برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

گلایه ی پیران ویسه از افراسیاب، نزد رستم

و.ک(104)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
گلایه ی پیران ویسه از افراسیاب، نزد رستم:

چو بشنید پیران ز پیش سپاه/بیامد بر رستم کینه خواه-

بدو گفت رستم که ای پهلوان/درودت ز خورشید روشن روان-

بدو گفت پیران که ای پیلتن/درودت ز یزدان و از انجمن-
ز نیکی دهش آفرین بر تو باد/فلک را گذر بر نگین تو باد-

بگویم ترا گر نداری گران/گله کردن کهتر از مهتران-
بکشتم درختی بباغ اندرون/که بارش کبست آمد و برگ خون-
ز دیده همی آب دادم برنج/بدو بد مرا زندگانی و گنج-
مرا زو همه رنج بهر آمدست/کزو بار تریاک زهر آمدست-

بسا درد و سختی و رنجا که من/کشیدم ازان شاه و زان انجمن-
گوای من اندر جهان ایزدست/گوا خواستن دادگر را بدست-
که اکنون برآمد بسی روزگار/شنیدم بسی پند آموزگار-
که شیون نه برخاست از خان من/همی آتش افروزد از جان من-
همی خون خروشم بجای سرشک/همیشه گرفتارم اندر پزشک-
ازین کار بهر من آمد گزند/نه بر آرزو گشت چرخ بلند-
ز تیره شب و دیده‌ام نیست شرم/که من چند جوشیده‌ام خون گرم-
 
میان دو کشور دو شاه بلند/چنین خوارم و زار و دل مستمند-

پیران ویسه نزد رستم از ناسپاسی های افراسیاب می گوید:
بپاداش جان خواهد از من همی/سر بدگمان خواهد از من همی-
پر از دردم ای پهلوان از دو روی/ز دو انجمن سر پر از گفتگوی-
نه راه گریزست ز افراسیاب/نه جای دگر دارم آرام و خواب-
همم گنج و بوم است و هم چارپای/نبینم همی روی رفتن بجای-
پسر هست و پوشیده‌رویان بسی/چنین خسته و بستهٔ هر کسی-
اگر جنگ فرماید افراسیاب/نماند که چشم اندر آید بخواب-
بناکام لشکر باید کشید/نشاید ز فرمان او آرمید-


بهادر امیرعضدی

رجز خوانی در شاهنامه - ۲۲ - رجز خوانی شنگل برای رستم

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
رجز خوانی در شاهنامه - ۲۲ - رجز خوانی شنگل برای رستم:
***
رجز خوانی، از فراز های شور انگیز و گرمی بخش آوردگاه نبرد های تن به تن یلان در شاهنامه.
***
رجز خوانی دو همآورد، در هنگامه ی رزم.
***
رجز خوانی شنگل برای رستم:

بغرید شنگل ز پیش سپاه/منم گفت گرداوژن رزم‌خواه-
بگویید کان مرد سگزی کجاست/یکی کرد خواهم برو نیزه راست-
چو آواز شنگل برستم رسید/ز لشکر نگه کرد و او را بدید-
بدو گفت هان آمدم رزمخواه/نگر تا نگیری بلشکر پناه-
چنین گفت رستم که از کردگار/نجستم جزین آرزوی آشکار-
که بیگانه‌ای زان بزرگ انجمن/دلیری کند رزم جوید ز من-
نه سقلاب ماند ازیشان نه هند/نه شمشیر هندی نه چینی پرند-
پی و بیخ ایشان نمانم بجای/نمانم بترکان سر و دست و پای-
بر شنگل آمد به آواز گفت/که ای بدنژاد فرومایه جفت-
مرا نام رستم کند زال زر/تو سگزی چرا خوانی ای بدگهر-
نگه کن که سگزی کنون مرگ تست/کفن بی‌گمان جوشن و ترگ تست-

(101) - اصطلاح ِ "هر کسی آن درود کار که کشت"، در شاهنامه ی فردوسی .

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***

(101) -  اصطلاح(دستانزد) "هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت" و "هرچه کنی به خود کنی گر همه خوب و بد کنی"، در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
ندارد کسی با تو این داوری / ز تخم  پراکند خود بر خوری -
و
ز کردار بد بر تنش بد رسید/مجو ای پسر بند بد را کلید-
چو جویی بدانی که از کار بد/بفرجام بر بدکنش بد رسد-
سپهبد که با فر یزدان بود/همه خشم او بند و زندان بود-
چو خونریز گردد بماند نژند/مکافات یابد ز چرخ بلند-
چنین گفت موبد ببهرام تیز/که خون سر بیگناهان مریز-
چو خواهی که تاج تو ماند بجای/مبادی جز آهسته و پاک رای-
نگه کن که خود تاج با سر چه گفت/که با مغزت ای سر خرد باد جفت-
بگرسیوز آمد ز کار نیا/دو رخ زرد و یک دل پر از کیمیا-
کشیدندش از پیش دژخیم زار/ببند گران و ببد روزگار-
و
جهان را نباید سپردن ببد/که بر بد گمان بی گمان بد رسد-
و
چنان دان که آرام گیتیست شاه/چو نیکی کنیم او دهد دستگاه-
به نیک و بد او را بود دست رس/نیازد بکین و به آزار کس-
و
تو پاداش آن نیکویی بد کنی/چنان دان که بد با تن خودکنی-
و
گر اندیشهٔ بد کنی بد رسد/چه باید به شاهان چنین گشت بد-
و
اگر نیک باشی بماندت نام/به تخت کیی بر بوی شادکام-
وگر بد کنی جز بدی ندروی/شبی در جهان شادمان نغنوی-
به نیکی بود شاه را دست رس/به بد روز گیتی نجستست کس-


بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (79) - پند رستم

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (79) -  پند رستم
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
گفتار رستم:

چو رستم نگه کرد خیره بماند/جهان آفرین را فراوان بخواند-
چنین گفت کین روز ناپایدار/گهی بزم سازد گهی کارزار-
همی گردد این خواسته زان برین/بنفرین بود گه گهی بفرین-
زمانه نماند برام خویش/چنینست تا بود آیین و کیش-
یکی گنج ازین سان همی پرورد/یکی دیگر آید کزو برخورد-

بهادر امیرعضدی

شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 15 - رستم از دید سپاهیان

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 15 - رستم از دید سپاهیان
***
رستم از دید سپاهیان، پس از پیروزی در جنگ هماون:

بزرگان برو خواندند آفرین/که بی‌تو مبادا کلاه و نگین-
کسی را که چون پیلتن کهترست/ز گرودن گردان سرش برترست-
پسندیده باد این نژاد و گهر/هم آن بوم کو چون تو آرد ببر-
تو دانی که با ما چه کردی بمهر/که از جان تو شاد بادا سپهر-
همه مرده بودیم و برگشته روز/بتو زنده گشتیم و گیتی‌فروز-


بهادر امیرعضدی