| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (305): |
| 7263 - کمانها همه پاک بر هم شکست |
| سوی نیزه بردند چون باد دست |
| ۱۸۹۸ – کمان ها همه پاک بر هم شکست |
| سُوی نیزه بردند چون باد دست – خالقی |
| ۳۱۶۸ – کمانها همه، پاک، بر هم شکست، |
| سویِ نیزه بردند و شمشیر، دست – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| سویِ نیزه بردند و شمشیر، دست |
| یا |
| سوی نیزه بردند چون باد دست |
| * |
| پاسخ: |
| سوی نیزه بردند چون باد دست |
| ✅: سوی نیزه بردند چون "باد" دست، روا تر ست. به تندی و جَلدیِ برق و باد و بی درنگ، دست به " سوی نیزه بردند". و هومان، " یکی نیزه انداخت بر ران اوی(بارمان)". |
| متن شماره 2098، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (304): |
| 7251 - برآورد زان تیرهای خدنگ |
| گرفته کمان رفت پیشش بجنگ |
| ۱۸۸۷ – بر آورد از آن تیرهای خدنگ |
| گرفته کمانِ نبردی به چنگ – خالقی |
| ۳۱۵۶ – برآورد از آن تیرهای خدنگ، |
| گرفته کمانِ نبردی به چنگ. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| گرفته کمانِ نبردی به چنگ |
| یا |
| گرفته کمان رفت پیشش بجنگ |
| * |
| پاسخ: |
| گرفته کمان رفت پیشش بجنگ |
| ✅: گرفته کمان "رفت" پیشش بجنگ، روا تر ست. عطف به بیت پیشین: چو از دور ترک دژم را "بدید"/کمان را بزه کرد و اندر کشید، و به سوی او (زَنگَله) ی تورانی "رفت". و "اَبَر زنگله، تیرباران گرفت". |
| متن شماره 2097، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (303): |
| 7247 - خروشان و جوشان و نعره زنان |
| ابر پهلوان آفرین برکنان |
| ۱۸۸۳ – خروشان و جوشان و نعره زنان |
| دِلیران بر آن خون شیران دَنان – خالقی |
| ۳۱۵۲ – خروشان و جوشان و نعره زنان، |
| اَبَر پهلوان، آفرین برکُنان. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| دِلیران بر آن خون شیران دَنان |
| یا |
| ابر پهلوان آفرین برکنان |
| * |
| پاسخ: |
| ابر پهلوان آفرین برکنان |
| ✅: "اَبَر پهلوان، آفرین برکُنان"، روا تر ست. عطف به بیت پیشین: "درفش خجسته بدست اندرون/گرازان و شادان و دشمن نگون"، سپاهیان ایرانی،پس از دیدن تن بی جان سیامک، گرازه ی پیروزِ درفش در دستِ نشسته بر زین، "اَبَر پهلوان(گرازه)، آفرین" خواندند. |
| متن شماره 2096، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (302): |
| 7244 - گرازه هم آنگه ببستش باسب |
| نشست از بر زین چو آذرگشسب |
| ۱۸۸۰ – گرازه همآنگه ببستش بر اسب |
| نشست از بر زین چُن آذرگُشسب – خالقی |
| ۳۱۴۹ – گرُازه هم آنگه ببستش بر اسب، |
| نشست از برِ زین، چو آذرگشسب. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| گرازه همآنگه ببستش "بر" اسب |
| یا |
| گرازه هم آنگه ببستش باسب |
| * |
| پاسخ: |
| گرازه هم آنگه ببستش باسب |
| ✅: گرازه هم آنگه ببستش "به" اسب، روا تر ست. کالبدِ بی جانِ سیامک را "به" سرین یا گرده ی اسب بست و خود "بر" فرازِ زین نشست. وجهِ غالب قید ترکیبی "به" و "بر" در شاهنامه: زین "بر" اسب نهادن و سوار "بر" اسب نشستن و ادوات جنگی و غیره "به" اسب یا زین بستن. |
| متن شماره 2095، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (301): |
| 7243 - چنان سخت زد بر زمین کاستخوانش |
| شکست و برآمد ز تن نیز جانش |
| ۱۸۷۹ – چُنان سخت زد بر زمین کاستخوانش |
| بریزید و هم در زمان داد جانش – خالقی |
| ۳۱۴۸ – چنان سخت زد بر زمین کاستخوانش |
| بریزید و هم در زمان داد جانش. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| بریزید و هم در زمان داد جانش |
| یا |
| شکست و برآمد ز تن نیز جانش |
| * |
| پاسخ: |
| شکست و برآمد ز تن نیز جانش |
| ✅: "شکست" و برآمد ز تن نیز جانش، روا تر ست. "شکستن" با استخوان، همگن تر ست تا "ریختن". |
| متن شماره 2094، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |