برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

هفت در شاهنامه - 8 - هفت ِ بد شگون - سودابه هفت سال دل در گرو عشق ناکام و بی فرجام ِ سیاووش می سپارد


برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
هفت در شاهنامه - 8 - هفت ِ بد شگون - سودابه هفت سال دل در گرو عشق ناکام و بی فرجام ِ سیاووش می سپارد:

 نگه کرد سودابه خیره بماند/به اندیشه افسون فراوان بخواند-
 نشست از بر تخت باگوشوار/به سر بر نهاد افسری پرنگار-
 سیاوخش را در بر خویش خواند/ز هر گونه با او سخنها براند-
 بدو گفت گنجی بیاراست شاه/کزان سان ندیدست کس تاج و گاه-
 بهانه چه داری تو از مهر من/بپیچی ز بالا و از چهر من-
 کنون هفت سال‌ست تا مهر من/همی خون چکاند بدین چهر من-
 یکی شاد کن در نهانی مرا/ببخشای روز جوانی مرا-

بهادر امیرعضدی

هفت در شاهنامه - 7 - هفت ِ بد شگون - هفت سال آوارگی گیو برای یافتن کیخسرو

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
هفت در شاهنامه - 7 - هفت ِ بد شگون - هفت سال آوارگی گیو برای یافتن کیخسرو
:
 همان گیو بیداردل هفت سال/بتوران زمین بود بی‌خورد و هال-
 بدشت اندرون گور بد خوردنش/هم از چرم نخچیر پیراهنش-
و
 به توران همی رفت چون بیهشان/مگر یابد از شاه جایی نشان-
 چنین تا برآمد برین هفت سال/میان سوده از تیغ و بند دوال-
 خورش گور و پوشش هم از چرم گور/گیا خوردن باره و آب شور-
 همی گشت گرد بیابان و کوه/به رنج و به سختی و دور از گروه-
و
 سپاس از جهاندار کاین رنج سخت/به شادی و خوبی سرآورد بخت-
 برفتند زان بیشه هر دو به راه/بپرسید خسرو ز کاووس شاه-
 وزان هفت ساله غم و درد او/ز گستردن و خواب وز خورد او-
 همی گفت با شاه یکسر سخن/که دادار گیتی چه افگند بن-

و

همان هفت کشور به شاهنشهی/نهاد بزرگی و تاج مهی-
نبودی دل من بدین خرمی/که روی تو دیدم به توران ز می-


بهادر امیرعضدی

هفت در شاهنامه - 6 - هفت ِ بد شگون - خشکسالی هفت ساله در ایران، پس از شکست افراسیاب از رستم و هجوم مجدد افراسیاب به ایران

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
هفت در شاهنامه - 6 - هفت ِ بد شگون - خشکسالی هفت ساله در ایران، پس از شکست افراسیاب از رستم و هجوم مجدد افراسیاب به ایران:

 وزان پس چو بشنید افراسیاب/که بگذشت رستم بران روی آب-
 برآراست بر هر سوی تاختن/َندید ایچ هنگام پرداختن-
همی سوخت آباد بوم و درخت/به ایرانیان بر شد آن کار سخت-
ز باران هوا خشک شد هفت سال/دگرگونه شد بخت و برگشت حال-

بهادر امیرعضدی

 شد از رنج و سختی جهان پر نیاز/برآمد برین روزگار دراز-

هفت در شاهنامه - 5 - هفت گرد ایرانی در شکارگاه افراسیاب

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
هفت در شاهنامه - 5 - هفت گرد ایرانی در شکارگاه افراسیاب  
***

تهمتن بپوشید ببر بیان/نشست از بر ژنده پیل ژیان-
چو طوس و چو گودرز نیزه‌گذار/چو گرگین و چون گیو گرد و سوار-
چو بهرام و چون زنگهٔ شادروان/چو فرهاد و برزین جنگ‌آوران-

 بهادر امیرعضدی

هفت در شاهنامه - 4 - شبیخون هفت ایرانی به ایوان افراسیاب

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
هفت در شاهنامه - 4 - شبیخون هفت ایرانی به ایوان افراسیاب
***
هفت گرد در شبیخون به افراسیاب بعد از بیرون شدن بیژن از چاه:

بدو گفت بیژن منم پیش‌رو/که از من همی کینه سازند نو-
برفتند با رستم آن هفت گرد/بنه اشکش تیزهش را سپرد-
عنانها فگندند بر پیش زین/کشیدند یکسر همه تیغ کین-
بشد تا بدرگاه افراسیاب/به هنگام سستی و آرام و خواب- 

بهادر امیرعضدی