زنان شاهنامه را واکاوی و به نقش اثرگزار این "زنان" در برکشیدن و اعتلا بخشیدن به "مردان" (در قامت شوهر، برادر، پدر) خواهیم پرداخت و تک تک این شَرزِه شیرزنان را به رخ خواهیم کشید.
***
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی.
***
کتایون قیصر، زنی در قامت همسر، برتر از گشتاسب، مردی در قامت شوهر.
***
کتایون بر اسبی رهوار می نشیند و تا زابلستان (که گشتاسب به میهمانی خاندان رستم و زال به نوشانوش و نوش خواری نشسته)، به تاخت و بی وقفه می تازد و گشتاسب را از برآیند آز و خود خواهی اش که بر ایران رفته را (کشته شدن پدر گشتاسب، لهراسب و برادرش زریر و نوه اش نوش آذر و به باد فنا رفتن ایران به دست ارجاسب جهن) به رخ او می کشد و او را به سوی ایران گسیل می دارد:زنان شاهنامه را واکاوی و به نقش اثرگزار این "زنان" در برکشیدن و اعتلا بخشیدن به "مردان" (در قامت شوهر، برادر، پدر) خواهیم پرداخت و تک تک این شَرزِه شیرزنان را به رخ خواهیم کشید.
***
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی.
***
به آفرید و همای، زنانی در قامت دختران گشتاسب، از مردی در قامت پدر، دور اندیش و مآل اندیش ترند.
***
به آفرید و همای، پدر را، گشتاسب را، نکوهش و سرزنش میکنند که کبر و نخوت و آزمندی تو، سدی شد برای دیدن برآیند کارت(کشته شدن پدرت لهراسب و برادرت زریر و نوه ات نوش آذر و به باد فنا رفتن ایران به دست ارجاسب جهن):
چو پردخته گشت از بزرگان سرای/برفتند به آفرید و همای
به پیش پدر بر بخستند روی/ز درد برادر بکندند موی
به گشتاسپ گفتند کای نامدار/نیندیشی از کار اسفندیار
کجا شد نخستین به کین زریر/همی گور بستد ز چنگال شیر
ز ترکان همی کین او بازخواست/بدو شد همی پادشاهیت راست
به گفتار بدگوش کردی به بند/به غُلّ ِ گران و به گرز و کمند
چو او بسته آمد نیا کشته شد/سپه را همه روز برگشته شد
چو ارجاسپ آمد ز خلخ به بلخ/همه زندگانی شد از رنج تلخ
چو ما را که پوشیده داریم روی/برهنه بیاورد ز ایوان به کوی
چو نوش آذر زردهشتی بکشت/گرفت آن زمان پادشاهی به مشت
تو دانی که فرزند مردی چه کرد/برآورد ازیشان دم و دود و گرد
ز رویین دژ آورد ما را برت/نگهبان کشور بد و افسرت
از ایدر به زابل فرستادیش/بسی پند و اندرزها دادیش
که تا از پی تاج بیجان شود/جهانی برو زار و پیچان شود
نه سیمرغ کشتش نه رستم نه زال/تو کشتی مر او را چو کشتی منال
ترا شرم بادا ز ریش سپید/که فرزند کشتی ز بهر امید
جهاندار پیش از تو بسیار بود/که بر تخت شاهی سزاوار بود
به کشتن ندادند فرزند را/نه از دودهٔ خویش و پیوند را
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
نمودِ واکنشی غریزی در تَشَفّی یافتن روح و روان در شاهنامه.
***
گودرز، پس از رسید بر سر تن بیجان پیران ویسه:
فرود آمد از باره کرد آفرین/ز دادار بر بخت شاه زمین-
بکین سیاوش کشیدش نگون/ز کینه بمالید بر روی خون-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
آرایش نظامی سپاه سی هزار نفره ی کیخسرو به سپهسالاری گودرز کشواد گان در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب:
***
گودرز کشوادگان، راهبر و سامانده آرایش جنگی و جناحی سپاه سی هزار نفره ی کیخسرو در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب.
