برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 16 - رستم از دید گودرز کشوادگان.

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 16 - رستم از دید گودرز کشوادگان.
***
گودرز کشوادگان نزد کیخسرو از رستم میگوید:

نشست از بر تخت زر شهریار/بنزدیک او رستم نامدار-
فریبرز و گودرز و رهام و گیو/نشستند با نامداران نیو-
سخن گفت کیخسرو از رزمگاه/ازان رنج و پیگار توران سپاه-
بدو گفت گودرز کای شهریار/سخنها درازست زین کارزار-
می و جام و آرام باید نخست/پس آنگاه ازین کار پرسی درست-
 بدو گفت گودرز کای شهریار/ز مادر نزاید چو رستم سوار-
اگر دیو پیش آید ار اژدها/ز چنگ درازش نیابد رها-
هزار افرین باد بر شهریار/بویژه برین شیردل نامدار-
بگفت آنچ کرد او بپولادوند/ز کشتی و نیرنگ وز رنگ و بند-
ز افگندن دیو وز کشتنش/همان جنگ و پیگار و کین جستنش-


بهادر امیرعضدی

(102) - اصطلاح ِ "دست درازی کردن"، در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
 (102) -  اصطلاح ِ
"دست درازی کردن"، در شاهنامه ی فردوسی .
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
اصطلاح
 ِ "دست درازی* کردن": 
بدو گفت گودرز کای شهریار/ز مادر نزاید چو رستم سوار-
اگر دیو پیش آید ار اژدها/ز چنگ درازش نیابد رها-
هزار افرین باد بر شهریار/بویژه برین شیردل نامدار-


و

افراسیاب پس از شکست در جنگ هماون:
نمانم که کیخسرو از تخت خویش/شود شاد و پدرام از بخت خویش-
سر زابلی را بروز نبرد/بچنگ دراز اندر آرم بگرد-
برو سرکشان آفرین خواندند/سرافراز را سوی کین خواندند-

....................................................................
پ ن:

دست درازی کردن، دست یازیدن، چنگ انداختن، به مفهوم تعدّی کردن. 


بهادر امیرعضدی

کنیز و غلام، در قالب غنیمت ِ جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش 01

و.ک(091,1)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
کنیز و غلام، در قالب غنیمت ِ جنگی در شاهنامه فردوسی - بخش 01

***

گیو گودرز پس از شکست تورانیان در جنگ هماون:
بدانگه که خورشید بنمود تاج/برآمد نشست از بر تخت عاج
-

ز توران بیامد سرافراز گیو/گرفته بسی نامداران نیو-
بسی "خوب چهر بتان طراز"/گرانمایه اسپان و هرگونه ساز-

فرستاد یک نیمه نزدیک شاه/ببخشید دیگر همه بر سپاه-


ویر رستم به دیدن زال زر:
مرا بویهٔ زال سامست گفت/چنین آرزو را نشاید نهفت-
شوم زود و آیم بدرگاه باز/بباید همی کینه را کرد ساز-

و هدیه (کنیز و غلام) فرستادن کیخسرو به زال زر:
در گنج بگشاد شاه جهان/گرانمایه چیزی که بودش نهان-
بیاورد ده جام گوهر ز گنج/بزر بافته جامهٔ شاه پنج-
"غلامان رومی" بزرین کمر/"پرستندگان" نیز با طوق زر-
ز گستردنیها و از تخت عاج/ز دیبا و دینار و پیروزه تاج-
بنزدیک رستم فرستاد شاه/که این هدیه با خویشتن بر براه-


کیخسرو کنیزکانی را با هدیه و نثار نزد رستم می فرستد:
در گنج بگشاد شاه جهان/ز پرمایه چیزی که بودش نهان-
ز یاقوت وز تاج و انگشتری/ز دینار وز جامهٔ ششتری-
پرستار با افسر و گوشوار/"همان جعد مویان سیمین عذار"-
طبقهای زرین پر از مشک و عود/دو نعلین زرین و زرین عمود-
برو بافته گوهر شاهوار/چنانچون بود در خور شهریار-
بنزد تهمتن فرستاد شاه/دو منزل همی رفت با او براه-


رستم پس از پیروزی در جنگ هماون، فریبرز ِ کاووس را با صد کنیز از اسیران تورانی نزد کیکاووس می فرستد:
بفرمود تا خلعت آراستند/ستام و کمرها بپیراستند-
"صد از جعد مویان زرین کمر"/صد اسپ گرانمایه با زین زر-
صد اشتر همه بار دیبای چین/صد اشتر ز افگندنی هم چنین-
فریبرز با تاج و گرز و درفش/یکی تخت زرین و زرینه کفش-
فرستاد و فرمود تا بازگشت/از ایران بسوی سپهبد گذشت-


