برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

آرایش نظامی سپاه سی هزار نفره ی کیخسرو در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***

آرایش نظامی سپاه سی هزار نفره ی کیخسرو  به سپهسالاری  گودرز کشواد گان در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب:

***
گودرز کشوادگان، راهبر و سامانده آرایش جنگی و جناحی سپاه سی هزار نفره ی کیخسرو در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب.
***
کیخسرو، گودرز کشوادگان را به سپهسالاری و راهبری سپاه سی هزار نفره ی گردآوری شده از طوایف و ملل گوناگون از سرزمین ها، و از تیره و طوایف گوناگون  و از تبار فریدون و جم و زادشم، از "دشت" (نیزه وران) تا "کوه"(قاف) بر می گمارد:
بزرگان که از کوه قاف آمدند/ابا نیزه و تیغ لاف آمدند
سپاهی ز تخم فریدون و جم/پر از خون دل از تخمهٔ زادشم
 ازین دست شمشیرزن سی هزار-جهاندار وز تخمهٔ شهریار
سپرد این سپه گیو گودرز را/بدو تازه شد دل همه مرز را


جناح راست آوردگاه، ده هزار سواره نظام به پشتیبانی گیو گودرز :
بیاری بپشت سپهدار گیو/برفتند گردان بیدار و نیو
فرستاد بر میمنه ده هزار/دلاور سواران خنجر گزار


جناح پشت آوردگاه، سپاه ده هزار نفره ی ترکیبی، شامل رزمآوران برته و کوهیار:
سپه ده هزار از دلیران گرد/پس پشت گودرز کشواد برد
دمادم بشد برتهٔ تیغ زن/ابا کوهیار اندر آن انجمن
به مردی شود جنگ را یارگیو/سپاهی سرافراز و گردان نیو


جناح جلودار، جنگجویان پیش قراول، به سرداری زاوره ی زال و به سپهسالاری قارن رزم زن:
زواره بد این جنگ را پیشرو/سپاهی همه جنگ سازان نو
بپیش اندرون قارن رزم زن/سر نامداران آن انجمن
بدان تا میان دو رویه سپاه/بود گرد اسب افگن و رزمخواه


و همگان، آماده و پا به رکاب و پاشنه ور کشیده ی میدان نبرد:(*)
عنانها یک اندر دگر ساخته/"همه جنگ را گردن افراخته"
ازیشان کسی را نبد بیم و رنج/همی راند با خویشتن، شاه، گنج
برین گونه چون شاه لشکر بساخت/بگردون کلاه کیی برفراخت

.................................................................
زیر نویس:
(*)حکیم با ظرافتی مینیاتوری، سپاهیان ایرانی را "همه جنگ را گردن افراخته ایستاده به رخ می کشد وسپاهیان تورانی را در آرایش نظامی سپاه افراسیاب را "نشسته" می نمایاند.  :
"نشسته" بآرام بر تخت عاج
*
"نشسته" همه خَلُخ و سرکشان
*
"نشسته" بمرز کروشان زمین
*
"نشسته" بکندز بخورد و بخواب


بهادر امیرعضدی

آرایش نظامی سپاه سی هزار نفره ی کیخسرو در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***

آرایش نظامی سپاه سی هزار نفره ی کیخسرو به سپهسالاری  گودرز کشواد گان در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب:

***
گودرز کشوادگان، راهبر و سامانده آرایش جنگی و جناحی سپاه سی هزار نفره ی کیخسرو در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب.
***
کیخسرو، گودرز کشوادگان را به سپهسالاری و راهبری سپاه سی هزار نفره ی گردآوری شده از طوایف و ملل گوناگون از سرزمین ها، و از تیره و طوایف گوناگون  و از تبار فریدون و جم و زادشم، از "دشت" (نیزه وران) تا "کوه"(قاف) می گمارد:
بزرگان که از کوه قاف آمدند
ابا نیزه و تیغ لاف آمدند
سپاهی ز تخم فریدون و جم
پر از خون دل از تخمهٔ زادشم
 ازین دست شمشیرزن سی هزار
جهاندار وز تخمهٔ شهریار
سپرد این سپه گیو گودرز را
بدو تازه شد دل همه مرز را

جناح راست آوردگاه، ده هزار سواره نظام به پشتیبانی گیو گودرز :
بیاری بپشت سپهدار گیو
برفتند گردان بیدار و نیو
فرستاد بر میمنه ده هزار
دلاور سواران خنجر گزار

