برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

معادل پیشه ی توبره کشی در قالب( کمان دار، نیزه دار، سپر دار) در شاهنامه

 و.ک(031)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

معادل پیشه ی توبره کشی در قالب( کمان دار، نیزه دار، سپر دار) در شاهنامه

***

ردّ ِ روند (پروسه) و خط سیرِ ریدک1 در قالب "توبره کش2، کمان دار، نیزه دار، سپر دار" در شاهنامه تا  " شاهد " و "مغبچه ی باده فروش" دیوان حافظ، در گذر زمان.

*** 

معادل پیشه ی توبره کشی( کمان دار، نیزه دار، سپر دار) در شاهنامه

زال در روبرو شدن با پرستندگان رودابه در لب رود:

به نزد پری چهرگان رفت زال/ خواست از ترک و بفراخت یال- 

کمان،  ترک گلرخ به زه بر نهاد/به دست جهان پهلوان در نهاد-


و
نگه کرد تا مرغ برخاست ز آب/یکی تیره بنداخت اندر شتاب-
به ترک آنگهی گفت زان سو گذر/بیاور تو آن مرغ افگنده پر-


و

ازیشان چو برگشت خندان غلام/بپرسید از و نامور پور سام-
که با تو چه گفت آن که خندان شدی/گشاده لب و سیم دندان شدی-


و
چنین گفت با ریدک ماه روی/که رو مر پرستندگان را بگوی-
که از گلستان یک زمان مگذرید/مگر با گل از باغ گوهر برید-

  زال:

هم اندر تگ اسپ یک چوبه تیر/بینداخت و بگذاشت چون نره شیر-
سپر برگرفتند ژوپین وران/بگشتند با خشتهای گران-
سپر خواست از ریدک ترک، زال/بر انگیخت اسب و برآورد یال-
کمان را بینداخت و ژوپین گرفت/به ژوپین شکار نوآیین گرفت-


 الوا، نیزه دار رستم:

یکی نامور بود الوای نام/سرافراز و اسپ‌افگن و شادکام-

 کجا نیزهٔ رستم او داشتی/پس پشت او هیچ نگذاشتی-


رستم با هفت گرد در شکارگاه افراسیاب:
تو ای می گسار از می بابلی/بپیمای تا سر یکی بلبلی*-
بپیمود می ساقی و داد زود/تهمتن شد از دادنش شاد زود-


" شاهد " در نخجیرگاه رستم:
 یکی نره گوری زده بر درخت / نهاده بر خویش کوپال و رخت
یکی جام می پر می به دست دگر / پرستنده بر پای پیشش پسر -

" شاهد " در دیدار رستم و اسفندیار:
بیاورد یک جام می میگسار/که کشتی بکردی بروبر گذار-
به یاد شهنشاه رستم بخورد/برآورد ازان چشمهٔ زرد گرد-
همان جام را کودک میگسار/بیاورد پر بادهٔ شاهوار-
چنین گفت پس با پشوتن به راز/که بر می نیاید به آبت نیاز-


" شاهد " در بزم رستم و شاه سمنگان:

"گسارندهٔ باده" آورد ساز/سیه چشم و گلرخ بتان طراز-
نشستند با رودسازان به هم/بدان تا تهمتن نباشد دژم-

چو شد مست و هنگام خواب آمدش/همی از نشستن شتاب آمدش-


ریدک خسرو پرویز:
یکی ریدکی پیش او بد به پای/به ریدک چنین گفت کای رهنمای-
برو تشت آب آر و مشک و عبیر/یکی پاک تر جامهٔ دلپذیر-
پرستنده بشنید آواز اوی/ندانست کودک همی راز اوی-
ز پیشش بیامد پرستار خرد/یکی تشت زرین بر شاه برد-
ابا جامه و آبدستان و آب/همی‌کرد خسرو به بردن شتاب-


دیو هم برای بیراه کردن کیکاووس، خود را به صورت ریدک در می آورد:
چنان بد که ابلیس روزی پگاه/یکی انجمن کرد پنهان ز شاه-
 یکی دیو باید کنون نغزدست/که داند ز هرگونه رای و نشست-
 شود جان کاووس بیره کند/به دیوان برین رنج کوته کند-

 یکی دیو دژخیم بر پای خاست/چنین گفت کاین چربدستی مراست-
 غلامی بیاراست از خویشتن/سخن‌گوی و شایستهٔ انجمن-
 بیامد بر او زمین بوس داد/یکی دستهٔ گل به کاووس داد-


مردی در شکل و شمایل ریدک در شبستان کسرا انوشه روان:
 چو بشنید دانا ز نوشین روان/سرش پرسخن گشت و گویا زبان-
 چنین داد پاسخ که در خان تو/میان بتان شبستان تو-
 یکی مرد برناست کز خویشتن/به آرایش جامه کردست زن-
گزارنده گفت این نه اندر خورست/غلامی میان زنان اندرست-
 غلامی پدید آمد اندر میان/به بالای سرو و به چهر کیان-


حافظ:
گر چنین "جلوه کند مغبچه ٔ باده فروش"
خاکروب در میخانه کنم مژگان را.

نامه ٔ تعزیت دختر رز بنویسید
تا همه "مغبچگان زلف دوتا بگشایند".

.....................................

پ ن:

ریدک1: غـِـلام و اَمرَد - توبره کش و نیزه دار زال زر - 

توبره کش2: "خریطه کش، حمل کننده ی وسایل کار یا زین و یراق و حمایل اسب، شاگرد پیشه، پادو.


بلبل*: کوزه، سبو: 

زواره چو بلبل به کف برنهاد/هم از شاه کاووس کی کرد یاد-

بلبلی*، لبالب، لبریز، آکنده: 

تو ای می‌گسار از می بابلی / بپیمای تا سر یکی « بلبلی »  -  


بهادر امیرعضدی

ردّ و نشان ِ جبر باوری در شاهنامه ی فردوسی - بخش 12 - جبر اندیشی زال زر.

و.ک(003,12)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
*** 
ردّ و نشان ِ جبر باوری در شاهنامه ی فردوسی - بخش 12 - جبر اندیشی زال زر.
*** 
در هم تنیدگی جبر چرخ و داد یزدان در یک قاب و قالب، از زبان زال زر:
چو یزدان چنین راند اندر بوش/بران بود چرخ روان را روش-
کس از داد یزدان نیابد گریغ/وگر چه بپرد برآید به میغ-
سنان گر بدندان بخاید دلیر/بدرد ز آواز او چرم شیر-
گرفتار فرمان یزدان بود/وگر چند دندانش سندان بود-
بهادر امیرعضدی
 

شهید و بهشت در شاهنامه

و.ک(068) 

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

شهید و بهشت در شاهنامه

***

قارن رزم زن، سپهدار منوچهر شاه  و وعده ی  بهشت دادن به سپاهیان:
بدان گه که روشن جهان تیره گشت/طلایه پراگنده بر گرد دشت-
به پیش سپه قارن رزم زن/ابا رای زن سرو شاه یمن-
خروشی برآمد ز پیش سپاه/که ای نامداران و مردان شاه-
بکوشید کاین جنگ آهرمنست/همان درد و کین است و خون خستنست-
میان بسته دارید و بیدار بید/همه در پناه جهاندار بید-
کسی کو شود کشته زین رزمگاه/بهشتی بود شسته پاک از گناه-


کیخسرو و وعده بهشت آن دنیا به سپاهیانش:
 چنین گفت کای نامداران من/جهانگیر و خنجر گزاران من-
کنون گر همه ویژه‌یار منید/به دل سربسر دوستدار منید-
به کین پدر بست خواهم میان/بگردانم این بد ز ایرانیان-
اگر همگنان رای جنگ آورید/بکوشید و رسم پلنگ آورید-
مرا این سخن پیش بیرون شود/ز جنگ یلان کوه هامون شود-
هران خون که آید به کین ریخته/گنهکار او باشد آویخته-
وگر کشته گردد کسی زین سپاه/بهشت بلندش بود جایگاه-


بهادر امیرعضدی

آرایش نظامی، در جنگ های بزرگ ِ شاهنامه - بخش نهم

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
آرایش نظامی، در جنگ های بزرگ ِ شاهنامه - بخش نهم
***

