برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

چالش شماره (315): بزد پیشِ یاران و کرد آفرین، یا بشد پیش یاران و کرد آفرین

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (315):
7326 - بشد پیش یاران و کرد آفرین
ابر شاه و بر پهلوان زمین
۱۹۵۸ – بزد پیش یاران و کرد آفرین
ابر شاه و بر پهلَوانِ زَمین – خالقی
۳۲۲۶ – بزد پیشِ یاران و کرد آفرین،
اَبَر شاه و بر پهلوانِ زمین. – کزازی
*
پرسش: 
بزد پیشِ یاران و کرد آفرین،
یا
بشد پیش یاران و کرد آفرین
*
  پاسخ:
بشد پیش یاران و کرد آفرین
 
✅: بشد پیش یاران و کرد آفرین، روا تر ست. بشد(برفت).
متن شماره 2117، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (314): یکی کَرگ پیکر درفشی به دست یا یکی گرگ پیکر درفشی بدست

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (314):
7325 - بران کوه فرخ برآمد ز پست
یکی گرگ پیکر درفشی بدست
۱۹۵۷ – بر آن کوه فرّخ برآمد ز پَست
یکی کَرگ پیکر درفشی به دست – خالقی
۳۲۲۵ – بر آن کوه فرّخ برآمد، ز پست،
یکی گرگ پیکر درفشی به دست، – کزازی
*
پرسش: 
یکی کَرگ پیکر درفشی به دست
یا
یکی گرگ پیکر درفشی بدست
*
  پاسخ:
یکی گرگ پیکر درفشی بدست
 
✅:  یکی "گرگ" پیکر درفشی بدست، روا تر ست. درفشِ زنگه ی شاوران، "همای" و "گرگ" ست نه کرگ(کرگدن).
متن شماره 2116، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (313): مر او را‌، به چاره/"نگونش" بر افگند بر پشت زین، یا مر او را بچاره/"نگون" اندر افگند بر پشت زین،

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (313):
7323 - مر او را بچاره ز روی زمین
نگون اندر افگند بر پشت زین
۱۹۵۵ – "مرو را" به چاره ز روی زمین
"نگونش" برافگند بر "پشت" زین – خالقی
۳۲۲۳ – "مر او را"، به چاره ز رویِ زمین
"نگون"، اندر افگند بر "روی" زین – کزازی
*
پرسش: 
مر او را‌، به چاره ز رویِ زمین/"نگونش" بر افگند بر پشت زین،
یا
مر او را بچاره ز روی زمین/"نگون" اندر افگند بر پشت زین،
*
  پاسخ:
مر او را بچاره ز روی زمین/"نگون" اندر افگند بر پشت زین،
 
✅: مر او را بچاره ز روی زمین/نگون اندر افگند بر پشت زین، روا تر ست. چرا که: دو بار قید شدن "او را"، ایرادِ نگارشی دارد. ۱، "مر او را به چاره"(او را به چاره) و "نگونش بر افکند"(او را نگون برافکند). دو بار "او را" قید شده.
متن شماره 2115، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (312): سنان سویِ او تافت و اندر شتافت. یا سنان سوی او کرد و اندر شتافت

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (312):
7319 - بدآنگه که زنگه برو دست یافت
سنان سوی او کرد و اندر شتافت
۱۹۵۱ – بدانگه که زنگه برو دست یافت
سِنان سوی او تافت و اندر شتافت – خالقی
۳۲۱۹ – بدان گه که زنگه بر او دست یافت،
سنان سویِ او تافت و اندر شتافت. – کزازی
*
پرسش: 
سنان سویِ او تافت و اندر شتافت. 
یا
سنان سوی او کرد و اندر شتافت
*
  پاسخ:
سنان سوی او کرد و اندر شتافت
 
✅: سنان سوی او "کرد" و اندر شتافت، روا تر ست تا سنان سوی او "تافت". وجه غالب واژه ی "تافتن" افزون بر مفاهیم(تابیدن، بافتن، رشتن، نور افشاندن، تفدیدن، ) اغلب به مفهوم روی بر گاشتن، هزیمت، فرار، دور شدن، در شاهنامه آمده.
متن شماره 2114، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (311): بیاسود باید، وُ دَم برزدن یا بباید برآسود و دم برزدن

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (311):
7315 - بباید برآسود و دم برزدن
پس آنگه سوی جنگ بازآمدن
۱۹۴۷ – بیاسود باید، وُ دَم برزدن
پس آنگه سُوی جنگ بازآمدن – خالقی
۳۲۱۵ – بباید برآسودن و دَم زدن،
پس آنگه سویِ جنگ بازآمدن. – کزازی
*
پرسش: 
بیاسود باید، وُ دَم برزدن
یا
بباید برآسود و دم برزدن
*
  پاسخ:
بباید برآسود و دم برزدن
 
✅: "بباید برآسود و دم برزدن"، روا تر ست  تا "آسود باید و دم بر زد". عطف به بیت پیشین: چنان تشنه گشتند کز جای خویش/نجنبید و ننهاد کس پای پیش، بایسته ست که برآساییم و دمی به "نَمی" زنیم.
متن شماره 2113، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی