برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

نبرد رخ به رخ و نبرد همگروه، در شاهنامه

و.ک(089)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
نبرد رخ به رخ، رو در رو یا نفر به نفر و نبرد همگروه یا نبرد انبوه، در شاهنامه فردوسی.
***

نبرد ِ انبوه یا نبرد ِ همگروه:

چو بشنید افراسیاب این سخن/بدو گفت مشتاب و تندی مکن-

دو لشکر برین گونه پر درد و خشم/ستاره به ما دارد از چرخ چشم-

*به انبوه* جستن نه نیکوست جنگ/شکستی بوَد، باد مانَد به چنگ

نبرد ِ رخ به رخ، تن به تن:
*مبارز پراگنده بیرون کنیم*/از ایشان بیابان پر از خون کنیم-

و
نبرد رخ به رخ ِ رستم و اسفندیار، رستم و سهراب و جنگ معروف یازده رخ.
 ***
نبرد انبوه، یا نبرد همگروه:
یکی رزمشان کرده شد همگروه/زمین شد ز افگنده بر سان کوه-

و
رسیدم بفرمان میان دو کوه/سپاه دو کشور شده همگروه-

و
یکی رزم باید همه همگروه/شدن پیش لشکر بکردار کوه-

و
ور ایدونک لشکر همه همگروه/بجنگ اندر آید بکردار کوه-

و
وگر همگروه اندر آید بجنگ/نباید کشیدن ز پیکار چنگ-


و
از انبوه ترکان پرخاشجوی/به سوی دهستان نهادند روی-

و
چو انبوه گردد به دژ بر سپاه/گریزان و برگشته از رزمگاه-

و

بانبوه رزمی بسازیم سخت/اگر یار باشد جهاندار و بخت-


بهادر امیرعضدی

کش در شاهنامه

و.ک(036)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***
کش در شاهنامه:
***

بدانست *کَش* مرگ، نزدیک شد
برو بر، همی روز تاریک شد
و
 ز دینار وز گوهر ِ شاهوار
بیاورد چندان *کَش* آمد به کار

*که اش، که او را*

***

 به بستور گفتا که فردا پکاه
سوی کشور ِ نامور *کَش* سپاه

بِکَش یا بِکِش، از کَشیدن یا کِشیدن. گسیل دار، بفرست، هدایت کن.

***

 به *کَش* کرده دست و سرافگنده پست
همی رفت تا جایگاه نشست
و
 همی بود پیشش پرستارفش
پراندیشه و دست کرده به *کَش*

* کَش، بر، میان، آغوش، سینه، کمر، میان*

***

نگهبان او، پای کرده به"کَش"

نشسته به بیشه درون، شاه فَش


مچ پای در دست گرفتن یا به بر کشیدن،  پا روی پا انداختن با تبختر ِ  شاهانه. متضاد زانوی غم در بغل گرفتن. 


***
 به پیلان ِ گردون*کَش* و گاومیش
سپه را همی توشه بردند پیش

*کَش یا کِش، از کَشیدن یا کِشیدن. بار کشیدن*.

***

 بدو گفت: برخیز ازین خواب ِ خوش
برآویز با رستم ِ *کینه‌ کَش*

*کینه‌ کَش*، کینخواه، خونخواه یا انتقام گیرنده. نه کینجو یا کینخو یا نه خون خوار. 

***

 که روزی نبُد زندگانیم خوش
دژم بودم از اختر ِ *کینه‌ کَش*

*کینه‌ کَش*، کینجو یا کینخو و خونخوار. نه کینخواه و انتقام گیرنده. 


بهادر امیرعضدی

(120) - اصطلاح ِ "خونه(خانه) یکی بودن"، در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
 (120) -  اصطلاح ِ "خونه(خانه) یکی بودن"، در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه
***
مترادف ِ جمله ی معروف "این خونه اون خونه بین ما نیست" یا "ما، این خونه اون خونه نداریم".
***

رستم ِ میزبان، از گیو میخواهد که، چند روزی را مهمان ما باش:
سه روز اندرین خان من شاد باش/ز رنج و ز اندیشه آزاد باش-
که این خانه زان خانه بخشیده* نیست/مرا با تو، گنج و تن و جان یکیست-
چهارم سوی شهر ایران شویم/به نزدیک شاه دلیران شویم-
.............................................................................
پ ن:
* بخشیده، بخش بخش شده، جدا جدا شده.