صف آرایی سپاه کیقباد:

قباد از بزرگان سخن بشنوید/پس افراسیاب و سپه را بدید-
بپوشید رستم سلیح نبرد/چو پیل ژیان شد که برخاست گرد-
رده بر کشیدند ایرانیان/ببستند خون ریختن را میان-
به یک دست مهراب کابل خدای/دگر دست گژدهم جنگی به پای-
به قلب اندرون قارن رزم زن/ابا گرد کشواد لشگر شکن-
پس پشت شان زال با کیقباد/به یک دست آتش به یک دست باد-
به پیش اندرون کاویانی درفش/جهان زو شده سرخ و زرد و بنفش-


آرایش نظامی سپاه منوچهر رو در روی سپاه افراسیاب:
سراپردهٔ شاه بیرون زدند/ز تمیشه لشکر بهامون زدند-
سپهدار چون قارن کینه دار/سواران جنگی چو سیصدهزار-
همه نامداران جوشن وران/برفتند با گرزهای گران-
دلیران یکایک چو شیر ژیان/همه بسته بر کین ایرج میان-
به پیش اندرون کاویانی درفش/به چنگ اندرون تیغهای بنفش-
منوچهر با قارن پیلتن/برون آمد از بیشهٔ نارون-
بیامد به پیش سپه برگذشت/بیاراست لشکر بران پهن دشت-
چپ لشکرش را بگرشاسپ داد/ابر میمنه سام یل با قباد-
رده بر کشیده ز هر سو سپاه/منوچهر با سرو در قلب گاه-
همی تافت چون مه میان گروه/نبود ایچ پیدا ز افراز کوه-
سپه کش چو قارن مبارز چو سام/سپه برکشیده حسام از نیام-
طلایه به پیش اندرون چون قباد/کمین ور چو گرد تلیمان نژاد-
یکی لشکر آراسته چون عروس/به شیران جنگی و آوای کوس-
به تور و به سلم آگهی تاختند/که ایرانیان جنگ را ساختند-

بهادر امیرعضدی

اغراق یا بزرگنمایی در شاهنامه ی فردوسی - بخش ششم - نبرد سپاه منوچهر با سپاه افراسیاب

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
اغراق یا بزرگنمایی در شاهنامه ی فردوسی -  بخش ششم
***
اغراق و بزرگنمایی، شگردی هنرمندانه که ردّ و نشان آن را در بسیاری از هنرها از جمله کاریکاتور، مینیاتور، سینما، تاتر، شعر(بویژه غزل)، داستان و ... می توان دید. اغراق، جلوه یی ست از هنر که برای ملموس و مشهود کردن یک واقعیت، آن را پر رنگ و لعاب تر و فراتر از  اصل ِ همان واقعیت به رخ می کشد.  نبوغ فردوسی در بکار گیری شگرد ِ  اغراق، بسیار در شاهنامه دیده می شود. اغراق یکی از ارکان شاهنامه ست.
***
فرازهایی از اغراق در شاهنامه ی فردوسی
***
 نبرد سپاه منوچهر با سپاه افراسیاب:

چپ و راست و قلب و جناح سپاه/بیاراست لشکر چو بایست شاه-
زمین شد به کردار کشتی برآب/تو گفتی سوی غرق دارد شتاب-
بزد مهره بر کوههٔ ژنده پیل/زمین جنب جنبان چو دریای نیل-
همان پیش پیلان تبیره زنان/خروشان و جوشان و پیلان دمان-
یکی بزمگاهست گفتی به جای/ز شیپور و نالیدن کره نای-
برفتند از جای یکسر چو کوه/دهاده برآمد ز هر دو گروه-
بیابان چو دریای خون شد درست/تو گفتی که روی زمین لاله رست-
پی ژنده پیلان بخون اندرون/چنان چون ز بیجاده باشد ستون-

و
ز گرد سواران هوا بست میغ/چو برق درخشنده پولاد تیغ-
هوا را تو گفتی همی برفروخت/چو الماس روی زمین را بسوخت-
به مغز اندرون بانگ پولاد خاست/به ابر اندرون آتش و باد خاست-

بهادر امیرعضدی