جناح پشت آوردگاه، سپاه ده هزار نفره ی ترکیبی، شامل رزمآوران برته و کوهیار:
سپه ده هزار از دلیران گرد
پس پشت گودرز کشواد برد
دمادم بشد برتهٔ تیغ زن
ابا کوهیار اندر آن انجمن
به مردی شود جنگ را یارگیو
سپاهی سرافراز و گردان نیو

جناح جلودار، جنگجویان پیش قراول، به سرداری زاوره ی زال و به سپهسالاری قارن رزم زن:
زواره بد این جنگ را پیشرو
سپاهی همه جنگ سازان نو
بپیش اندرون قارن رزم زن
سر نامداران آن انجمن
بدان تا میان دو رویه سپاه
بود گرد اسب افگن و رزمخواه

و همگان، آماده و پا به رکاب و پاشنه ور کشیده ی میدان نبرد:(*)
عنانها یک اندر دگر ساخته
"همه جنگ را گردن افراخته"
ازیشان کسی را نبد بیم و رنج
همی راند با خویشتن، شاه، گنج
برین گونه چون شاه لشکر بساخت
بگردون کلاه کیی برفراخت

.................................................................
زیر نویس:
(*)حکیم با ظرافتی مینیاتوری، سپاهیان ایرانی را "همه جنگ را گردن افراخته"، ایستاده به رخ می کشد وسپاهیان تورانی را در آرایش نظامی سپاه افراسیاب را "نشسته" می نمایاند.  :
"نشسته" بآرام بر تخت عاج
*
"نشسته" همه خَلُخ و سرکشان
*
"نشسته" بمرز کروشان زمین
*
"نشسته" بکندز بخورد و بخواب


بهادر امیرعضدی

نیرو های کمک دهنده به کیخسرو در نبرد بزرگ با افراسیاب:


برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
نیرو های کمک دهنده به کیخسرو در نبرد بزرگ با افراسیاب:
چو شد ساخته جنگ را لشکری/ز هر نامداری بهر کشوری
ازان پس بگردید گرد سپاه/بیاراست بر هر سوی رزمگاه
گزین کرد زان لشکر نامدار/سواران شمشیر زن سی هزار


طوس نوذر، از نوذریان:
منوشان خوزان، حاکم پارس ، از جانب کیخسرو:
بیک دست مرطوس را کرد جای/منوشان خوزان فرخنده رای  


گوران شه:
دو تن نیز بودند هم رزم سوز/چو گوران شه آن گرد لشگر فروز  


آرش رزم زن:
وزو نیوتر آرش رزم زن/بهر کار پیروز و لشکر شکن


شاه کرمان:
دگر شاه کرمان که هنگام جنگ/نکردی بدل یاد رای درنگ


صیاع(صباح، صباخ، صبّاخ) شاه یمن:
ایرج پیل تن، شاه کابل:
چو صیاع فرزانه شاه یمن/دگر شیر دل ایرج پیل تن  


شماخ:
چو شماخ سوری شه سوریان/کجا رزم را بود بسته میان


گیوه ی رزم زن، شاه شهر داور :
فروتر ازو گیوهٔ رزم زن/بهر کار پیروز و لشکر شکن


بزرگانی از تبار پورست:
بزرگان که از تخم پورست تیغ/زدندی شب تیره بر باد میغ


خر، از تبار زرسب، پرستنده ی آذر گشسب:
خر آنکس که بود او ز تخم زرسب/پرستندهٔ فرخ آذر گشسب


بیژن گیو:
رهام گودرز:
دگر بیژن گیو و رهام گرد/کجا شاهشان از بزرگان شمرد


گرگین میلاد:
چو گرگین میلاد و گردان ری/برفتند یکسر بفرمان کی


رستم دستان و زابلیان:
به رستم سپرد آن زمان میمنه/که بود او سپاهی شکن یک تنه
هر آنکس که از زابلستان بدند/وگر کهتر و خویش دستان بدند


گودرز کشواد:
هجیر گودرز:
شیدوش:
 فرهاد زواره:
سپهدار گودرز کشواد بود/هجیر و چو شیدوش و فرهاد بود


بزرگان از  اردبیل یا بردع یا بادان پیروز:
بزرگان که از بردع و اردبیل/بپیش جهاندار بودند خیل


زنگهٔ شاوران با هزار نفر "گُرد جنگاور" از بغداد با چندین فیل و سپاهی از بلخ:
هزار از دلیران روز نبرد/بصندوق بر ناوک انداز کرد
نگهبان هر پیل سیصد سوار/همه جنگ جوی و همه نیزه دار
ز بغداد گردان جنگاوران/که بودند با زنگهٔ شاوران
سپاهی گزیده ز گردان بلخ/بفرمود تا با کمانهای چرخ
پیاده ببودند بر پیش پیل/که گر کوه پیش آمدی بر دو میل-