بهادر امیرعضدی

(119) - اصطلاح ِ "زبان سرخ، سر سبز را دهد بر باد:"، در شاهنامه ی فردوسی


برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
 (119) -  اصطلاح ِ "زبان سرخ، سر سبز را دهد بر باد:"، در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه
***

کسی کز گزافه سخن راندا / درخت بلا را بجنباندا -




و

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
 (119) -  اصطلاح ِ "زبان سرخ، سر سبز را دهد بر باد:"، در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه
***

کسی کز گزافه سخن راندا / درخت بلا را بجنباندا -

و

نویسندهٔ نامه را خواند و گفت/برآورد خواهم نهان از نهفت-
 اگر برگشایی تو لب را ز بند/زبان آورد بر سرت برگزند-


بهادر امیرعضدی


واکاوی بیت ِ"اگر تند بادی بر آید ز کنج/به خاک افکند نارسیده ترنج"

 و.ک(013)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
واکاوی بیت ِ"اگر تند بادی بر آید ز کنج/به خاک افکند نارسیده ترنج"
***
سرآغاز ِ داستان رستم و سهراب
اگر تند بادی بر آید ز کنج  /به خاک افکند نارسیده ترنج
***
در اینکه تُرَنگ و تُرَنج یا تُرُنج و تُرُنگ یک واژه با دو لحن و شیوه ی گویشی "هست"، شکی "نیست". 

به گمان، تناسب ِ کُنج و تُرُنج، درین بیت مصداقی تر و موجه تر ست تا گَنگ و تُرَنگ.
 در واقع "موجه" و نه موجه تر. چرا که گنگ و ترنگ، اساساً سنخیتی با هم ندارند و هیچگونه پیوند و تناسبی از بُعد مسافت بین جانمایی گنگ*(از هند تا بنگلادش) با مکان نبرد رستم و سهراب دیده نمی شود. بنابرین "توجیهی" ندارد تا کنج و ترنج "موجه تر" انگاشته شود تا گنگ و ترنگ.

1 - اگر مبنا را بر تناسب ِ گَنگ و تُرَنگ بنیاد کنیم، به پیروی از این مصداق پنداری،  باید دنبال ِ وزش بادی از فراز گنگ بگردیم و بنا گزیر باید در پی اکتشاف ِ " پدیده ی دالان هوایی ِ باد خیز ِ معروف و شناخته شده ای" بر فراز "رود گنگ" باشیم یا ابداع کنیم تا ترنج نارسی از درختی بر افکنده باشد. بادی در قد و قواره ی باد صبا، باد خزان، باد برین که یا موجود باشند یا تمثیلی و نمادین، تا در روح غنایی بیت بگنجند.   
2 - اگر تند بادی بر آید ز کُنج(از گوشه ای، زاویه ای، سمتی، سویی، جناحی)، بادی بوزد و ترنج نارسی را از درختی بر افکند. 

وجه 2، سلیس تر، روان تر، فراگیر و همه شمول تر به تخیل و تجسم راست می آید.

بهادر امیرعضدی
.........................................................................................................
پ ن:
* گنگ ‏ بزرگ‌ترین رود شبه‌قاره هند و دارای ۲۵۰۶ کیلومتر طول است. این رود از ایالت اوتارانچاند در کشور هندوستان و از مرکز کوه‌های هیمالیا سرچشمه می‌گیرد و سراسر شمال هند و نیز متعلق به کشور بنگلادش است و سپس از طریق یک دلتا به خلیج بنگال می‌ریزد. ویکیپدیا.

در جایی دیگر هم ترنج و کنج قید قلم حکیم طوس  در آمده:
بران ترگ زرین و زرین سپر/غمی شد سر از چاک چاک تبر-
تو گفتی که ابری برآمد ز کنج/ز شنگرف نیرنگ زد بر ترنج-
ز گرد سواران در آن پهن دشت/زمین شش شد و آسمان گشت هشت-

بهادر امیرعضدی