
دگر گفت: کای شاه نادیده رنج / ز بخشش فراوان تهی ماند گنج -
"چنین داد پاسخ که دست فراخ / همی مرد را نو کند یال وشاخ"
بپرسید نیکی کرا درخورست / بنام بزرگی که زیباترست –
چنین داد پاسخ که هرکس که گنج / بیابد پراگنده نابرده رنج –
نبخشد، نباشد سزاوار تخت / زمان تا زمان تیره گرددش بخت -
"ز هستی و بخشش، بود مرد، مه / تو ار گنج داری، نبخشی، نه به" -
و
ندارد در گنج را بسته سخت / همی بارد از شاخ بار درخت -
بباید در پادشاهی سپاه / سپاهی در گنج دارد نگاه -
اگر گنجت آباد داری به داد / تو از گنج شاد و سپاه از تو شاد -
.................................................................................
پ ن:
* ارزانیان، تهیدستان ، ارزانیان، اهالی منطقه ای که بهرام گور، گنج جمشید را همراه با تندیس هایی بصورت گاو وحیوانات بودند، یافت.
به ارزانیان* داد چیزی که بود / خروشان همی رفت مرد جهود -
هر آن گنج کان جز به شمشیر و داد / فراز آید آن پادشاهی مباد -
به ارزانیان* ده همه هرچ هست / مبادا که آید به ما بر شکست –
بهادر امیرعضدی