برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

هفت در شاهنامه - 1 - هفتخوان رستم

هفت در شاهنامه - 1 - هفتخوان رستم
 خوان نخست، گذر از بیابان خشک:

خوان دویم، کشتن رخش، شیر را :

 خوان سیوم، رزم رستم با اژدها:

خوان چهارم، زن جادو:

خوان پنجم، گرفتار شدن اولاد بر دست رستم:

خوان ششم، رسیدن رستم به نزد کاووس و ایرانیان:

خوان هفتم، رزم رستم با دیو سپید:

بهادر امیرعضدی

ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۳ - ترفند جنگی(تاکتیک نظامی) گیو گودرز در به دام انداختن پیران ویسه


برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۳ -   ترفند جنگی(تاکتیک نظامی) گیو گودرز در به دام انداختن پیران  ویسه
***
در شاهنامه، پهلوانان سالمند طراح، تدوینگر ِ ستاد جنگ و"استراتژیست"عملیات رزم و گُردان و پهلوانان جوان، مرد عملیات "تاکتیکی" جنگ و گریزهای کوتاه مدت اند و پیر و جوان پهلوانان و گاه شاهان نیز، همگی دست به شمشیر و پای به میدان رزم دارند و گَرد ِ آوردگاه، بر سر و یال و کتف و کوپال همگان شان به یکسان می نشیند.
گیو و دیگر پهلوانان رزمآزموده و میدان دیده ی شاهنامه، اتکاء شان تنها به تنآوری و زورمداریشان نیست بلکه هر کدام تدبیر جنگ را نیک می دانند و یک پا "استراتژیست نظامی" هستند.
***
گیو در مسیر آوردن کیخسرو و فرنگیس به ایران زمین، با خیل ِ سپاه پیران (سپاهی بسان مور و ملخ) رو در رو می شود:
اگر کوه آهن بود یک سوار/چو مور اندر آید به گردش هزار-
شود خیره سر گرچه خردست مور/نه مورست پوشیده مرد و ستور-
کنند این زره بر تنش چاک چاک/چو مردار گردد کشندش به خاک-

پیران به گیو:
زمان آوریدت کنون پیش من/همان پیش این نامدار انجمن-

گیو:
بدو گفت گیو ای سپهدار شیر/سزد گر به آب اندر آیی دلیر-
ببینی کزین پرهنر یک سوار/چه آید ترا بر سر ای نامدار-
هزارید و من نامور یک دلیر/سر سرکشان اندر آرم به زیر-

پیران از گستاخی گیو به خشم می آید به سوی او می تازد:
چو بشنید پیران برآورد خشم/دلش گشت پرخون و پرآب چشم-
برانگیخت اسپ و بیفشارد ران/به گردن برآورد گرز گران-

گیو با خونسردی و زیرکی، پیران برافروخته و خشمگین را با گارد گریختن گرفتن به خود، به دنبال خود میکشاند و بدین ترفند او را از سپاهش دور می سازد:
نکرد ایچ گیو آزمون را شتاب/بدان تا برآمد سپهبد ز آب-
ز بالا به پستی بپیچید گیو/گریزان همی شد ز سالار نیو-
چو از آب وز لشکرش دور کرد/به زین اندر افگند گرز نبرد-

آنگاه گیو پیران را به بند می کشد:
گریزان ازو پهلوان بلند/ز فتراک بگشاد پیچان کمند-
هم آورد با گیو نزدیک شد/جهان چون شب تیره تاریک شد-
بپیچید گیو سرافراز یال/کمند اندرافگند و کردش دوال-
سر پهلوان اندر آمد به بند/ز زین برگرفتش به خم کمند-
پیاده به پیش اندر افگند خوار/ببردش دمان تا لب رودبار-

گیو با پوشیدن رخت ِ رزم ِپیران و برافراشتن درفش او سپاهیانش را می فریبد و به رود گلزریون می زند:
بیفگند بر خاک و دستش ببست/سلیحش بپوشید و خود بر نشست-
درفشش گرفته به چنگ اندرون/بشد تا لب آب گلزریون-
جهاندیده گیو اندر آمد به آب/چو کشتی که از باد گیرد شتاب-
برآورد گرز گران را به کفت/سپه ماند از کار او در شگفت-


بهادر امیرعضدی

پند های عملگرایانه(پراگماتیستیک) در شاهنامه - (7) - پراگماتیسم گیو در مسیر یافتن کیخسرو

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
پند های عملگرایانه(پراگماتیستیک) در شاهنامه - (7) - پراگماتیسم گیو در مسیر یافتن کیخسرو
***

ناسازگاری جنگ با خرد، جنگیدن با خرد ورزیدن.

***

در پی به خواب دیدن گودرز، سروش را و الهام گرفتن گودرز از رهنمون سروش در یافتن کیخسرو، گودرز فرزندش گیو را برای یافتن کیخسرو می گمارد:
به فرمان او گیو بسته میان/بیامد به کردار شیر ژیان-
همی تاخت تا مرز توران رسید/هر آنکس که در راه تنها بدید-
زبان را به ترکی بیاراستی/ز کیخسرو از وی نشان خواستی-

گیو مرد ِ عمل ست و در مسیر رسیدن به هدفی بزرگ، پذیرش ِ دست یازی خطرهای "ریز و درشت" به هدف ِ "بزرگ ِ" خود را، به جان نمی خرد:
چو گفتی ندارم ز شاه آگهی/تنش را ز جان زود کردی تهی-
به خم کمندش بیاویختی/سبک از برش خاک بربیختی-
بدان تا نداند کسی راز او/همان نشنود نام و آواز او-

