برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش 14 - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش 9) - شبیخون زدن گودرز و طوس به سپاه پیران در نبرد هماون
***
شبیخون، شگرد (تاکتیک) ِ جنگی توارنیان است. ایرانیان ترفند شبیخون را زشت میدانند و از سر ِ نامردی و زبونی.(( شبیخون نه کردار مردان بود ))
ایرانیان نبرد رخ به رخ و چشم در چشم حریف را مردانه تر می دانند و دوست تر می دارند.
***
شبیخون زدن گودرز و طوس بر سپاه پیران در نبرد هماون:
کنون چون شود روی خورشید زرد/پدید آید آن چادر لاژورد-
بباید گزیدن سواران مرد/ز بالا شدن سوی دشت نبرد-
بسان شبیخون یکی رزم سخت/بسازیم تا چون بود یار بخت-
اگر یک بیک تن بکشتن دهیم/وگر تاج گردنکشان برنهیم-
چنین است فرجام آوردگاه/یکی خاک یابد یکی تاج و گاه-
ز گودرز بشنید طوس این سخن/سرش گشت پردرد و کین کهن-
ز یک سوی لشکر به بیژن سپرد/دگر سو بشیدوش و خراد گرد-
درفش خجسته بگستهم داد/بسی پند و اندرزها کرد یاد-
خود و گیو و گودرز و چندی سران/نهادند بر یال گرزگران-
بسوی سپهدار پیران شدند/چو آتش بقلب سپه بر زدند-
چو دریای خون شد همه رزمگاه/خروشی برآمد بلند از سپاه-
درفش سپهبد بدو نیم شد/دل رزمجویان پر از بیم شد-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
رجز خوانی در شاهنامه - 27 - رجز خوانی هومان ویسه با طوس نوذر در نبرد هماون
***
رجز خوانی، از فراز های شور انگیز و گرمی بخش آوردگاه نبرد های تن به تن یلان در شاهنامه
***
رجز خوانی هومان ویسه به طوس نوذر در نبرد هماون:
چو هومان بدید آن سپاه گران/گراییدن گرز و تیغ سران-
چنین گفت هومان بگودرز و طوس/کز ایران برفتید با پیل و کوس-ز گودرزیان آن کجا مهترند/بدان رزمگاهت همه بی سرند-
تو چون غرم رفتستی اندر کمر/پر از داوری دل پر از کینه سر-
گریزان و لشکر پس اندر دمان/بدام اندر آیی همی بی گمان-
و.ک(086)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
وصف زیبایی از روند ِ بَرکردن و افروختن آتش، در شاهنامه فردوسی
***
نهادند بر دشت، هیزم دو کوه/جهانی نظاره شده هم گروه-
وزان پس به موبد بفرمود شاه/که بر چوب ریزند نفط سیاه-
وصفی ناب و ملموس از "بَرکردن" یا برافروختن آتش، به ترتیب ِ دَمیدن، دود برخاستن، گُر گرفتن، شعله ور شدن و زبانه کشیدن آتش:
بیامد دو صد مرد آتش فروز/دمیدند گفتی شب آمد به روز-
نخستین دمیدن سیه شد ز دود/زبانه برآمد پس از دود زود-
زمین گشت روشنتر از آسمان/جهانی خروشان و آتش دمان-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش ۱۳ - ترفند شبیخون در شاهنامه – (بخش ۸) - شبیخون شاپور ساسانی
***
شبیخون شگرد (تاکتیک) ِ جنگی توارنیان است. ایرانیان ترفند شبیخون را زشت میدانند و از سر ِ نامردی و زبونی.(( شبیخون نه کردار مردان بود ))
ایرانیان نبرد رخ به رخ و چشم در چشم حریف را مردانه تر می دانند و دوست تر می دارند.
***
شبیخون شاپور ساسانی به قیصر
***
شاپور:
همه کس فرستید و آگه کنید/طلایه پراگنده بر ره کنید-
ببندید ویژه ره طیسفون/نباید که آگاهی آید برون-
شاپور ساسانی، پایاب قیصر را ندارد:
چو قیصر بیابد ز ما آگهی/که بیدار شد فر شاهنشهی-
بیاید سپاه مرا برکند/دل و پشت ایرانیان بشکند-
کنون ما نداریم پایاب اوی/نه پیچیم با بخت شاداب اوی-
شاپور ترفند و تاکتیک جنگی شبیخون به قیصر را طرح ریزی میکند:
بسازیم و آرایشی نو کنیم/"نهانی" مگر باغ بی خو کنیم-
ازان پس نمانیم از رومیان/کسی خسپد ایمن گشاده میان-
بسی برنیامد برین روزگار/که شد مردم لشکری شش هزار-
فرستاد شاپور کارآگهان/سوی طیسفون کاردیده مهان-
شاپور ساسانی به قیصر شبیخون می زند:
چو شاپور بشنید زان شاد شد/همه رنجها بر دلش باد شد-
گزین کرد ز ایرانیان سه هزار/زره دار و برگستوان ور سوار-
شب تیره جوشن به بر در کشید/سپه را سوی طیسفون برکشید-
به تیره شبان تیز بشتافتی/چو روشن شدی روی برتافتی-
چو گیتی چنان دید شاپور گرد/عنان کیی بارگی را سپرد-
سپه را به لشکرگه اندر کشید/بزد دست و گرز گران برکشید-
ز گرد سپه کوه شد ناپدید/ستاره همی دامن اندرکشید-
سراپردهٔ قیصر بی هنر/همی کرد شاپور زیر و زبر-
به هر گوشه ای آتش اندر زدند/همی آسمان بر زمین بر زدند-
سرانجام قیصر گرفتار شد/وزو اختر نیک بیزار شد-
وزان خیمه ها نامداران اوی/دلیر و گزیده سواران اوی-
گرفتند بسیار و کردند بند/چنین است کردار چرخ بلند-
بهادر امیرعضدی