برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

« آداب میگساری »، در شاهنامه فردوسی - 16 - میگساری بخش آغازین نیایش و شکرگزاری.

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
« آداب میگساری »، در شاهنامه فردوسی - 16 -  
میگساری بخش آغازین نیایش و شکرگزاری. 
***

شاهان و پهلوانان در شاهنامه، بنا به رسمی نا نوشته و معمول گاه پیش یا پس از نیایش،به میگساری می نشینند.

***

میگساری پیش از آغاز نبرد در شاهنامه فردوسی.
***
میگساری سپاهیان منوچهر پیش از آغاز نبرد با سپاه افراسیاب:

کنون گر بجنگ اندر آریم سر/شود آشکارا نژاد و گهر-
به زور خداوند خورشید و ماه/که چندان نمانم ورا دستگاه-
که بر هم زند چشم زیر و زبر/بریده به لشکر نمایمش سر-
بفرمود تا خوان بیاراستند/نشستنگه رود و می خواستند-

بهادر امیرعضدی

(132) - مترادف ِ اصطلاح ِ "سخن گفتن بی سر و ته، هجو و لغو گویی" در شاهنامه ی فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه  فردوسی

***
(132) - مترادف ِ اصطلاح ِ "
سخن گفتن بی سر و ته، هجو و لغو گویی" در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
 

نشستند و جستند هرگونه رای/سخن را نه سر بود پیدا نه پای-

و
 چو بشنید ازو آسیابان سخن/نه سردید از آن کار پیدا نه بن-

و
 فرستاده آمد دلی پر سخن/سخن را نه سر بود پیدا نه بن-

و
 بدو گفت اگر راست گویی سخن/ز کژی نه سر یابم از تو نه بن-

و
 چو خراد برزین شنید این سخن/نه سر دید پیمان او را نه بن-

و
 چو بشنید از آن نامداران سخن/نه سردید آن را به گیتی نه بن-

و
 همه راستی خواستم زین سخن/به کژی نه سر بود پیدا نه بن-

و
 سرانجام ازین بگذراند سخن/نه سر بینم این کار او را نه بن-

و
 نشستند و جستند هرگونه رای/سخن را نه سر بود پیدا نه پای-

و
 چنین داد پاسخ که من زین سخن/نه سر نیک بینم بلا را نه بن-

و
 ازین در کجا گفت یارم سخن/نه سر باشد این آرزو را نه بن-

و
 تو گفتی که با ما نگفت این سخن/نه سر بود ازان کار هرگز نه بن-

بهادر امیرعضدی

سرحدات و حوزه ی نفوذ سام نریمان:

و.ک(069) 

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
سرحدات و حوزه ی نفوذ سام نریمان:

وزان پس منوچهر عهدی نوشت/سراسر ستایش بسان بهشت-
همه کابل و زابل و مای و هند/ز دریای چین تا به دریای سند-
ز زابلستان تا بدان روی بست/به نوی نوشتند عهدی درست-

بهادر امیرعضدی

نقش راز آلود ستارگان در پیش بینی ِ رخدادها در شاهنامه ی فردوسی – بخش 29 –


برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نقش راز آلود ستارگان در پیش بینی ِ رخدادها در شاهنامه ی فردوسی – بخش 29 –
***
حکیم فرزانه ی طوس، در شاهنامه ی کوه پیکرش، باور پیشینیان ما به طالع سعد و نحس و ایمان آنان به توان اختر شناسان در باز بینی و بازخوانی آینده ی اشخاص یا رخداد ها یا جنگ های پیش رو، را بازتاب می دهد و رخ می نمایاند.
برای برآورد ِ فرجام ِ نبرد ها، آینده و سرنوشت آتی اشخاص پس از تولد، فرجام ازدواج ها، و دیگر سوژه ها، از ستاره شماران و زیج و اسطرلاب بهره گرفته میشده ست.
***
ستاره شماران در شاهنامه، "پیش بین" رخداد های آتی و نه "ره نمون و راهگشا"ی مسیر ِ رخدادهای پیش روی شاهان و پهلوانانند.
***
ستاره شماران و دیدن ستاره ی زال:

بفرمود پس شاه با موبدان/ستاره شناسان و هم بخردان-
که جویند تا اختر زال چیست/بران اختر از بخت سالار کیست-
چو گیرد بلندی چه خواهد بدن/همی داستان از چه خواهد زدن-
ستاره شناسان هم اندر زمان/از اختر گرفتند پیدا نشان-
بگفتند باشاه دیهیم دار/که شادان بزی تا بود روزگار-
که او پهلوانی بود نامدار/سرافراز و هشیار و گرد و سوار-
چو بنشنید شاه این سخن شاد شد/دل پهلوان از غم آزاد شد-

بهادر امیرعضدی

مهر ِ غریزی پدر به فرزند، هرچند فرزند ناخلف و نابکار.

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
مهر ِ غریزی پدر به فرزند، هرچند فرزند ناخلف و نابکار.
***
مهرِ فریدون بر فرزند ناخلف و نابکاری تور:

فرستاده آمد رخی پر ز شرم/دو چشم از فریدون پر از آب گرم-
که چون برد خواهد سر شاه چین/بریده بر شاه ایران زمین-
که فرزند گر سر بپیچید ز دین/پدر را بدو مهر افزون ز کین-
گنه بس گران بود و پوزش نبرد/و دیگر که کین خواه او بود گرد-
بیامد فرستادهٔ شوخ روی/سر تور بنهاد در پیش اوی-
فریدون همی بر منوچهر بر/یکی آفرین خواست از دادگر-

بهادر امیرعضدی