برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
شاهنامه و نبرد یازده رخ - بخش چهارم
***
طرح پیران ویسه، سپهسالار افراسیاب تورانی و پیشنهاد به گودرز کشوادگان، پیر و مرشد ِ رستم و سرداران ایرانی
***
یازده گُرد ِ ایرانی و یازده گُرد ِ تورانی، رو در رو و "رخ به رخ"، در نبرد یازده رخ :
1- (گیو با گروی زره )، نهادند پس گیو را با گروی / که همزور بودند و پرخاشجوی -
2- (فریبرز با کلباد ویسه)، دگر با فریبرز کاووس تفت / چو کلباد ویسه به آورد رفت -
3 - (رهام با بارمان)، چو رهام گودرز با بارمان / برفتند با یکدگر بد گمان -
4 - (گرازه با سیامک)، گرازه بشد با سیامک بجنگ / چو شیر ژیان با دمنده نهنگ -
5 - (گرگین با اندریمان)، چو گرگین کارآزموده سوار / که با اندریمان کند کارزار -
6 - (بیژن با رویین)، ابا بیژن گیو رویین گرد / بجنگ از جهان روشنایی ببرد -
7 - (زنگه شاوران با اوخواست)، چو اوخواست با زنگه ی شاوران / دگر برته با کهرم از یاوران -
8 - (برته با کهرم)، چو اوخواست با زنگه ی شاوران / دگر برته با کهرم از یاوران -
9 - (فروهل با زنگله)، چو دیگر فروهل بد و زنگله / برون تاختند از میان گله -
10 - (هجیر با سپهرم)، هجیر و سپهرم بکردار شیر / بدان رزمگاه اندر آمد دلیر -
11 - (گودرز با پیران)، چو گودرز کشواد و پیران بهم / همه ساخته دل بدرد و ستم -
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
شاهنامه و نبرد یازده رخ - بخش سوم
***
طرح پیران ویسه، سپهسالار افراسیاب تورانی و پیشنهاد به گودرز کشوادگان، پیر و مرشد ِ رستم و سرداران ایرانی
***
پیران و گزینش مبارزان تورانی:
« سپهدار ترکان بر آراست کار / ز لشکر گزید آن زمان "ده" سوار » -
گودرز و گزینش مبارزان ایرانی:
« همانگه ز ایران سپه پهلوان / بخواند آن زمان "ده" سوار جوان » -
برون تاختند از میان سپاه / برفتند یکسر به آوردگاه -
ابا هر سواری ز ایران سپاه / ز توران یکی شد ورا رزم خواه -
سپهدار ترکان برآراست کار / ز لشکر گزید آن زمان ده سوار -
ابا اسب و ساز و سلیح تمام / همه شیر مرد و همه نیک نام -
همانگه ز ایران سپه پهلوان/بخواند آن زمان ده سوار جوان -
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
شاهنامه و نبرد یازده رخ - بخش دوم
***
طرح پیران ویسه، سپهسالار افراسیاب تورانی و پیشنهاد به گودرز کشوادگان، پیر و مرشد ِ رستم و سرداران ایرانی
***
پاسخ گودرز به پیران ویسه، در برابر طرح و پیشنهاد جنگ یازده رخ:
مرا حاجت از کردگار جهان / برین گونه بود آشکار و نهان -
که روزی تو پیش من آیی بجنگ / کنون آمدی نیست جای درنگ -
به پیرانسر اکنون به آوردگاه / بگردیم یک با دگر بی سپاه -
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
شاهنامه و نبرد یازده رخ - بخش اول- پیران و پیشنهاد نبرد تن به تن به گودرز
***
طرح پیران ویسه، سپهسالار افراسیاب تورانی و پیشنهاد به گودرز کشوادگان، پیر و مرشد ِ رستم و سرداران ایرانی
***
پیران به گودرز:
کجا داد و بیداد نزدت یکیست / جز از کینه گستردنت رای نیست -
گزین کن ز گردان ایران سران / کسی کو گراید برگرز گران -
همیدون من از لشکر خویش مرد / گزینم چو باید ز بهر نبرد -
همه یک بدیگر فراز آوریم / سران را ز سر سوی گاز آوریم -
همیدون من و تو به آوردگاه / بگردیم یک با دگر کینه خواه -
مگر بیگناهان ز خون ریختن / به آسایش آیند ز آویختن -
پیران:
سپاه دو کشور همه شد تباه / گه آمد که برداری این کینه گاه -
جهان سربسر پاک بیمرد گشت / برین کینه پیکار ما سرد گشت -
ور ایدونک هستی چنین کینه دار / ازان کوهپایه سپاه اندر آر -
تو از لشکر خویش بیرون خرام / مگر خود بر آیدت زین کینه کام -
بتنها من و تو برین دشت کین / بگردیم و کین آوران همچنین -
ز ما هرک او هست پیروز بخت / رسد خود بکام و نشیند بتخت -
گودرز در پاسخ به نامه ی پیران ویسه (پیشنهاد نبرد تن به تن به جای نبرد همگروه)، سران و سپهسالاران خودش را فرامی خوانی و رای آنان را جویا می شود:
سپهبد بفرمود تا موبدان/زلشکر همه نامور بخردان-
بزودی سوی پهلوان آمدند/خردمند و روشن روان آمدند-
پس آن پاسخ نامه پیش گوان/بفرمود خواندن همی پهلوان-
بزرگان که آن نامهٔ دلپذیر/شنیدند گفتار فرخ دبیر-
هش و رای پیران تنک داشتند/همه پند او را سبک داشتند-
بگودرز بر آفرین خواند/ورا پهلوان گزین خواندند-
پس آن نامه را مهر کرد و بداد/به رویین پیران ویسه نژاد-
بهادر امیرعضدی
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
مصادره ی اموال و بخش و بذل ِ دارایی کدیور "مهتر ده"، بین تهیدستان
***
دستور بهرام گور در باب ِ مصادره ی اموال و بخش و بذل ِ دارایی کدیور "مهتر ده"، بین تهیدستان:
تو آن خواسته گرد کن هرچ هست / ببخش و مبر زان به یک چیز دست -
کسی را که پوشیده دارد نیاز / که از بد همی دیر یابد جواز -
همان نیز پیری که بیکار گشت / به چشم گرانمایگان خوار گشت -
دگر هرکه چیزیش بود و بخورد / کنون ماند با درد و با باد سرد -
کسی را که نامست و دینار نیست / به بازارگانی کسش یار نیست -
دگر کودکانی که بینی یتیم / پدر مرده و مانده بی زر و سیم -
زنانی که بی شوی و بی پوشش اند / که کاری ندانند و بی کوشش اند -
بر ایشان ببخش این همه خواسته / بر افروز جان و روان کاسته -