برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

شاهنامه و نبرد یازده رخ - بخش چهارم

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***

شاهنامه و نبرد یازده رخ - بخش چهارم

***

 طرح پیران ویسه، سپهسالار افراسیاب تورانی و پیشنهاد به گودرز کشوادگان، پیر و مرشد ِ رستم و سرداران ایرانی

***

یازده گُرد ِ ایرانی و یازده گُرد ِ تورانی،  رو در رو و "رخ به رخ"، در نبرد یازده رخ :

 1- (گیو با گروی زره )، نهادند پس گیو را با گروی / که همزور بودند و پرخاشجوی -

 2- (فریبرز با کلباد ویسه)، دگر با فریبرز کاووس تفت / چو کلباد ویسه به آورد رفت - 

 3 - (رهام با بارمان)، چو رهام گودرز با بارمان / برفتند با یکدگر بد گمان - 

4 - (گرازه با سیامک)، گرازه بشد با سیامک بجنگ / چو شیر ژیان با دمنده نهنگ -

5 - (گرگین با اندریمان)، چو گرگین کارآزموده سوار / که با اندریمان کند کارزار -

6 - (بیژن با رویین)، ابا بیژن گیو رویین گرد / بجنگ از جهان روشنایی ببرد -

7 - (زنگه شاوران با اوخواست)، چو اوخواست با زنگه ی شاوران / دگر برته با کهرم از یاوران - 

8 - (برته با کهرم)، چو اوخواست با زنگه ی شاوران / دگر برته با کهرم از یاوران -  

9 - (فروهل با زنگله)، چو دیگر فروهل بد و زنگله / برون تاختند از میان گله - 

10 - (هجیر با سپهرم)، هجیر و سپهرم بکردار شیر / بدان رزمگاه اندر آمد دلیر -

11 - (گودرز با پیران)، چو گودرز کشواد و پیران بهم / همه ساخته دل بدرد و ستم -      


بهادر امیرعضدی

شاهنامه و نبرد یازده رخ - بخش سوم

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***

شاهنامه و نبرد یازده رخ - بخش سوم

***

 طرح پیران ویسه، سپهسالار افراسیاب تورانی و پیشنهاد به گودرز کشوادگان، پیر و مرشد ِ رستم و سرداران ایرانی

***

 پیران و گزینش مبارزان تورانی: 

« سپهدار ترکان بر آراست کار / ز لشکر گزید آن زمان "ده" سوار » -


 گودرز و گزینش مبارزان ایرانی:

« همانگه ز ایران سپه پهلوان / بخواند آن زمان "ده" سوار جوان » - 

برون تاختند از میان سپاه / برفتند یکسر به آوردگاه -

 ابا هر سواری ز ایران سپاه / ز توران یکی شد ورا رزم خواه - 

   

سپهدار ترکان برآراست کار / ز لشکر گزید آن زمان ده سوار -

 ابا اسب و ساز و سلیح تمام / همه شیر مرد و همه نیک نام -

 همانگه ز ایران سپه پهلوان/بخواند آن زمان ده سوار جوان - 

شاهنامه و نبرد یازده رخ - بخش دوم

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***

شاهنامه و نبرد یازده رخ - بخش دوم

***

طرح پیران ویسه، سپهسالار افراسیاب تورانی و پیشنهاد به گودرز کشوادگان، پیر و مرشد ِ رستم و سرداران ایرانی

***

 پاسخ گودرز به پیران ویسه، در برابر طرح و پیشنهاد جنگ یازده رخ: 

مرا حاجت از کردگار جهان / برین گونه بود آشکار و نهان -

 که روزی تو پیش من آیی بجنگ / کنون آمدی نیست جای درنگ -

 به پیرانسر اکنون به آوردگاه / بگردیم یک با دگر بی سپاه -


شاهنامه و نبرد یازده رخ - بخش اول- پیران و پیشنهاد نبرد تن به تن به گودرز

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***

شاهنامه و نبرد یازده رخ - بخش اول- پیران و پیشنهاد نبرد تن به تن به گودرز 

***

طرح پیران ویسه، سپهسالار افراسیاب تورانی و پیشنهاد به گودرز کشوادگان، پیر و مرشد ِ رستم و سرداران ایرانی

***

 پیران به گودرز:

 کجا داد و بیداد نزدت یکیست / جز از کینه گستردنت رای نیست -

 گزین کن ز گردان ایران سران / کسی کو گراید برگرز گران -

 همیدون من از لشکر خویش مرد / گزینم چو باید ز بهر نبرد -

 همه یک بدیگر فراز آوریم / سران را ز سر سوی گاز آوریم -

 همیدون من و تو به آوردگاه / بگردیم یک با دگر کینه خواه -

  مگر بیگناهان ز خون ریختن / به آسایش آیند ز آویختن - 


پیران:

سپاه دو کشور همه شد تباه / گه آمد که برداری این کینه گاه -

جهان سربسر پاک بیمرد گشت / برین کینه پیکار ما سرد گشت -

ور ایدونک هستی چنین کینه دار / ازان کوهپایه سپاه اندر آر -

تو از لشکر خویش بیرون خرام / مگر خود بر آیدت زین کینه کام -

بتنها من و تو برین دشت کین / بگردیم و کین آوران همچنین -

ز ما هرک او هست پیروز بخت / رسد خود بکام و نشیند بتخت -


گودرز در پاسخ به  نامه ی پیران ویسه (پیشنهاد نبرد تن به تن به جای نبرد همگروه)،  سران و سپهسالاران خودش را فرامی خوانی  و رای آنان را جویا می شود:
سپهبد بفرمود تا موبدان/زلشکر همه نامور بخردان-
بزودی سوی پهلوان آمدند/خردمند و روشن روان آمدند-
پس آن پاسخ نامه پیش گوان/بفرمود خواندن همی پهلوان-
بزرگان که آن نامهٔ دلپذیر/شنیدند گفتار فرخ دبیر-
هش و رای پیران تنک داشتند/همه پند او را سبک داشتند-
بگودرز بر آفرین خواند/ورا پهلوان گزین خواندند-
پس آن نامه را مهر کرد و بداد/به رویین پیران ویسه نژاد-


بهادر امیرعضدی

مصادره ی اموال و بخش و بذل ِ دارایی کدیور "مهتر ده"، بین تهیدستان

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

مصادره ی اموال و بخش و بذل ِ دارایی کدیور "مهتر ده"، بین تهیدستان

***

دستور بهرام گور در باب ِ مصادره ی اموال و بخش و بذل ِ دارایی کدیور "مهتر ده"، بین تهیدستان:

 تو آن خواسته گرد کن هرچ هست / ببخش و مبر زان به یک چیز دست - 

کسی را که پوشیده دارد نیاز / که از بد همی دیر یابد جواز - 

همان نیز پیری که بیکار گشت / به چشم گرانمایگان خوار گشت -  

دگر هرکه چیزیش بود و بخورد / کنون ماند با درد و با باد سرد -

کسی را که نامست و دینار نیست / به بازارگانی کسش یار نیست -

دگر کودکانی که بینی یتیم / پدر مرده و مانده بی زر و سیم -

زنانی که بی شوی و بی پوشش اند / که کاری ندانند و بی کوشش اند - 

بر ایشان ببخش این همه خواسته / بر افروز جان و روان کاسته -