و.ک(003,6)
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***بهادر امیرعضدی
و.ک(003,5)
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***بهادر امیرعضدی
و.ک(003,4)
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***بدین رفتن اکنون نباید گریست/ندانم که کارش به فرجام چیست-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
هفت در شاهنامه - 3 - هفت گردان
***
هفت گرد با رستم برای نجات بیژن از چاه:
بفرمود رستم بسالار بار/که بگزین ز گردان لشکر هزار-
ز مردان گردنکش و نامور/بباید تنی چند بسته کمر-
چو گرگین و چون زنگهٔ شاوران/دگر گستهم شیر جنگ آوران-
چهارم گرازه که راند سپاه/فروهل نگهبان تخت و کلاه-
چو فرهاد و رهام گرد دلیر/چو اشکش که صید آورد نره شیر-
چنین هفت یل باید آراسته/نگهبان این لشکر و خواسته-
و
چو آمد بر سنگ اکوان فراز/بدان چاه اندوه و گرم و گداز-
چنین گفت با نامور هفت گرد/که روی زمین را بباید سترد-
بباید شما را کنون ساختن/سر چاه از سنگ پرداختن-
پیاده شدند آن سران سپاه/کزان سنگ پردخت مانند چاه-
بسودند بسیار بر سنگ چنگ/شده مانده گردان و آسوده سنگ-
بهادر امیرعضدی
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 18 - کیخسرو از دید رستم.
***
کیخسرو از دید رستم:
ز تو دور بادا دو چشم نیاز/دل بدسگالت بگرم و گداز-
توی بر جهان شاه و سالار و کی/کیان جهان مر ترا خاک پی-
که چون تو ندیدست یک شاه گاه/نه تابنده خروشید و گردنده ماه-
بدان را ز نیکان تو کردی جدا/تو داری بافسون و بند اژدها-
و
مرامادر از بهر رنج تو زاد/تو باید که باشی برام و شاد-
منم گوش داده بفرمان تو/نگردم بهرسان ز پیمان تو-