برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

چالش شماره (305): سویِ نیزه بردند و شمشیر، دست یا سوی نیزه بردند چون باد دست

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (305):
7263 - کمانها همه پاک بر هم شکست
سوی نیزه بردند چون باد دست
۱۸۹۸ – کمان ها همه پاک بر هم شکست
سُوی نیزه بردند چون باد دست – خالقی
۳۱۶۸ – کمانها همه، پاک، بر هم شکست،
سویِ نیزه بردند و شمشیر، دست – کزازی
*
پرسش: 
سویِ نیزه بردند و شمشیر، دست 
یا
سوی نیزه بردند چون باد دست
*
  پاسخ:
سوی نیزه بردند چون باد دست
 
✅: سوی نیزه بردند چون "باد" دست، روا تر ست. به تندی و جَلدیِ برق و باد و بی درنگ، دست به " سوی نیزه بردند". و هومان، " یکی نیزه انداخت بر ران اوی(بارمان)".
متن شماره 2098، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (304): گرفته کمانِ نبردی به چنگ یا گرفته کمان رفت پیشش بجنگ

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (304):
7251 - برآورد زان تیرهای خدنگ
گرفته کمان رفت پیشش بجنگ
۱۸۸۷ – بر آورد از آن تیرهای خدنگ
گرفته کمانِ نبردی به چنگ  – خالقی
۳۱۵۶ – برآورد از آن تیرهای خدنگ،
گرفته کمانِ نبردی به چنگ. – کزازی
*
پرسش: 
گرفته کمانِ نبردی به چنگ
یا
گرفته کمان رفت پیشش بجنگ
*
  پاسخ:
گرفته کمان رفت پیشش بجنگ
 
✅: گرفته کمان "رفت" پیشش بجنگ، روا تر ست. عطف به بیت پیشین: چو از دور ترک دژم را "بدید"/کمان را بزه کرد و اندر کشید، و به سوی او (زَنگَله) ی تورانی "رفت". و "اَبَر زنگله، تیرباران گرفت".
متن شماره 2097، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (303): دِلیران بر آن خون شیران دَنان یا ابر پهلوان آفرین برکنان

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (303):
7247 - خروشان و جوشان و نعره زنان
ابر پهلوان آفرین برکنان
۱۸۸۳ – خروشان و جوشان و نعره زنان
دِلیران بر آن خون شیران دَنان – خالقی
۳۱۵۲ – خروشان و جوشان و نعره زنان،
اَبَر پهلوان، آفرین برکُنان. – کزازی
*
پرسش: 
دِلیران بر آن خون شیران دَنان
یا
ابر پهلوان آفرین برکنان
*
  پاسخ:
ابر پهلوان آفرین برکنان
 
✅: "اَبَر پهلوان، آفرین برکُنان"، روا تر ست. عطف به بیت پیشین: "درفش خجسته بدست اندرون/گرازان و شادان و دشمن نگون"، سپاهیان ایرانی،پس از دیدن تن بی جان سیامک، گرازه ی پیروزِ درفش در دستِ نشسته بر زین، "اَبَر پهلوان(گرازه)، آفرین" خواندند.
متن شماره 2096، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (302): گرازه همآنگه ببستش "بر" اسب یا گرازه هم آنگه ببستش باسب

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (302):
7244 - گرازه هم آنگه ببستش باسب
نشست از بر زین چو آذرگشسب
۱۸۸۰ – گرازه همآنگه ببستش بر اسب
نشست از بر زین چُن آذرگُشسب – خالقی
۳۱۴۹ – گرُازه هم آنگه ببستش بر اسب،
نشست از برِ زین، چو آذرگشسب. – کزازی
*
پرسش: 
گرازه همآنگه ببستش "بر" اسب
یا
گرازه هم آنگه ببستش باسب
*
  پاسخ:
گرازه هم آنگه ببستش باسب
 
✅:  گرازه هم آنگه ببستش "به" اسب، روا تر ست.  کالبدِ بی جانِ سیامک را "به" سرین یا گرده ی اسب بست و خود "بر" فرازِ زین نشست. وجهِ غالب قید ترکیبی "به" و "بر" در شاهنامه: زین "بر" اسب نهادن و سوار "بر" اسب نشستن و ادوات جنگی و غیره "به" اسب یا زین بستن.  
متن شماره 2095، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (301): بریزید و هم در زمان داد جانش یا شکست و برآمد ز تن نیز جانش

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (301):
7243 - چنان سخت زد بر زمین کاستخوانش
شکست و برآمد ز تن نیز جانش
۱۸۷۹ – چُنان سخت زد بر زمین کاستخوانش
بریزید و هم در زمان داد جانش – خالقی
۳۱۴۸ – چنان سخت زد بر زمین کاستخوانش
بریزید و هم در زمان داد جانش. – کزازی
*
پرسش: 
بریزید و هم در زمان داد جانش
یا
شکست و برآمد ز تن نیز جانش
*
  پاسخ:
شکست و برآمد ز تن نیز جانش
 
✅: "شکست" و برآمد ز تن نیز جانش، روا تر ست. "شکستن" با استخوان، همگن تر ست تا "ریختن".
متن شماره 2094، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی