برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

ترسیم مرگ، به روایت حکیم فردوسی طوسی - بخش چهارم

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
ترسیم مرگ، به روایت حکیم فردوسی طوسی - بخش چهارم
***
 در زندگی، چهره ای کریه و منحوس تر از مرگ وجود ندارد و شاهنامه به زیبا ترین و شیوا ترین شکل، این واقعیت نا گریز و نا گزیر، که خود بخشی از زندگی ست را به تصویر می کشد.
***
واقعیت ِ مرگ، در شاهنامه به زیبا ترین و شیوا ترین شکل به تصویر کشیده شده.
***

تو از مرگ من هیچ غمگین مشو/که اندر جهان این سخن نیست نو -
هرانکس که زاید ببایدش مرد/اگر شهریارست گر مرد خرد -
*
جهان یادگار است و رفتنی/به گیتی نماند بجز مردمی -
به نام نکو گر بمیرم رواست/مرا نام بهتر که تن مرگ راست -
کجا شد فریدون و هوشنگ شاه/که بودند با گنج و تخت و کلاه -
برفتند و ما را سپردند جای/جهان را چنین است آیین و رای -
*
چنین بود تا بود و این بود روز/تو دل را به آز و فزونی مسوز -
بترسد دل سنگ و آهن ز مرگ/هم ایدر ترا ساختن نیست برگ -
بی آزاری مردمی بایدت/گذشته چو خواهی که نگزایدت  -
*
مرگ اسکندر:
همانا نیازش نیاید به روم/برآساید آن کشور و مرز و بوم –
مرا مرده در خاک مصر آکنید/ز گفتار من هیچ مپراکنید -  

در رثای مرگ اسکندر:
چو تاج سپهر اندر آمد به زیر/بزرگان ز گفتار گشتند سیر -
نهفتند صندوق او را به خاک/نارد جهان از چنین ترس و باک -
ز باد اندر آرد برد سوی دم/نه دادست پیدا نه پیدا ستم -
نیابی به چون و چرا نیز راه/نه کهتر برین دست یابد نه شاه -
همه نیکویی باید و مردمی/جوانمردی و خوردن و خرمی -

جز اینت نبینم همی بهره یی/اگر کهتر آیی و گر شهره یی -
اگر ماند ایدر ز تو نام زشت/بدانجا نیابی تو خرم بهشت -
چنین ست رسم سرای کهن/سکندر شد و ماند ایدر سخن - 

ترسیم مرگ، به روایت حکیم فردوسی طوسی - بخش سوم

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
ترسیم مرگ، به روایت حکیم فردوسی طوسی - بخش سوم
***
 در زندگی، چهره ای کریه و منحوس تر از مرگ وجود ندارد و شاهنامه به زیبا ترین و شیوا ترین شکل، این واقعیت نا گریز و نا گزیر، که خود بخشی از زندگی ست را به تصویر می کشد.
***
واقعیت ِ مرگ، در شاهنامه به زیبا ترین و شیوا ترین شکل به تصویر کشیده شده.
***

اگر تا ستاره برآرد بلند/سپارد هم آخر به خاک نژند -
*
بدانگه که مردم شود سیر شیر/شتاب آورد مرگ و خواندش پیر -
*
بمیرد کسی کو ز مادر بزاد/زهش، چون ستم بیند و مرگ داد - 
*
رها نیست از مرگ، پران عقاب/چه در بیشه شیر و چه ماهی درآب -
*
ز باد آمده باز گردد به دم/یکی داد خواندش و دیگر ستم -
 *
ز باد اندر آرد دهدمان به دم/همی داد خوانیم و پیدا ستم - 
ز مادر همه مرگ را زاده‌ایم/بر اینیم و گردن ورا داده‌ایم -
سرانجام مرگ آیدت بی گمان/اگر تیره ای گر چراغ جهان -
* 
کزین رزم وز مرگمان چاره نیست / زمی را جز از گور گهواره نیست –
انوشیروان از روم برگشت. بیمار شد و در اردن بماند:
کسی برد زی نوش زاد آگهی/که تیره شد آن فر شاهنشهی –
جهاندار بیدار کسری بمرد/زمان وزمین دیگری را سپرد –
ز مرگ پدر شاد شد نوش زاد/که هرگز ورا نام نوشین مباد –
*
به بازیگری ماند این چرخ مست / که بازی برآرد به هفتاد دست -
 زمانی به خنجر زمانی به تیغ / زمانی به باد و زمانی به میغ -
زمانی به دست یکی نا سزا / زمانی خود از درد و سختی رها -
زمانی دهد تخت و گنج و کلاه / زمانی غم و رنج و خواری و جاه -
همی خورد باید کسی را که هست / منم تنگدل تا شدم تنگ دست -
اگر خود نزادی خردمند مرد / ندیدی ز گیتی چنین گرم و سرد -
بباید به کوری و ناکام زیست / بر این زندگانی بباید گریست –
*
به چیزی که آید کسی را زمان/بپیچد دلش، کور گردد گمان –
چنین است کار جهان جهان/نخواهد گشادن به ما بر نهان –
به دریا نهنگ و به هامون پلنگ/همان شیر جنگ اور تیز چنگ –
ابا پشه و مور در چنگ مرگ/یکی باشد ایدر بدن نیست برگ -

