برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

دیدگاه متفاوت دو شرق شناس(مستشرق)، در باره ی زنان ایرانی - تئودور نولدکه - آرتور کریستن سن

و.ک(370) 

971005

دیدگاه متفاوت دو شرق شناس(مستشرق)، در باره ی زنان ایرانی - تئودور نولدکه - آرتور کریستن سن

***

 تئودور نولدکه: در حماسه ی ایرانیان زنانی مانند زنانی که در حماسه های یونانی با مردان برابر باشند نمی توان یافت.

 حماسه ی ملی ایران، ترجمه بزرگ علوی، ص ۱۰۴


 تئودور نولدکه: وجود آنها(زنان) در منظومه، بیشتر یا از راه هوس یا از راه عشق است.

حماسه ی ملی ایران، ترجمه بزرگ علوی، ص ۳


 تئودور نولدکه: زنها در شاهنامه مقام مهمی را حائز نیستند. 

حماسه ی ملی ایران، ترجمه بزرگ علوی، ص ۱۰۳


 آرتور کریستن سن:  ... رودابه، سیندخت، تهمینه، گردآفرید، تردیدی نیست که این چهار قهرمان در جامعه ای زاده و پرورانده شده اند که زن کم و بیش در آن مختار بوده، در امور سیاسی و رزمی دخالت داشته و در گزینش شوهر آزاد بوده است. این زنان در برابر مردان پس نمی نشینند. با نیک مردان دست دوستی می دهند و در مقابل نا بخردان خاموش نمی مانند. بر جای، سخنان سزا می گویند. و حق را بر کرسی می نشانند. در سر تا سر شاهنامه ی (بخش) تاریخی حتی یک زن به صحنه نمی آید که به افراشتگی و هشیاری سیندخت باشد. شگفت نیست که زنان ساسانی در شاهنامه، بیشتر یا بازیچه ی دست مردانند یا موجوداتی توطئه گر و نیرنگ سازند، چون در جامعه ی شاه و موبد سالاری ساسانی، تقریبا زن حقوقی ندارد.

ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی.

بهادر امیرعضدی

از معدود و بی «پرده» ترین بیت های شاهنامه.

971005

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی 

***

 از معدود و بی «پرده» ترین بیت های شاهنامه.

***

حکیم طوس در سر تا سر شاهنامه ی کوه پیکرش، هرگز پای را از حریم حجب و حیا فراتر نمی گذارد. و تک تک کلمات، در بند و اسیر ِ قید و کمندِ حکیم فرزانه گرفتارند.    

***

 چو انباز او گشت با او براز/ببود آن شب تیره تا دیر باز -

 ز شبنم شد آن غنچه ی تازه، پـُـر/و یا حقه ی لعل شد، پر ز دُر -

 به کام صدف قطره اندر چکید/میانش یکی گوهر آمد پدید -

 بدانست رستم که او بر گرفت/تهمتن بدل مهرش اندر گرفت -

 بر گرفته شده از: شاهنامه خطی میرزا سمیع شیرازی،  چاپ سنگی کلکته



(58) - اصطلاح رو گوشون یا (رو گشا) در مراسم عقد کنان

971011

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی 

***

(58) - اصطلاح رو گوشون یا (رو گشا) در مراسم عقد کنان

***

 اصطلاح رو گوشون یا (رو گشا) در مراسم عقد کنان، میان گفتگوی سیندخت و سام نریمان

*** 

برون رفت سیندخت با بندگان/میان بسته سیصد پرستندگان -

مر آن هر یکی را یکی جام زر/به دست اندرون پر ز مشک و گهر -

همه سام را آفرین خواندند/پس از جام گوهر برافشاندند -

بدان جشن هر کس که آمد فراز/شد از خواسته یک به یک بی نیاز -


بخندید و سیندخت را سام گفت/که رودابه را چند خواهی نهفت -

بدو گفت سیندخت (هدیه کجاست/اگر دیدن آفتابت هواست) -

چنین داد پاسخ به سیندخت سام/که (ازمن بخواه آنچه آیدت کام) -


برفتند تا خانه ی زرنگار/کجا اندرو بود خرم بهار -

نگه کرد سام اندران ماه روی/یکایک شگفتی بماند اندروی -

ندانست کش چون ستاید همی/برو چشم را چون گشاید همی -

بفرمود تا رفت مهراب پیش/ببستند عقدی برآیین و کیش -

به یک تختشان شاد بنشاندند/عقیق و زبرجد برافشاندند -

سر ماه با افسر نام دار/سر شاه با تاج گوهرنگار-

بهادر امیرعضدی

حاضر جوابی بهمن اسفندیار، در محضر رستم دستان

و.ک(371) 

971014

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی 

***

حاضر جوابی بهمن اسفندیار، در محضر رستم دستان:

***

 پر خوری رستم در ایوان اسفندیار:
شکم گرسنه روز نیمی گذشت / ز گفتار پیکار بسیار گشت -
بیارید چیزی که دارید خوان / کسی را که بسیار گوید مخوان -
چو بنهاد رستم به خوردن گرفت / بماند اندر آن خوردن اندر شگفت -
یل اسفندیار و گوان یکسره / ز هر سو نهادند پیشش بره -
بفرمود مهتر که جام آورید / به جای می پخته خام آورید -
ببینیم تا رستم اکنون ز می / چه گوید چه آرد ز کاوس کی -
بیاورد یک جام می میگسار / که کشتی بکردی بروبر گذار -
به یاد شهنشاه، رستم بخورد / برآورد ازان چشمه ی زرد گرد -


حاضر جوابی بهمن اسفندیار، در محضر رستم دستان:

 همی خورد بهمن ز گور اندکی / نبد خوردنش زان او ده یکی -

 بخندید رستم بدو گفت: شاه / ز بهر خورش دارد این پیشگاه -

 خورش چون بدین گونه داری به خوان / چرا رفتی اندر دم هفتخوان -

 چگونه زدی نیزه در کارزار / چو خوردن چنین داری ای شهریار -


 بدو گفت بهمن، که خسرو نژاد / سخن گوی و بسیار خواره مباد -  

خورش کم بود کوشش و جنگ بیش / به کف بر نهیم آن زمان جان خویش - 

بهادر امیرعضدی

بدرقه کنندگان کیخسرو، به هنگام عروج کیخسرو در کوههای پوشیده از برف سی سخت

و.ک(372) 

971017

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

*** 

بدرقه کنندگان کیخسرو، به هنگام عروج کیخسرو در کوههای پوشیده از برف سی سخت

***

 چو دستان و رستم چو گودرز و گیو/دگر بیژن گیو و گستهم نیو -

 به هفتم فریبرز کاووس بود/به هشتم کجا نامور طوس بود -

 بدان مهتران گفت زین کوهسار/همه باز گردید بی شهریار -

 ز با من شدن راه کوته کنید/روان را سوی روشنی ره کنید -

 برین ریگ بر نگذرد هر کسی/مگر فره و برز دارد بسی -

 سه مرد گرانمایه و سرفراز/شنیدند گفتار و گشتند باز -

چو دستان و رستم چو گودرز پیر/جهانجوی و بیننده و یاد گیر -


بهادر امیرعضدی