سواره نظامی سی هزار نفره از خاور به سپهسالاری فریبرز کاووس:

ز خاور سپاهی گزین کرد شاه/سپردار با درع و رومی کلاه
ز گردان گردنکشان سی هزار/فریبرز را داد جنگی سوار


و دومین سپاه از کرخه  به سپهسالاری فریبرز کاووس:
ز بغداد و گردن فرازان کرخ/بفرمود تا با کمانهای چرخ
بپیش اندرون تیرباران کنند/هوا را چو ابر بهاران کنند
بدست فریبرز نستوه بود/که نزدیک او لشکر انبوه بود


سپاهی از دهستان به سپهسالاری تخوار شاه دهستان:
ابا شاه شهر دهستان تخوار/که جنگ بداندیش بودیش خوار


سپاهی از روم و بربر ستان به سپهسالاری لشکرستان:

گوی پیشرو، نام، لشکرستان / سپاهی بد از روم و بربرستان  


لشکری از خراسان، به سپهسالاری منوچهر آرش:
دگر لشکری کز خراسان بدند / جهانجوی و مردم شناسان بدند
منوچهر آرش نگهدارشان / گه نام جستن سپهدارشان


دومین سپاه منوچهر آرش، سپاه شاه پیروز، شاه غرچگان، از نژاد گروخان و از تبار کیقباد، از ناحیه ی خراسان:
دگر نامداری گروخان نژاد/ جهاندار وز تخمهٔ کیقباد
شه غرچگان بود برسان شیر/کجا ژنده پیل آوریدی بزیر
بدست منوچهرشان جای کرد/ سر تخمه را لشکر آرای کرد


کیخسرو، گودرز کشوادگان را به سپهسالاری و راهبری سپاه سی هزار نفره ی گردآوری شده از طوایف و ملل گوناگون از سرزمین ها، و از تیره و طوایف گوناگون  و از تبار فریدون و جم و زادشم، از "دشت" (نیزه وران) تا "کوه"(قاف) می گمارد:
بزرگان که از کوه قاف آمدند/ابا نیزه و تیغ لاف آمدند
سپاهی ز تخم فریدون و جم/پر از خون دل از تخمهٔ زادشم
 ازین دست شمشیرزن سی هزار/جهاندار وز تخمهٔ شهریار
سپرد این سپه گیو گودرز را/بدو تازه شد دل همه مرز را


بهادر امیرعضدی

هوش، رای و خرد در شاهنامه.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
هوش، رای و خرد در شاهنامه.
***
شاهنامه ایفاگر نقش و نمایاننده ی یگانه و بی بدیل "هوش و رای و خرد" ست:
واژه های به هم پیوسته ی رای، تدبیر، شور و مشاوره، شایسته سالاری و هم افزایی در جای جای شاهنامه ی کوه پیکر حکیم فردوسی خرد پیشه، موج می زند.

فردوسی، در باب مردم(نوع بشر) میزان، متر و معیار  سنجه ی "انسان و انسانیت" را در هوش و رای و خرد  می انگارد:
چو زین بگذری مردم آمد پدید
شد این بندها را سراسر کلید
سرش راست بر شد چو سرو بلند
به گفتار خوب و خرد کاربند
پذیرندهٔ هوش و رای و خرد
مر او را دد و دام فرمان برد

شور و مشاوره، جایگاه رفیعی در شاهنامه دارد:
همه رای با کاردانان زنیم
به تدبیر پشت هوا بشکنیم
ز دستور پرسیم یکسر سخن
چو کاری نو افگند خواهم ز بن
و
امور را با پیشه گرفتن تدبیر و رای و خرد پیش می برند:
بتدبیر کردن سوی پهلوان
برفتند بیدار پیر و جوان

فردوسی باورمند نقش والای خرد ست و گفتار خود را از غربال خرد می گذارند، و آنگاه به نگارش و متنِ مکتوب می آراید:

"خرد خام گفتار ها را پزد".


بهادر امیرعضدی

(203) - مترادفِ اصطلاحِ "پهلوان زنده را عشق ست" در شاهنامه فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(203) - مترادفِ اصطلاحِ "پهلوان زنده را عشق ست" در شاهنامه فردوسی
***
بدو گفت بیژن که ای پهلوان/خردمند و بیدار و روشن روان-
 کنون یار باید که زندست مرد/  نه آنگه کجا زو برآرند گرد-
چو گستهم شد کشته در کارزار/سرآمد برو روز و برگشت کار-
کجا سود دارد مر او را سپاه/کنون دار گر داشت خواهی نگاه-


بهادر امیرعضدی