960128
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
نبوغ ِ فردوسی در بکار گیری "صنعت ِ ادبی ِ ایجاز" در اثر ِ کوه پیکرش، شاهنامه - ۶
***
چو رفتند و دیدند و باز آمدند / نهانی بر او فراز آمدند -
پولادوند به رستم :
بدو گفت، کای مرد ِ رزم آزمای / چه باشیم بر خیره، چندین بپای -
بگشتند وز دشت، برخاست گَرد / دو پیل ژیان و دو شیر نبرد -
یکی گفت و پرسید و دیگر شنید / نیاورد کَس، راه بازی، پدید -
ازان خاک، برداشت و بسترد و برد / به گِردش گرفتند، مردان ِ گُرد -
نه مانَد، بر و بوم و نه مام و باب / شود پَست، رودابه، با رود ِ آب -
بهادر امیرعضدی
960116
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
"صنعت ِ ادبی ِ ایجاز" در شاهنامه - 5
***
نبوغ ِ فردوسی در بکار گیری "صنعت ِ ادبی ِ ایجاز" در اثر ِ کوه پیکرش، شاهنامه.
***
"بسی گفت و بشنید و زد داستان" / سر انجام، او گشت، همداستان -
"بکُشتم کسی را، که بایست کشت" / که بُد کژ و با راه یزدان، درشت -
"به خوان و نبید و شکار و نشست" / همی بود با شاه، مهتر پرست -
"بیفتاد و برخاست و برگشت ازوی / به سوی گله، تیز، بنهاد روی" -
"چه گویی، چه سازی، چه پاسخ دهی / که جفت ِ تو بادا، مهی و بهی" -
چو از خواب بیدار شد پیلتن / بدو دشتبان گفت ای اهرمن -
"چرا اسب در خید بگذاشتی / بر ِ رنج ِ نابرده، بر داشتی" -
زگفتار او تیز شد مرد ِ هوش / "بجَست و گرفتش، یکایک، دو گوش" -
"بیفشرد و بر کَند، هر دو، ز بُن" / "نگفت از بد ونیک، با او، سخن" -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
"صنعت ِ ادبی ِ ایجاز" در شاهنامه - 4
***
نبوغ ِ فردوسی در بکار گیری "صنعت ِ ادبی ِ ایجاز" در اثر ِ کوه پیکرش، شاهنامه .
***
سپهدار ، با بیژن ِ گیو، گفت / "که بر خیز و بگشای راز از نهفت" -
برو تا سرِ تیغ ِ کوه ِ بلند / "ببین تا کیند و چه و چون و چند" -
سواران، ز بس رنج و اسبان، ز تگ / یکی را به تن، بر نجنبید رگ -
گودرز به رستم :
بکام ِ دلت، شاد بادی و راد / بدین رزم، دادی، چو بایست داد -
نه سیمرغ کُشتش، نه رستم، نه زال / تو کُشتی، مر او را، چو کُشتی، مَنال -
همان زخم ِ کوپال و باران ِ تیر / خروش ِ یلان و دِه و دار و گیر -
همه لشکر ِ چین، به هم، بر شکست / بسی کشت و افکند و چندی بخست -
همی باز جُستند، بازی نَرد / به رشک و به رای و به ننگ و نبرد -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
"صنعت ِ ادبی ِ ایجاز" در شاهنامه - 3
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نبوغِ اعجاب انگیز، در ناب گویی فردوسی، همراه با ( تجسمِ حالت و کنش ):
***
زمان و نشانِ سپهر بلند / همه کرده پیدا، « چه و چون وچند » -
پسر، بی پدر شد، پدر، بی پسر / همه لشکر ِ گشن، زیر و زبر -
« نه کوس و نه لشکر نه بار و بنه » / همه میسره خسته و میمنه –
گرفتند هر دو عمودِ گران / همی حمله برد « آن بر این، این برآن » -
برآمد ز ناگه، دِه و دار و گیر / درخشیدن ِ تیغ و باران تیر -
برآمد، ده و گیر و بر بند و کـُش / نه با اسب، تاب و نه با مرد، هـُش -
« نه تاج و نه تخت و نه پرده سرای / نه اسب و نه مردان جنگی به پای » -
ببود آن شب و خورد و گفت و شنید / سپیده، چو از کوه، سر برکشید -
« نه آباد بوم و نه مردان کار » / نه آن خستگان را کسی خواستار –
بباش و بیاسای و می خور به کام / چو گردد دلت رام، بر گوی نام -
همه یکسره تیغها برکشیم / برآریم جوش، « ار کُشند، ار کُشیم » -
مرا دید، بر جَست و یاوه نگفت / دو گوشم، بکَند و همانجا بخفت -
هیونی برون تاختند آن زمان / « برفت و بدید وبیامد » دمان –
و اوج تشبیه و استعاره:
(اشاره به کشتن و ریختن خون رودابه توسط پدرش(مهراب کابلی) و روان شدن رودابه در نهرِ جاری از خونِ به زمین ریخته ی خودش:نه ماند بر و بوم و نه مام و باب / « شود پست رودابه با رود آب » -
بهادر امیرعضدی