*

چه جویی همی زین سرای سپنج/کز آغاز رنجست و فرجام رنج-
بریزی به خاک از همه ز آهنی/اگر دین پرستی ور آهرمنی-
تو تا زنده ای سوی نیکی گرای/مگر کام یابی به دیگر سرای-


بهادر امیرعضدی

شرح فردوسی از منابع، برای تدوین شاهنامه

و.ک(087)  

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
شرح فردوسی از منابع، برای تدوین شاهنامه
***
شرح ِ پیر فرزانه توس فردوسی خردمند در مورد چگونگی گردآوری منابع، برای تدوین شاهنامه: 

سخن هر چه گویم همه گفته‌اند/بر باغ دانش همه رفته‌اند-
اگر بر درخت برومند جای/نیابم که از بر شدن نیست رای-
کسی کو شود زیر نخل بلند/همان سایه زو بازدارد گزند-
توانم مگر پایه‌ای ساختن/بر شاخ آن سرو سایه فکن-
کزین نامور نامهٔ شهریار/به گیتی بمانم یکی یادگار-
تو این را دروغ و فسانه مدان/به رنگ فسون و بهانه مدان-
ازو هر چه اندر خورد با خرد/دگر بر ره رمز و معنی برد-
یکی نامه بود از گه باستان/فراوان بدو اندرون داستان-
پراگنده در دست هر موبدی/ازو بهره‌ای نزد هر بخردی-
یکی پهلوان بود دهقان نژاد/دلیر و بزرگ و خردمند و راد-
پژوهندهٔ روزگار نخست/گذشته سخنها همه باز جست-
ز هر کشوری موبدی سالخورد/بیاورد کاین نامه را یاد کرد-
بپرسیدشان از کیان جهان/وزان نامداران فرخ مهان-
که گیتی به آغاز چون داشتند/که ایدون به ما خوار بگذاشتند-
چه گونه سرآمد به نیک اختری/برایشان همه روز کند آوری-
بگفتند پیشش یکایک مهان/سخنهای شاهان و گشت جهان-
چو بشنید ازیشان سپهبد سخن/یکی نامور نافه افکند بن-
چنین یادگاری شد اندر جهان/برو آفرین از کهان و مهان-


بهادر امیرعضدی

وصف دارای داراب از حمله ی اسکندر

و.ک(088)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***
وصف دارای داراب از حمله ی اسکندر:

چو دارا بران کرسی زر نشست/برفتند گردان خسروپرست-
به ایرانیان گفت کای مهتران/خردمند و شیران و جنگاوران-
ببینید تا رای پیکار چیست/همی گفت با درد و چندی گریست-
چنین گفت کامروز مردن به نام/به از زنده دشمن بدو شادکام-
نیاکان و شاهان ما تا بدند/به هر سال باژی همی بستدند-
به هر کار ما را زبون بود روم/کنون بخت آزادگان گشت شوم-
همه پادشاهی سکندر گرفت/جهاندار شد تخت و افسر گرفت-
چنین هم نماند بیاید کنون/همه پارس گردد چو دریای خون-
زن و کودک و مرد گردند اسیر/نماند برین بوم برنا و پیر-
مرا گر شوید اندرین یارمند/بگردانم این رنج و درد و گزند-
شکار بزرگان بدند این گروه/همه گشته از شهر ایران ستوه-
کنون ما شکاریم و ایشان پلنگ/به هر کارزاری گریزان ز جنگ-
اگر پشت یکسر به پشت آورید/بر و بوم ایشان به مشت آورید-
کسی کاندرین جنگ سستی کند/بکوشد که تا جان‌پرستی کند-
مدارید ازین پس به گیتی امید/که شد روم ضحاک و ما جمشید-