***
کیخسرو، گودرز کشوادگان را به سپهسالاری و راهبری سپاه سی هزار نفره ی گردآوری شده از طوایف و ملل گوناگون از سرزمین ها، و از تیره و طوایف گوناگون و از تبار فریدون و جم و زادشم، از "دشت" (نیزه وران) تا "کوه"(قاف) بر می گمارد:
بزرگان که از کوه قاف آمدند/ابا نیزه و تیغ لاف آمدند
سپاهی ز تخم فریدون و جم/پر از خون دل از تخمهٔ زادشم
ازین دست شمشیرزن سی هزار-جهاندار وز تخمهٔ شهریار
سپرد این سپه گیو گودرز را/بدو تازه شد دل همه مرز را
جناح راست آوردگاه، ده هزار سواره نظام به پشتیبانی گیو گودرز :
بیاری بپشت سپهدار گیو/برفتند گردان بیدار و نیو
فرستاد بر میمنه ده هزار/دلاور سواران خنجر گزار
جناح پشت آوردگاه، سپاه ده هزار نفره ی ترکیبی، شامل رزمآوران برته و کوهیار:
سپه ده هزار از دلیران گرد/پس پشت گودرز کشواد برد
دمادم بشد برتهٔ تیغ زن/ابا کوهیار اندر آن انجمن
به مردی شود جنگ را یارگیو/سپاهی سرافراز و گردان نیو
جناح جلودار، جنگجویان پیش قراول، به سرداری زاوره ی زال و به سپهسالاری قارن رزم زن:
زواره بد این جنگ را پیشرو/سپاهی همه جنگ سازان نو
بپیش اندرون قارن رزم زن/سر نامداران آن انجمن
بدان تا میان دو رویه سپاه/بود گرد اسب افگن و رزمخواه
و همگان، آماده و پا به رکاب و پاشنه ور کشیده ی میدان نبرد:(*)
عنانها یک اندر دگر ساخته/"همه جنگ را گردن افراخته"
ازیشان کسی را نبد بیم و رنج/همی راند با خویشتن، شاه، گنج
برین گونه چون شاه لشکر بساخت/بگردون کلاه کیی برفراخت
.................................................................
زیر نویس:
(*)حکیم با ظرافتی مینیاتوری، سپاهیان ایرانی را "همه جنگ را گردن افراخته"، ایستاده به رخ می کشد وسپاهیان تورانی را در آرایش نظامی سپاه افراسیاب را "نشسته" می نمایاند. :
"نشسته" بآرام بر تخت عاج
*
"نشسته" همه خَلُخ و سرکشان
*
"نشسته" بمرز کروشان زمین
*
"نشسته" بکندز بخورد و بخواب
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
آرایش نظامی سپاه سی هزار نفره ی کیخسرو به سپهسالاری گودرز کشواد گان در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب:
***
گودرز کشوادگان، راهبر و سامانده آرایش جنگی و جناحی سپاه سی هزار نفره ی کیخسرو در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب.
***
کیخسرو، گودرز کشوادگان را به سپهسالاری و راهبری سپاه سی هزار نفره ی گردآوری شده از طوایف و ملل گوناگون از سرزمین ها، و از تیره و طوایف گوناگون و از تبار فریدون و جم و زادشم، از "دشت" (نیزه وران) تا "کوه"(قاف) می گمارد:
بزرگان که از کوه قاف آمدند
ابا نیزه و تیغ لاف آمدند
سپاهی ز تخم فریدون و جم
پر از خون دل از تخمهٔ زادشم
ازین دست شمشیرزن سی هزار
جهاندار وز تخمهٔ شهریار
سپرد این سپه گیو گودرز را
بدو تازه شد دل همه مرز را
جناح راست آوردگاه، ده هزار سواره نظام به پشتیبانی گیو گودرز :
بیاری بپشت سپهدار گیو
برفتند گردان بیدار و نیو
فرستاد بر میمنه ده هزار
دلاور سواران خنجر گزار
جناح پشت آوردگاه، سپاه ده هزار نفره ی ترکیبی، شامل رزمآوران برته و کوهیار:
سپه ده هزار از دلیران گرد
پس پشت گودرز کشواد برد
دمادم بشد برتهٔ تیغ زن
ابا کوهیار اندر آن انجمن
به مردی شود جنگ را یارگیو
سپاهی سرافراز و گردان نیو
جناح جلودار، جنگجویان پیش قراول، به سرداری زاوره ی زال و به سپهسالاری قارن رزم زن:
زواره بد این جنگ را پیشرو
سپاهی همه جنگ سازان نو
بپیش اندرون قارن رزم زن
سر نامداران آن انجمن
بدان تا میان دو رویه سپاه
بود گرد اسب افگن و رزمخواه
و همگان، آماده و پا به رکاب و پاشنه ور کشیده ی میدان نبرد:(*)
عنانها یک اندر دگر ساخته
"همه جنگ را گردن افراخته"
ازیشان کسی را نبد بیم و رنج
همی راند با خویشتن، شاه، گنج
برین گونه چون شاه لشکر بساخت
بگردون کلاه کیی برفراخت
.................................................................
زیر نویس:
(*)حکیم با ظرافتی مینیاتوری، سپاهیان ایرانی را "همه جنگ را گردن افراخته"، ایستاده به رخ می کشد وسپاهیان تورانی را در آرایش نظامی سپاه افراسیاب را "نشسته" می نمایاند. :
"نشسته" بآرام بر تخت عاج
*
"نشسته" همه خَلُخ و سرکشان
*
"نشسته" بمرز کروشان زمین
*
"نشسته" بکندز بخورد و بخواب
بهادر امیرعضدی