و.ک(367)
970929
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
#نشانگان مردان جنگ از دید کسری انوشیروان :
دگر باره پرسید موبد که شاه/ز شاهان دگر گونه خواهد سپاه -
کدامست و چون بایدت مرد جنگ/ز مردان شیرافکن و تیز چنگ -
چنین داد پاسخ که جنگی سوار/نباید که سیر آید از کارزار -
همان بزمش آید همان رزمگاه/به رخشنده روز و شبان سیاه -
نگردد به هنگام نیروش کم/ز بسیار و اندک نباشد دژم -
بهادر امیرعضدی
و.ک(347)
971117
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسیو.ک(368)
970930
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
کارگرانی از هند و چین و روم و پارس، ایوان مداین را می سازند.
***
ایوان مداین با سه هزار کارگر از هند و چین و روم و برگزیدن سی استاد کار از صد استاد کار و دو معمار پارسی و دو معمار رومی از سی معمار گزینش شده، ساخته می شود.
***
چنین گفت روشن دل پارسی/که بگذاشت با کام دل چارسی -
که خسرو فرستاد کسها به روم/به هند و به چین و به آباد بوم -
برفتند کاری گران سه هزار/ز هر کشوری آنک بد نامدار -
ازیشان هر آنکس که استاد بود/ز خشت و ز گچ بر دلش یاد بود -
چو صد مرد بیرون شد از رومیان/ز ایران و اهواز وز هر میان -
ازیشان دلاور گزیدند سی/ازان سی دو رومی و دو پارسی -
بر خسرو آمد جهاندیده مرد/ برو کار و زخم بنا یاد کرد -
و.ک(369)
971003
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
فردوسی و بیداد
***
چو بیدادگر شد جهاندار شاه/ز گردون نتابد ببایست ماه -
به پستانها در شود شیرخشک/نبودی به نافه درون نیز مشک -
زنا و ربا آشکارا شود / دل نرم چون سنگ خارا شود -
به دشت اندرون گرگ مردم خورد/خردمند بگریزد از بیخرد -
شود خایه در زیر مرغان تباه/هرانگه که بیدادگر گشت شاه -
971004
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
ترسیم مرگ، به روایت حکیم فردوسی طوسی - بخش دوم
***
در زندگی، چهره ای کریه و منحوس تر از مرگ وجود ندارد و شاهنامه به زیبا ترین و شیوا ترین شکل این واقعیت نا گریز و نا گزیر، که خود بخشی از زندگی ست را به تصویر می کشد.
***
واقعیت ِ مرگ، در شاهنامه به زیبا ترین و شیوا ترین شکل به تصویر کشیده شده.
***
حکیم طوس در سوگ ایرج ِ فریدون:
جهانا بپروردیش در کنار / وز آن پس ندادی به جان زینهار -
نهانی ندانم ترا دوست کیست / بدین آشکارت بباید گریست -
برین گونه گردد به ما بر سپهر /بخواهد ربودن چو بنمود چهر -
مبر خود به مهر زمانه گمان / نه نیکو بود راستی در کمان -
چو دشمنش گیری نمایدت مهر / و گر دوست خوانی نبینیش چهر -
یکی پند گویم ترا من درست / دل از مهر گیتی ببایدت شست -