همی گفت گریان و دل پر ز درد/دو رخساره زرد و دو لب لاژورد-


بهادر امیرعضدی

  

اغراق یا بزرگنمایی در شاهنامه ی فردوسی - بخش چهارم- نبرد دارای داراب با اسکندر

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
اغراق یا بزرگنمایی در شاهنامه ی فردوسی -  بخش چهارم
***
اغراق و بزرگنمایی، شگردی هنرمندانه که ردّ و نشان آن را در بسیاری از هنرها از جمله کاریکاتور، مینیاتور، سینما، تاتر، شعر(بویژه غزل)، داستان و ... می توان دید. اغراق، جلوه یی ست از هنر که برای ملموس و مشهود کردن یک واقعیت، آن را پر رنگ و لعاب تر و فراتر از  اصل ِ همان واقعیت به رخ می کشد.  نبوغ فردوسی در بکار گیری شگرد ِ  اغراق، بسیار در شاهنامه دیده می شود. اغراق یکی از ارکان شاهنامه ست.
***
فرازهایی از اغراق در شاهنامه ی فردوسی
***

نبرد دارای داراب با اسکندر:
 جهاندار دارا سپه برگرفت/جهان چادر قیر بر سرگرفت-
بیاورد لشکر ز رود فرات/به هامون سپه بیش بود از نبات-
سکندر چو بشنید کامد سپاه/بزد کوس و آورد لشکر به راه-

دو لشکر که آن را کرانه نبود/چو اسکندر اندر زمانه نبود-
ز ساز و ز گردان هر دو گروه/زمین همچو دریا بد و گرد کوه-
ز خفتان وز خنجر هندوان/ز بالا و اسپ وز برگستوان-
دو رویه سپه برکشیدند صف/ز خنجر همی یافت خورشید تف-
به پیش سپاه آوریدند پیل/جهان شد به کردار دریای نیل-
سواران جنگ از پس و پیل پیش/همه برگرفته دل از جان خویش-
تو گفتی هوا خون خروشد همی/زمین از خروشش بجوشد همی-
ز بس نالهٔ بوق و هندی درای/همی کوه را دل برآمد ز جای-
ز آواز اسپان و بانگ سران/چرنگیدن گرزهای گران-
تو گفتی زمین کوه جنگی شدست/ز گرد آسمان روی زنگی شدست-

*

سپاه دو کشور کشیدند صف/همه نیزه و گرز و خنجر به کف-
برآمد چنان از دو لشکر خروش/که چرخ فلک را بدرید گوش-
چو دریا شد از خون گردان زمین/تن بی سران بد همه دشت کین-
پدر را نبد بر پسر جای مهر/بریشان نبخشید گردان سپهر-

*

نبرد شاهوی هفتواد با اردشیر بابکان:

سپه برکشید از دو رویه دو صف/ز خورشید و شمشیر برخاست تف-

چو آواز کوس آمد از پشت پیل/همی مرد بیهوش گشت از دو میل-

برآمد خروشیدن گاودم/جهان پر شد از بانگ رویینه خم-
زمین جنب جنبان شد از میخ نعل/هوا از درفش سران گشت لعل-
از آواز گوپال وز ترگ و خود/همی داد گردون زمین را درود-
تگ بادپایان زمین را کنان/در و دشت شد پر سر بی تنان-

برآن گونه شد لشکر هفتواد/که گفتی بجنبید دریا ز باد-

بیابان چنان شد ز هر دو سپاه/که بر مور و بر پشه شد تنگ راه-


بهادر امیرعضدی