رستم از دژ ِ شهر بیداد، اسیر به غلامی و کنیزی می گیرد:
در دژ ببست آن زمان جنگجوی/بتاراج و کشتن نهادند روی-
چه مایه بکشتند و چندی اسیر/ببردند زان شهر برنا و پیر-
بسی سیم و زر و گرانمایه چیز/ستور و غلام و پرستار نیز-
تهمتن چنین گفت کین زور و فر/یکی خلعتی باشد از دادگر-
شما سربسر بهره دارید زین/نه جای گله‌ست از جهان آفرین-

بهادر امیرعضدی

گلایه ی پیران ویسه از افراسیاب، نزد رستم

و.ک(104)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
گلایه ی پیران ویسه از افراسیاب، نزد رستم:

چو بشنید پیران ز پیش سپاه/بیامد بر رستم کینه خواه-

بدو گفت رستم که ای پهلوان/درودت ز خورشید روشن روان-

بدو گفت پیران که ای پیلتن/درودت ز یزدان و از انجمن-
ز نیکی دهش آفرین بر تو باد/فلک را گذر بر نگین تو باد-

بگویم ترا گر نداری گران/گله کردن کهتر از مهتران-
بکشتم درختی بباغ اندرون/که بارش کبست آمد و برگ خون-
ز دیده همی آب دادم برنج/بدو بد مرا زندگانی و گنج-
مرا زو همه رنج بهر آمدست/کزو بار تریاک زهر آمدست-

بسا درد و سختی و رنجا که من/کشیدم ازان شاه و زان انجمن-
گوای من اندر جهان ایزدست/گوا خواستن دادگر را بدست-
که اکنون برآمد بسی روزگار/شنیدم بسی پند آموزگار-
که شیون نه برخاست از خان من/همی آتش افروزد از جان من-
همی خون خروشم بجای سرشک/همیشه گرفتارم اندر پزشک-
ازین کار بهر من آمد گزند/نه بر آرزو گشت چرخ بلند-
ز تیره شب و دیده‌ام نیست شرم/که من چند جوشیده‌ام خون گرم-
 
میان دو کشور دو شاه بلند/چنین خوارم و زار و دل مستمند-

پیران ویسه نزد رستم از ناسپاسی های افراسیاب می گوید:
بپاداش جان خواهد از من همی/سر بدگمان خواهد از من همی-
پر از دردم ای پهلوان از دو روی/ز دو انجمن سر پر از گفتگوی-
نه راه گریزست ز افراسیاب/نه جای دگر دارم آرام و خواب-
همم گنج و بوم است و هم چارپای/نبینم همی روی رفتن بجای-
پسر هست و پوشیده‌رویان بسی/چنین خسته و بستهٔ هر کسی-
اگر جنگ فرماید افراسیاب/نماند که چشم اندر آید بخواب-
بناکام لشکر باید کشید/نشاید ز فرمان او آرمید-


بهادر امیرعضدی

رجز خوانی در شاهنامه - ۲۲ - رجز خوانی شنگل برای رستم

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
رجز خوانی در شاهنامه - ۲۲ - رجز خوانی شنگل برای رستم:
***
رجز خوانی، از فراز های شور انگیز و گرمی بخش آوردگاه نبرد های تن به تن یلان در شاهنامه.
***
رجز خوانی دو همآورد، در هنگامه ی رزم.
***
رجز خوانی شنگل برای رستم:

بغرید شنگل ز پیش سپاه/منم گفت گرداوژن رزم‌خواه-
بگویید کان مرد سگزی کجاست/یکی کرد خواهم برو نیزه راست-
چو آواز شنگل برستم رسید/ز لشکر نگه کرد و او را بدید-
بدو گفت هان آمدم رزمخواه/نگر تا نگیری بلشکر پناه-
چنین گفت رستم که از کردگار/نجستم جزین آرزوی آشکار-
که بیگانه‌ای زان بزرگ انجمن/دلیری کند رزم جوید ز من-
نه سقلاب ماند ازیشان نه هند/نه شمشیر هندی نه چینی پرند-
پی و بیخ ایشان نمانم بجای/نمانم بترکان سر و دست و پای-
بر شنگل آمد به آواز گفت/که ای بدنژاد فرومایه جفت-
مرا نام رستم کند زال زر/تو سگزی چرا خوانی ای بدگهر-
نگه کن که سگزی کنون مرگ تست/کفن بی‌گمان جوشن و ترگ تست-