گیو، خستگی ناپذیر در مسیر رسیدن به هدف بزرگش، همچنان پویانست:
یکی را همی برد با خویشتن/ورا رهنمون بود زان انجمن-
همی رفت بیدار با او به راه/برو راز نگشاد تا چندگاه-
بدو گفت روزی که اندر جهان/سخن پرسم از تو یکی در نهان-
گر ایدونک یابم ز تو راستی/بشویی به دانش دل از کاستی-
ببخشم ترا هرچ خواهی ز من/ندارم دریغ از تو پرمایه تن-
چنین داد پاسخ که دانش بس ست/ولیکن پراگنده با هر کس ست-
اگر زانک پرسیم هست آگهی/ز پاسخ زبان را نیابی تهی-
بدو گفت کیخسرو اکنون کجاست/بباید به من برگشادنت راست-
چنین داد پاسخ که نشنیده ام/چنین نام هرگز نپرسیده ام-

گیو، دومین خطر افشا شدن راز یافتن کیخسرو را نیز برنمی تابد:
چو پاسخ چنین یافت از رهنمون/بزد تیغ و انداختش سرنگون-
به توران همی رفت چون بیهشان/مگر یابد از شاه جایی نشان-


گیو ِ عملگرا(پراگماتیست)، کشتن دو انسان بی گناه را از (ملزومات) و ذاتی ماموریت خود می داند و بنا به ایجاب لحظه، بی درنگ و بی ملاحظه، "عمل" میکند.


و بدینسان ست که یکی دیگر از فراز های عملگرایانه(پراگماتیستیک) در شاهنامه رقم می خورد.  

.............................................................................

پ ن:

اسفندیار نیز در راه گشودن گنبدان دژ همین رویه را پیش میگیرد:

به گرد بیابان همه بنگرید/دو ترک اندران دشت پوینده دید-
ز بالا فرود آمد اسفندیار/به چنگ اندرون نیزهٔ کارزار-
 بپرسید و گفت این دژ نامدار/چه جایست و چندست بر وی سوار-
ز ارجاسپ چندی سخن راندند/همه دفتر دژ برو خواندند-
 چو گفتند او تیغ هندی به مشت/دو گردنکش ساده دل را بکشت-


بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (90) - پند فردوسی به سلطان محمود

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (90) -  پند فردوسی به سلطان محمود
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***

کنون پادشاه جهان را ستای/به رزم و به بزم و به دانش گرای-

سرافراز محمود فرخنده رای/کزویست نام بزرگی به جای-


پند فردوسی به سلطان محمود، در قالب گفته ی نوشین روان قباد(کسرا - انوشیروان):

چنین گفت نوشین روان قباد/که چون شاه را دل بپیچد ز داد -
کند چرخ، منشور او را سپاه/ستاره نخواند ورا نیز شاه -
ستم، نامه ی عزل شاهان بود/چو درد دل بی گناهان بود -
بماناد تا جاودان این گهر/هنرمند و با دانش و دادگر -
نباشد جهان بر کسی پایدار/همه نام نیکو بود یادگار -
کجا شد فریدون و ضحاک و جم/مهان عرب خسروان عجم -
کجا آن بزرگان ساسانیان ز بهرامیان تا به سامانیان -
نکوهیده تر شاه، ضحاک بود/که بیداد گر بود و نا پاک بود -
فریدون فرخ ستایش ببرد/بمرد او و جاوید نامش نمرد -
سخن ماند اندر جهان یادگار/سخن بهتر از گوهر شاهوار -
ستایش نبرد آنکه بیداد بود/به گنج و به تخت مهی شاد بود -
گسسته شود در جهان کام اوی/نخواند به گیتی کسی نام اوی -

..........................................

پ ن:

چرخ، فلک، دهر، گردون

کُنَد چرخ* منشور او را سپاه، مراد چرخ کردن، چَرخُو(چرخاب)کردن ست. با  چرخاب آسیاب آبی، خُرد و خمیر کردن. 

 چرخ، کمان سخت و بزرگ - فلک - آسمان - قضا و قدر - سرنوشت - 

چنین گفت نوشین روان قباد/که چون شاه را دل بپیچد ز داد - کند چرخ، منشور او را سپاه/ستاره نخواند ورا نیز شاه - درین بیت، مراد از چرخ، چرخ آسیاب ست. چرخُو(چرخآب، چرخ آب) آسیای آبی(آسیاب).

 سپاهیان،منشور او را، عهد و پیمان شاهی او را، مشروعیت او را در هم خواهند نوردید و طومار او را در هم خواهند پیچاند.  


بهادر امیرعضدی

(118) - اصطلاح ِ "دهنِت بوی شیر میده"، در شاهنامه ی فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
 (118) -  
مترادف اصطلاح ِ "دهنِت بوی شیر میده"، در شاهنامه ی فردوسی.

***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
 بهرام چوبینه به پرموده:

سپهدار ایران بترکان رسید/خروشی چوشیر ژیان برکشید-
 بپرموده گفت ای گریزنده مرد/تو گرد دلیران جنگی مگرد-
  "نه مردی هنوز ای پسر کودکی/روا باشد ار شیر مادر مکی"-

*

همی از لبت شیر بوید هنوز/که زد بر کمان تو از جنگ توز-

*

هنوز از دهن بوی شیر آیدش/ همی رای و شمشیر و تیر آیدش -


بهادر امیرعضدی